امروز تصمیم گرفته ام که یک کتاب معرفی بکنم. هر چند که در وضعیت فعلی ما و شما معرفی کتاب کاری است هجو، اما امیدوارم دست کم یک نفر از کسانی که این متن را می خوانند این کتاب را تهیه کرده و بخوانند.
اسم کتابی که معرفی می کنم هست: جهش اجتماعی. این کتاب را ویلیام فون هیپل نوشته و توسط میثم محمد امینی به فارسی ترجمه شده و ترجمه خوب و روانی هم دارد. چاپ اول کتاب مال سال 1399 هست که من چاپ پنجم (1402) را دارم.
اما خلاصه داستان چیست؟ همه ما کمابیش حرفهایی درباره ضمیر ناخودآگاه و اگو و عقده ادیپ و سرکوب میل جنسی و مشکلات ناشی از آن شنیده ام. خوب همه را بریز دور. امروزه شاخه ی جدیدی از علوم رفتاری در حال گسترش است که آن را می توانیم *روانشناسی تکاملی* بنامیم. نظریه ی تکامل را که می دانید چیست؟ تکامل داروینی می گوید که ما (و هر جاندار دیگری) به دلیل نیاز به بقا و نیاز به تولید مثل به این صورت درآمده ایم که الان هستیم. خفاش که گوشهایش رادار است به دلیل میلیون ها سال تکامل به این صورت در آمده. ما که بر خلاف پسر عموهای شامپانزه ی خود بر روی دوپا راه می رویم در حدود شش میلیون سال تکامل را پشت سر گذاشته ایم تا توانسته ایم خود را کاملا از شامپانزده جدا بکنیم در حالیکه نزدیک به 98 درصد ذخیره ی ژن ما با شامپانزه مشترک است (توجه کنید که شامپانزه پسر عموی ما است و نه پدربزرگ ما. ما و شامپانزه در حدود شش میلیون سال قبل یک نیای مشترک داشته ایم).
روانشناسی تکاملی می گوید نه تنها اندامها و اعضای بدن ما در اثر تکامل شکل گرفته اند، بلکه روحیات، رفتارها، ترجیحات و اخلاقیات ما هم بر اساس تکامل شکل گرفته اند. زمانی که پدربزرگان ما از بالای درخت پایین آمدند تنها چیزی که آنها را در برابر شکارچیان قوی تر مثل شیر و کفتار حفظ می کرد همکاری و همیاری بود. به همین دلیل است که حس همکاری حتی بین غریبه ها در نسل بشر شکل گرفته و به صورت یک استاندارد اخلاقی در آمده است.
کتاب جهش اجتماعی درباره ی همین موضوع روانشناسی تکاملی است. این کتاب از تکامل انسان در صحراهای شرق آفریقا شروع می کند و قدم به قدم نشان می دهد که چگونه تغییرات محیط زندگی ما در روان ما اثر گذاشت تا جاییی که به حیوانی تبدیل شدیم که امروزه هستیم. علاوه بر مسائل فسیل شناسی و این حرفها، این کتاب بر شواهد آزمایشگاهی زیادی نیز اتکا کرده است. یعنی این که اگر دانشمندان حوزه ی روانشناسی تکاملی بر اساس یافته های دیرین شناسی و فسیل و اینها به یک فرضیه درباره رفتار بشر دست پیدا کرده اند، روانشناسان سعی کرده اند تا با تحقیق در انسانهای اولیه که هنوز در جنگلهای آمازون و استرالیا زندگی می کنند این فرضیه ها را راستی آزمایی بکنند و یا اینکه با تدارک دیدن آزمایشهای روانشناسی از میان داوطلبان رندام فرضیه خود را محک بزنند.
فون هیپل در انتهای کتابش ده دستور العمل برای زندگی بهتر و شادمانه تر ارائه می کند:
1- در لحظه ی حال زندگی کنید.
2- به دنبال لحظات شیرین باشید.
3- از شادکامی خود حفاظت کنید تا سالم بمانید.
4- تجربه بیندوزید، نه جنس و کالا.
5- خوراک و دوستان و رابطه ی جنسی را در اولویت قرار بدهید.
6- همکاری کنید.
7- با جامعه عجین بشوید.
8- چیزهای تازه بیاموزید.
9- به نقاط قوت خود تکیه کنید.
10- به دنبال منابع اصلی شادکامی باشید نه جایگزینهایی مانند الکل و مواد و فست فود و ...
به اندازه ی کافی توضیح دادم. امیدوارم که از مطالعه ی این کتاب لذت ببرید.

فیلسوف نامدار، آیزایا برلین، در مقاله مشهور روباه و جوجهتیغی ایدهای مطرح کرد که با وجود سادگی، هنوز هم یکی از جذابترین روشها برای شناخت شیوه اندیشیدن انسانها به شمار میرود. او بحث خود را با جملهای از شاعر یونانی باستان، آرخیلوخوس، آغاز میکند:
روباه چیزهای زیادی میداند، اما جوجهتیغی فقط یک چیز بزرگ را میداند.
برلین معتقد بود که بسیاری از متفکران را میتوان در یکی از این دو گروه قرار داد:
جوجهتیغیها کسانی هستند که میخواهند همه پدیدههای جهان را با یک اصل یا یک نظریه واحد توضیح دهند. آنان به دنبال نظم، انسجام و یک پاسخ بزرگ برای همه پرسشها هستند. برای چنین افرادی، همه مسائل سیاسی، اقتصادی، تاریخی یا اجتماعی در نهایت به یک ایده مرکزی بازمیگردد.
در مقابل، روباهها جهان را بسیار پیچیدهتر از آن میبینند که بتوان آن را با یک نظریه توضیح داد. آنان از زوایای مختلف به مسائل نگاه میکنند، تناقضها را میپذیرند و باور دارند که زندگی واقعی بسیار آشفتهتر و چندوجهیتر از آن است که در قالب یک فرمول خلاصه شود.
اما نکته جالب اینجاست که هدف اصلی برلین اصلاً طبقهبندی متفکران نبود. او میخواست شخصیت فکری نویسنده بزرگ روس، لئو تولستوی، را توضیح دهد.
برلین به نتیجهای مشهور رسید: تولستوی یک روباه بود که آرزو داشت جوجهتیغی باشد
به این معنا که تولستوی در مقام رماننویس، زندگی را با تمام پیچیدگیها، تضادها و غیرقابلپیشبینی بودنش میدید؛ اما در مقام فیلسوف تاریخ، همواره در جستوجوی قانونی کلی بود که بتواند همه رویدادهای تاریخی را توضیح دهد. از نگاه برلین، کشمکش میان این دو گرایش، بخش مهمی از شخصیت فکری تولستوی را شکل داده بود.
برلین همچنین نشان میدهد که تولستوی در کتاب جنگ و صلح با این تصور رایج مخالفت میکند که افراد بزرگی مانند پادشاهان و فرماندهان، تاریخ را میسازند. از دیدگاه او، تاریخ حاصل میلیونها تصمیم کوچک، شرایط اجتماعی و رویدادهای پیشبینیناپذیر است و حتی شخصیتهایی مانند ناپلئون بناپارت نیز بیش از آنکه سازنده تاریخ باشند، خود در جریان نیروهای بزرگتر تاریخی قرار دارند.
هرچند خود برلین بعدها گفت که این تقسیمبندی تا حدی یک بازی فکری بوده است، اما همین استعاره به یکی از ماندگارترین ایدههای قرن بیستم تبدیل شد. امروزه از مفهوم روباه و جوجهتیغی در فلسفه، سیاست، مدیریت، اقتصاد، روانشناسی و حتی مطالعات راهبردی استفاده میشود.
شاید بد نباشد هر یک از ما نیز از خود بپرسیم: هنگام تحلیل مسائل، بیشتر شبیه جوجهتیغی هستیم که همه چیز را با یک اصل توضیح میدهد، یا شبیه روباهی که جهان را پیچیده، متنوع و پر از استثنا میبیند؟
فهرست روباه ها: ارسطو، شکسپیر، گوته، جیمز جویس، وران بافت، فروید، بنجامین فرانکلین،
فهرست جوجه تیغی ها: افلاطون، دانته، داستایوفسکی، نیچه، مارکس، لینکلن، ناپلئون، چرچیل، واشنگتن، ادیسون.
