یاد داشتهای یک کرم کتاب

یاد داشتهای یک کرم کتاب

من همونی هستم که دنبالش نمیگردی
یاد داشتهای یک کرم کتاب

یاد داشتهای یک کرم کتاب

من همونی هستم که دنبالش نمیگردی

راهپیمایی چرا؟


انقلاب که پیروز شد ،یعنی از روز 23 بهمن 57، منطقا و عقلا ملت باید بر میگشتند سر خانه و زندگی خود. اما چون فرمان امور به صورت مستقیم وغیر مستقیم دست چپ جماعت افتاده بود؛ محور سیاست داخلی بر این قرار گرفت که هر روز به هر بهانه ای مردم را به خیابان بکشانند. تفاوتی نداشت که مناسبت چه باشد، اعتراض به حجاب اجباری، مبارزه با بی حجابی، عزاداری خامس آل عبا، سقوط هلیکوپترهای آمریکایی در طبس، بمباران شیمیایی سردشت، مراسم اربعین حسینی یا جنگ 12 روزه و حمله اسرائیل، مردم همواره باید در خیابان و به دستور حاکمیت و در مسیر حاکمیت حرکت بکنند تا نمایشگر شور انقلابی باشند که سالهاست دیگر در کشور مرده و جز عده ای رِند ، از قبیل محسن رضایی و محمدجواد ظریف، دیگر آن را به صورت مردم نمی کوبند. حاکمیت حکومت بر خیابان ها را مهمترین دارای خود می دانست و می داند. این که در برابر مسائلی مانند حجاب انقدر شدید واکنش نشان می دهند اما درباره چای دبش و چای دبشها کسی کک ش هم نمی گزد به این خاطر است که خیابان ، و نه پول، است که مهمترین دارایی استراتژیک نظام محسوب می شود. (در این باره یک پست کوتاه در آینده خواهم نوشت).

 

اما چرا مردم نیاز به این همه شور حسینی یا دست کم نمایش آن دارند؟  به نظر من بهترین تحلیل از این همه راهپیمایی های پایان ناپذیر و مراسم ععجیب و غریب حکومتی که در مرگ بر این و مرگ بر آن خلاصه می شود را تنها و تنها می توان در شاهکار جاوادانه جورج اورل پیدا کرد.

 

اورول در 1984 یک کتاب فرضی را معرفی می کند که دشمنان حاکمیت درباره اصول حاکم بر حزب (اصطلاحی که اورول برای اشاره به نظام توتالیتر حاکم به کار می برد) نوشته اند و نقطه ضعفها و قدرت آن را نشان می دهد. این کتاب به صورت مخفیانه بین مخالفین حزب دست و دست می شود  زمانی که به دست قهرمان داستان می افتد خواننده می تواند بخشی از این کتاب را که مربوط به راهپیمایی است همراهِ با قهرمان داستان دوره کند. توجه کنید که کتاب در زمان حاکمیت کمونیست ها بر شوروی سابق نوشته شده و آینه ای است از راهپیمایی ها و مراسم و رژه های هر روزه ی کمونیست ها در خیابانهای این کشور. اورول علاوه بر راهپیمایی و رژه به مراسم ترتیب داده شده توسط حزب هم می پردازد. این مراسم اصطلاحا مراسم نفرت نفرت نام دارد. حضور همه کارمندان و کارکنان ادارات در آن الزامی است و در طی این مراسم تصاویری از دشمنان حزب به نمایش در می آید و حاضران در مراسم خشم و نفرت خود را نثار دشمنان می کنند.

 

پس نگاهی کوتاه بیاندازیم به راهپیمایی های سفارشی حاکمیت از منظر جورج اورول:

 

 راهپیمایی فقط نمایش قدرت نیست: راهپیمایی ابزاری‌ است برای در هم شکستن فردیت تک تک آحاد جامعه و تبدیل هر انسان به «یک اتم وفادار» در خدمت سیستم.

 

 راهپیمایی یعنی اتحاد اجباریصفوف منظم، حضور همزمان هزاران نفر، القای یگانگی و حذف تفاوت‌ها. در این آیین است که فرد فردیت خود را کنار می گذارد و درجمع ذوب می شود. در راهپیمایی منیّت بی معنی می شود و فقط همراهی با دیگران معنا پیدا می کند و به افراد حاضر در راهپیمایی معنا می دهد.


 هیجان کنترل‌شدهفعالیت بدنی شدید، فریادهای دسته‌جمعی—همه به تخلیهٔ هیجانات فردی و جایگزینی آن با اطاعت جمعی منجر می‌شود. با این روند دیگر فرصتی برای مخالفت سیاسی باقی نمی ماند. ترفندهایی چون مسابقات ورزشی و کنترل هیجانات روحی مردم در تخلیه احساساتشان در مراسمی مانند عزاداری های روز افزون نیز وظیفه ای مشابه با راهپیمایی ها را در نظامهای دیکتاتوری بازی می کنند.


 جایگزین لذت شخصیحزب هر تفریحی خارج از کنترل خودش را حذف می‌کند. راهپیمایی تبدیل به تنها تفریح «مجاز» می‌شود. در 1984 راهپیمایی حتی جایگزین رابطه جنسی می شود. انرژی که شخص می تواند در یک رابطه پایدار با همراه یا همسر خود به اشتراک بگذارد در راهپیمایی مستهلک می شود. رسیدن به اوج جنسی نه در تخت خواب بلکه در راهپیمایی ها و مراسم دولتی صورت می گیرد.


 مناسک سکولار قدرتدر نبود دین و مذهب، این گونه مراسم معنای مشترک خلق می‌کنند—خود حزب می‌شود خدای تازه و کسانی که در مراسم دولتی و راهپیمایی ها شرکت می کنند به پرستش این قدرت نوظهور مشغول می شوند.

 

در دنیای اورول، بدن‌ها در صف ایستاده‌اند تا ذهن‌ها هم‌راستا شوند. و این یعنی سلطه‌ای فراتر از سیاست—سلطه‌ای بر خودِ انسان و بر فردیت او. به نظر من  مطالعه عمیق و دقیق رمان 1984 از نان شب برای ایرانی جماعت واجب تر است.

 

once upon a time; there was a nobody

https://s21.picofile.com/file/8441682550/1515328_b.jpghttps://s20.picofile.com/file/8441684192/unmed.jpg



Who is Rango? A nobody from nowhere. He is an actor, but not a real one. In his imaginary world, he should be a hero. When he was shot in the real world, he wanted to continue his false heroic role. So, he started to brag about himself because he had nothing. He was a paper tiger. He planted the seed of hope in the heart of the people, but he had no resources to help them but his lies. He climbed the ladder of power, but he became the puppet of the established system.
In this animation, Rango could liberate his people eventually because it is a western type story, and it should have a happy ending, but how about our real world?
In our world, populist leaders approach the people with false promises and the system with false loyalty. Their primary tool is creating a bipolar society, taking advantage of the gaps among the people, and making them the enemy of each other. They complicate the community's problems, corrupt the political system more than before and push the country to a total collapse. At last, they make life worse for everyone except their friends. So beware of Rangos around you.


ادوارد جنر، واکسیناسیون و اعتراضات مردمی


در اواخر قرن نوزدهم یک پزشک انگلیسی به نام ادوارد جنر تصمیم گرفت تا چشم بر روی آموزه های بقراط و جالینوس و ابن سینا و رازی ببندد و به جای اینکه عدم تعادل صفرا و سودا و بلغم و خون را علت بوجود آوردن بیماری ها بداند چشم بر روی واقعیتهای دور و برش باز کند. او متوجه شده بود بسیاری کسانی که از گاوهای مبتلا به بیماری آبله ی گاوی شیر می دوشند به این بیماری مبتلا می شوند اما در عوض تا آخر عمرشان هیچگاه به بیماری آبله مبتلا نمی شوند. او فرض کرد که با مبتلا شدن بدن انسان به بیماری آبله ی گاوی چیزی در بدن تولید می شود که بدن انسان را در برابر آبله مصون می کند. باید توجه داشته باشیم که در آن زمان هنوز مفهوم میکروب، به صورتی که ما میشناسیم، کشف نشده بود و علم پزشکی هنوز به میکروسکوپهای خوبی که بتواند انواع و اقسام میکروبها را با آن تشخیص داد مجهز نشده بود. به هر حال جنر یک پسر هشت ساله را عمدا به بیماری آبله ی گاوی متبلا کرد و پس از بهبود یافتن پسرک وی را در معرض آبله قرار داد. پسرک در برابر آبله مصونیت یافته بود. بصیرت ادوارد جنر و چشم پوشی او از سنتهای پزشکی قرون وسطی بشر را از شر یکی از مهلک ترین بیماری ها مسری نجات داد. حرکت ادوارد جنر در واکسیناسیون افراد توسط لویی پاستور فرانسوی و رابرت کخ آلمانی گسترش یافت و امروزه بسیاری از فرزندان ما بیماری های مهلک و مسری را به راحتی از سر می گذراند بدون هیچ نگرانی


شاید فکر کنید که امروز می خواهم درباره ی مزیتهای پزشکی مدرن بر طب سنتی روضه بخوانم که البته اشتباه می کنید. بحث امروز ما درباره ی واکسینه شدن نظام مقدس جمهوری اسلامی در برابر شورشها و اعتراضات خیابانی است. برای دوستانی که سن کمتری دارند و دوران جنگ و پس از آن را به یاد نمی آورند تاریخچه ی کوتاهی می گویم و به اصل بحث برمیگردم.

در بهار سال 1371 ایران 8 سال جنگ تحمیلی در برابر عراق و 4 سال دوره ی سازندگی را پشت سرگذاشته بود. فداکاری بی نظیر مردم در طی دوران جنگ که با جان و مال خود پشت نظام ایستادند و از آرمانهای خود عقب ننشستند دولت سازندگی را به این توهم رسانده بود که مردم آن چنان پشت نظام ایستاده اند که دولتمردان می توانند هر ت غلطی را اجرا کنند و همین که مردم این ت را ت نظام بدانند در برابر آن تمکین می کنند. اما در روز نهم خرداد 1371 شورش مردم مشهد نشان داد که مردم با دولتمردان چندان هم عهد اخوت نبسته اند. این شورش با شورش 13 مرداد 1373 مردم قزوین و شورش 15 فروردین 1374 مردم اسلامشهر دنبال شد. هرچند که علت هر سه شورش با هم تفاوت داشت (اولی برای اعتراض به خراب کردن خانه های بدون مجوز در قسمت فقیر نشین شهر، دومی به علت اعتراض به تفکیک نشدن استان قزوین از استان زنجان و سومی به علت اعتراض به گرانی کرایه ها) هر سه شورش مشترکات زیادی با هم داشتند:

  • شرکت کردن قسمت عمده ای از اقشار فقیر جامعه که نظام آنها را حامی بی چون و چرا و همیشگی خود می دانست.
  • حمله به ادارات، مراکز دولتی و کلانتری ها و . توسط مردم.
  • در هر سه مورد اعتراضات محدود بودند به شهرها و به دیگر شهرها و استانها گسترده نشدند.
  • غافلگیر شدن دولت در هر سه مورد که در نهایت مجبور شدند با توسل به قوای نظامی و آتش مسلسل شورشها را سرکوب کنند.
  • کشته شدن تعداد زیادی از مردم توسط نیروهای نظامی حاضر در صحنه.
  • اعلام اینکه شورشها توسط اراذل و اوباش صورت گرفته اند به عنوان ت رسمی نظام در خبررسانی.
  • دستگیری تعداد زیادی از مردم به اتهام دست داشتن در شورشها و اعدام تعدادی از آنها پس از سرکوب مردم در خیابانها.
هرچند که این شورشهای خیابانی این توهم سیاستمداران را بر هم نزد که مردم قشر فقیر همیشه و در همه حال حامی بی چون و چرای نظام خواهند ماند اما دستپاچگی آنها در سرکوب شورشها و هزینه ی زیادی که روشهای سرکوب اعتراضات خیابانی با استفاده از آتش مسلسل در بر داشت سبب شد تا نظام در پی چاره جویی برآمده و به دنبال راه حلهای نرم تری برای جلوگیری از اغتشاشات خیابانی و مدیریت چنین شورشهایی بگردد.

در حمله به کوی دانشگاه در تیر 1378 (5 سال پس از سرکوب خونین شورش اسلامشهر) نظام هر چند که باز هم با عجله و پر هزینه شورشهای خیابانی را سرکوب کرد اما نیروهای امنیتی و نظامی واکنش نسبتا بهتری را در مدیریت شورش نشان دادند. اینکه چه کسی در این شورش مقصر که بود و علتهای بروز این اغتشاشات چه بودند را ما بررسی نمی کنیم و نخواهیم کرد. بحث بر سر این است که با وجود اینکه شورشهای متعاقب حمله به کوی دانشگاه خیلی سریع گسترش پیدا کردند و بر خلاف آن سه شورش قبلی حتی به شهر و استانهای دیگر هم کشیده شدند استفاده ی مناسبتر از روشهای های ضدشورش سبب شد تا این همه اعتراضات با کشته ها و مجروحان کمتری به پایان برسند. 

درسهای شورش های تابستان 78 ده سال بعد و در طی فتنه ی 88 به کار نظام آمد. بازهم با وجود گسترده بودن اعتراضات و شورشهای مردم در بسیاری از شهرها و مراکز استان نیروهای نظامی، امنیتی و انتظامی با تعداد کشته ها و مجروحان نسبتا اندکی شورشها را سرکوب کردند.
شورش های کور دی ماه 96 نیز سرنوشتی مشابه فتنه ی 88 داشتند. 

امروزه نظام مقدس جمهوری اسلامی نشان داده است که شورشهای متعدد مردم از ابتدای دهه ی هفتاد تا به امروز این نظام را در برابر این گونه اعتراضات به خوبی واکسینه کرده اند. شاید اگر مردم ایران کمتر به خاطر هیچ و پوچ به خیابان می ریختند امروز چنین تجربیات گرانبهایی را در زمینه ی ضد شورش نصیب نیرویهای امنیتی و انتظامی نمی کردند و همین شورشهای بنزین 98 می توانست پایه های نظام را به راحتی به لرزه درآورد اما بازهم دیدیم که با وجود گستردگی بسیار زیاد این شورشها، شاید گسترده ترین شورش مردم در سطح کشور که حتی در طی انقلاب 57 هم بی نظیر بود،  سرکوب آنها در طی تنها 3-4 روز و به راحتی و بازهم با تلفات جانی نسبتا اندکی صورت گرفت. مواردی را که سبب شد این شورش بنزین به راحتی سرکوب بشود را می توان به صورت زیر خلاصه کرد:

  • انتخاب زمان مناسب برای خبررسانی. یعنی دقیقا زمانی که مردم یا پای آنتن ماهواره نشسته بودند و یا در حال بازگشت از دعای کمیل بودند و   قرار بود تا ظهر فردا بخوابند. در نتیجه تنها بخش اندکی از مردم از خبر گران شدن بنزین با خبر شدند و زمانی هم که خبردار شدند چنان چشمانشان گرم خواب بود که امکان واکنش از آنها سلب شده بود.
  • بی خبر گذاشتن تقریبا تمامی ارکان نظام از این اقدام که در نتیجه خبر گران شدن بنزین از قبل در میان مردم درز نکرده بود تا از قبل خودشان را برای هماهنگی مناسب یک شورش موفق آماده کنند.
  • نداشتن لیدری مناسب برای معترضان که شورشهای آنها را به حرکاتی کور و قابل سرکوب تقلیل داده بود.
  • معتاد کردن مردم به اینرنت و قطع آن در یک لحظه ی مناسب که سبب شد ارتباطات بین شورشیان به راحتی از بین برود در حالیکه شورشی ها هیچ جایگزینی برای آن در نظر نداشتند.
  • بمباران خبری مردم درباره ی بروز خشونتهای کور د رسانه های خبری و برجسته کردن امنیت به عنوان اولویت اول مردم کوچه و بازار که بسیاری از کسانی را که بی طرف بودند به سمت مسئولان سوق داد.

خلاصه اینکه از این به بعد اگر خواستید تا برای اعتراضهای ی و یا معیشتی و یا دانشجویی و یا هر گونه اعتراض دیگری به خیابان بیایید و با لشکرکشی خیابانی نظام را به عقب نشینی وادار کنید توصیه ی من به عنوان کسی که تاریخ خوانده ام این است که کلاً بی خیال قضیه بشوید این نظام کاملا در برابر هر گونه شورش خیابانی واکسینه شده است اگر هم شورشی به قدری فراگیر بشود که بتواند روشهای ضد شورش نظام را خنثی کند سطح خشونتها به جایی خواهد رسید که در نهایت یا به سومالی خواهیم رسید، یا سوریه و یا افغانستان. ته ته ش چیزی برایتان نخواهند ماند جز ویرانه ای

از ما گفتن بود

آزادی

حکومت به عنوان محور قدرت سیاسی بایدقدرت سازماندهی و اداره ی اقتصاد را به اداره ی آزاد شهروندان واگذار کند و هیچ چیز را به اندازه ی حفظ و حمایت از فعالیت آزادانه ی شهروندان در عرصه ی اقتصادی نباید مقدس تلقی کند زیرا آزادی صرفنظر از فایده ای که بر آن مترتب است، فی نفسه مقدس است.هگل ( به نقل از کتاب اندیشه ی آزادی، محمد طبیبیان، موسی غنی نژاد، حسین عباسی علی کمر، تهران،دنیای اقتصاد، 1391، انتهای صفحه107 و ابتدای صفحه108)

یک درصد دربرابر نود ونه درصد

 

 

سال بدیمن، سال خوش یمن

سال گذشته میلادی فقط برای دیکتاتورهای خاورمیانه سال کابوس قیامهای مردمی نبود. در حدود 4 ماه پیش نیویورکی ها ،ناامید از وضعیت اقتصادی آمریکا، به خیابانهای این شهر ریختند. این مردم با الگو گرفتن از خیزشهای ملتهای عرب ،به ویژه مردم مصر، تصمیم گرفتند تا اعتراض خود را به سلطه ارباب سرمایه در کشورشان به گوش دولتمردان این کشور برسانند. بدین منظور نیویورکی ها در قلب اقتصادی این شهر ،خیابان وال استریت، گرد آمدند و تصمیم گرفتند تا با اشغال این خیابان و ماندن در آن اعتراض خود را نشان دهند. اندکی بعد مردم تعدادی از بنادر و شهرهای دیگر آمریکا نیز به تقلید از هموطنان نیویورکی خود به خیابانها ریختند و جنبش مردمی را شکل دادند که امروزه آن را به نام جنبش وال استریت می شناسیم.

وال استریت کجاست؟

وال استریت خیابانی تاریخی است که در قرن هفدهم میلادی ساخته شد و معنی آن خیابان دیوار می باشد. می گویند که مهاجران هلندی برای مقابله با حملات مهاجران انگلیسی در این خیابان دیواری ساختند و همین دیوار بعدها وجه تسمیه این خیابان شد. پس از جنگهای استقلال آمریکا ، گروهی از تجار نیویورکی در این خیابان جمع شدند و تصمیم گرفتند که با اتخاذ سیاست های مشترک و سرمایه گذاری‌های مشترک،اتحاد با یکدیگر به کسب و کار خود رونق دهند. ادامه این جلسات اقتصادی در سال ۱۷۹۲ به تاسیس موسسه ای تحت عنوان انجمن درخت چنار انجامید که هسته اصلی بازار بورس نیویورک امروزی بود. اندکی بعد رونق گرفتن تجاری که در این خیابان متمرکز شده بودند سبب شد تا دیگر بازرگانان نیز سعی کنند در این خیابان برای خود دفتری دست و پا کنند واین گونه بود که خیابان دیوار به قلب تجارت نیویورک و نماد اقتصاد آمریکا تبدیل شد.

ادامه مطلب ...