
با افغانستانی های مقیم ایران اگر که صحبت کنید، اکثریت شان دخالتهای خارجی را عامل نابسامانی وطنشان می دانند. حال فرقی نمی کند که قدرتهای منطقه ای را مقصر بدانند یا قدرتهای اروپایی و فرامنطقه ای را، همگی در ضلال مبین به سر می برند. افغانستان اگر که همه قدرتهای خارجی آنجا را ترک کنند و تمام همسایگانش هم قول بدهند که در آنجا دخالت نکنند روی آسایش را نخواهد دید. علتش انقدر ساده و روشن است که از فرط روشنی به چشم نمی آید. ساختار فرقه ای، قبیله ای و عشیره ای افغانستان به گونه ای است که این کشور هیچگاه توسط سرنیزه یک حکومت مرکزی متحد نخواهد شد. هر قومیت و فرقه دینی در این کشور خود را بر حق و دیگران را بر باطل می داند و حاضر نیست که زیر یوغ دیگری بروند. در نهایت هر قومی یا فرقه ای هم که در افغانستان حاکم بشوند بعد از مدتی با شورشهایی در این گوشه و آن گوشه مواجه خواهند شد.
مطالعه تاریخ از این رو سودمند است که شما را به دنبال کردن شباهتها راهنمایی خواهد کرد.نگاهی به منطقه بکنید.
کدام کشورها سعی کردند تا یک چهل تکه قومی قبیله ای را زیر یوغ یک حکومت موقتی در بیاورند و چقدر موفق بودند؟ ایران رضا شاه؟ عراق صدام حسین؟ سوریه اسد؟ لیبی قزافی؟ همه این حکومتها دیر یا زود دچار فروپاشی شدند. امروزه لبنان، سوریه، عراق، یمن، سودان، لیبی و بحرین همگی کشورهایی هستند با درصدی از ناپایداری و گریز از مرکز، بعضی بیش و بعضی کم. در بسیاری از شهرهای این کشورها حکومت مرکزی اصلا محلی از اعراب ندارد. ممکن است که یک یا چند عامل خارجی یا داخلی به صورت موقت یک همگرایی نسبی در این کشورها بوجود بیاورند، اما پس از چندی آسایش و آرامش این کشورها بازهم به سوی تجزیه می روند. الان سوریه، لیبی و یمن تقریبا ساکت شده اند. چرا؟ به این علت ساده که تقریبا هر سه کشور به صورت عملی تجزیه شده اند و حکومت واحدی را نمی توان دیگر در آنها سراغ گرفت. عراق که هنوز درگیر کشاکشهای قومی در شمال است هنوز به صورت عملی تجزیه نشده است. کردستان عراق که راه جدایی در پیش بگیرد عراق هم آرام خواهد گرفت.
الان اگر در منطقه نگاه کنید تنها کشورهایی پایدار و استیبل هستند که کمترین میزان اقلیتهای قومی یا دینی را دارند. قطر و کویت از نظر قومی تقریبا یک دست هستند و کمترین دردسر را دارند. سعودی از نظر دینی تقریبا یکپارچه است و اقلیت شیعی آن به قدری جمعیت ندارد که وضعیت را ناپایدار کند. اردن هاشمی از زمانی که فلسطینی ها را بیرون کرد تقریبا یک دست شده و کمترین میزان بحرانهای قومی را دارد. عمان پس از شورشهای قومی (که رنگ و بوی کمونیستی داشتند) به آرامش رسیده است.بر همین اساس، و با همین فرمان، اگر بخواهیم برویم جلو و نسخه بپیچیم، تنها چاره برای افغانستان تجزیه شدن آن است. تجزیه افغانستان به چند واحد سیاسی جدا از هم و کوچکتر ، عمل جراحی دردناکی است که هم درد دارد، هم خونریزی و هم هزینه. اما برای نجات جان بیمار چاره ای جز آن نیست.
اشکالی که هست در این واقعیت است که الان در خاورمیانه (در تمامی کشورهای خاورمیانه) هر کلمه ای را می توانند تحمل کنند جز "تجزیه". انگار که واژه تجزیه از لغتنامه شیطان برگرفته شده باشد. هر حرفی و هر اشاره ای به تجزیه به عنوان کفر مطلق در نظر گرفته می شود در صورتی که برای بسیاری از موارد تنها چاره و بهترین چاره تجزیه است. به یوگوسلاوی سابق نگاه کنید که بعد از 20-30 سال توی سر همدیگر زدن امروزه با صلح و صفا زندگی می کنند. به ایتالیا نگاه کنید که پس از جدا شدن از اسپانیا چگونه پیشرفت کرد. به هلند نگاه کنید که چگونه از زیر سلطه هابزبورگ درآمد و راه ترقی را گشود.
برای اینکه ببینید افغانستان از نظر فرهنگی در چه حال و هوایی است فیلم مردی که می خواست شاه بشود را ببینید. اوضاع از آن موقع تا امروز چندان هم فرق نکرده است.

مردم شیعه ایران عاشقند. خودشان ادعا می کنند که عاشق اهل بیت (س) هستند که خوب البته دروغ می گویند. نه اینکه از عمد دروغ بگویند. دروغ با بند بند جان و تنشان آنچنان تنیده شده که دیگر توان تفکیک دروغ و راست را از همدیگر ندارند. خودشان گمان می کنند که عاشق اهل بیت اند و گمان می برند که در احساس خود صادق اند. اما آنچه دروغ است دعوی آنها نیست بلکه احساس شان است. یعنی به اشتباه فکر می کنند که محبّ اهل بیت اند و به همین خاطراست که ادعایی دروغین دارند. مردم ایران عاشق غرب اند، حتا آنان که کباده ی اهل بیت را به دوش می کشند و از قرآن و حدیث نان می خورند و سنگ فرهنگ سنتی را به سینه می زنند. سیدحسین نصر (دامۀ توفیقات)زندگی مدرن را می کوبد ولی هنگامی که برای سخنرانی به یک دانشگاه دعوتی می شود به جای شتر و اسب سوار هواپیما می شود. حضرت آیت الله تبریزی (اعلی الله مقامه) به مردم روغن بنفشه تجویز می کند و اطلاعات مربوطه را از طریق کانال تلگرامی خود به اشتراک می گذارد. مرحوم آیت الله مصباح ( قدس سره الشریف) غرب را مظهر فساد می دانست اما کتابهایش را به جای اینکه مانند علمای قبل از خود بدهد برایش استنساخ کنند چاپ و منتشر می کرد و عجیب آنکه تقریبا تمامی آنها را داد به زبان انگلیسی ترجمه و منتشر کردند از برای همان ام الفساد.
شما می توانید خیلی ساده ادعای من را برای خود اثبات کنید. از صد نفر از دوستان و فامیل و همکار بپرسید که کتابی جدید درباره مناقب و فضائل اهل بیت منتشر شده به قیمت 10 میلیون تومان و مدل جدید ایکس باکس یا فلان گوشی آیفون هم به بازار آمده به قیمت همان 10 میلیون تومان. فقط اشکال این است که هر دو در یک روز و در دو نقطه شهر به فروش می رسند و برای خریدشان باید شب بروید و در صف بایستید تا فردا نوبتتان بشود. تعداد عرضه شده بسیار محدود (مثلا 100 تا) است. فکر می کنید ملت برای خرید کتاب بروند در صف بایستاند یا برای خرید گوشی و ایکس باکس؟
حال این همه را که گفتم گمان نکنید که ایرانی شیعه عاشق تمام مظاهر غرب است.کلا و حاشا! ایرانی شیعه تنها و تنها عاشق تکنولوژی غرب است و گرنه فرهنگ و شعور و دانش انسان غربی سیخی چند است؟ شما الان می بینید که طرف ماشین چند میلیاردی ممکن است داشته باشد. توی خیابان می خواهد بزند کنار که کار بانکی انجام بدهد. دم بانک محل پارک نیست ولی ده متر جلوتر یا عقب تر خالی است. همان جا حاضر است که دوبله پارک بکند ولی ده متر دنده عقب نگیرد.

بی شعوری فرهنگی شیعه ایرانی محدود نیست به آداب رانندگی و بلند حرف زدن با گوشی موبایل در مترو و امثالهم. مسئله ریشه ای تر و فاجعه آمیز تر است از این حرفها. خیلی سال قبل دکترسرزعیم ، که در ایتالیا دانشجو بود، وبلاگی داشت به نام دوستدار سقراط. در پستی نوشته بودند که در آن شهری که در آنجا ساکن هستند هر کسی که بخواهد نمای خانه خود را بازسازی کند باید از کمیته ای در شهرداری مجوز بگیرد تا برندارد و ترکیب نمای محله را به هم بریزد(نقل از روی حافظه من). شما الان به عکس زیر از آکسفورد نگاه کنید و مقایسه کنید. تنها چیزی که به خیابان اضافه شده است تیر چراغ برق است و علائم راهنمایی و رانندگی

یا عکس زیر که متعلق است به بارسلونا. هارمونی موجود در محلات را نگاه کنید و آن را مقایسه کنید با خیابانهای امروزی شهرهای ایران. تفاوت نمی کند چه شهری. هر شهری را که بنگرید همین آش و است و همین کاسه به جز جاهایی که مثل مرکز تاریخی یزد به آن اجازه ساخت نداده اند

عکس زیر ساختمانی است در انگلستان که ساختمانهای مخروبه کنارش را تخریب کرده اند ولی به خود ترکیب اصلی بنا دست نزده اند

بازهم عکس دیگری از آکسفورد. ساختمان سمت چپ بازسازی شده است ولی هماهنگی کاملی با ساختمانهای دیگر محله دارد

حالا سری بزنیم به روستای زیارت گرگان. تصویر سمت چپ روستای زیارت را قبل از اینکه به دست زمین خواران و اصحاب ساخت و ساز بیفتد نشان می دهد و تصویر سمت راست بعد از اینکه خانه های سنتی را خراب کردند و گند زدند به بافت سنتی روستا:

برای اینکه بهتر ببینیدچه بلایی بر سر بافت سنتی روستای زیارت آمده عکس زیر را نگاه کنید:

در گذشته شهر ایرانی اگر هم بد بود، اگر امکانات نداشت، اگر آب و برق و گاز نداشت دست کم هر شهری در درون خودش هارمونی و هماهنگی داشت. حمام و بازار و ارگ حکومت و زورخانه و مسجد و حسینه هر کدام سرجای خود بودند.
امروزه روز هر کسی را در خیابان می بینید عصبی است، ناراحت است، پرخاش گر است، چه داخل خانه و چه در شهر. راننده ها عصبی، پیاده ها عصبی، دوچرخه سوار ها عصبی، موتورسوارها عصبی، علمای دین عصبی، دکترها و مهندس ها عصبی. علت این همه عصبیت چیست؟ کمبود منابع مالی؟ کمبود محبت؟ کمبود مراسم دینی و آیینی؟ کمبود جا؟ کمبود فضا؟ کمبود هوای سالم؟ یا کمبود هارمونی با محیط؟ شاید یکی از علتها ( نه علت العلل) این همه عصبیت این است که با خود بیگانه شده ایم، با محیط خود، با فرهنگ خود، با شهر خود، با خانواده خود، با فامیل خود، با مردم خود و ...
کمی هم دنده عقب بریم در مسیر فرهنگی خود شاید که بد نباشد.
به قول آن خواننده ناخواننده:
واسا دنیا من می خوام پیاده شم

کشورهای همسایه ی افغانستان که طالبان را شاخ کردند تا با آن آمریکایی ها را بتارانند بدانند گه این شاخ عنقریب ماتحت مبارک آنها را هم خواهد درید.
رضا کیانی
نقل است که وزیر تبلیغات هیتلر، گوبلز، همیشه می گفت که دروغ هر چی بزرگتر باشد مردم آن را راحت تر باور می کنند. روی همین حساب مردم ایران عادت کرده اند به دروغهای شاخدار گفتن. ظاهرا عوام و خواص هم ندارد. دردی است که همگان به یک اندازه گرفتارش هستند. چون گفته اند که کنتوری برای حرفهای بی ربط نساخته اند، هر حرف بی سند و مدرکی را که به ذهنشان برسد تحویل مخاطب می دهند. نمونه زیر را نگاه کنید
نمونه دیگرش ابله زیر است
تاثیرات طرح مجلس برای صیانت و حفاظت و اینها