یاد داشتهای یک کرم کتاب

یاد داشتهای یک کرم کتاب

من همونی هستم که دنبالش نمیگردی
یاد داشتهای یک کرم کتاب

یاد داشتهای یک کرم کتاب

من همونی هستم که دنبالش نمیگردی

آرزوها و خواسته های بچه ها از خدا

آرزو دارم سر آمپول‌ها نرم باشد! (تاده نظر‌بیگیان / ۵ ساله)


خدای مهربانم! من در سال جدید از شما می‌خواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ ساله)


ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا می‌کنم. از تو می‌خواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاه‌ها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را می‌خواهم می‌گوید بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله)


خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری / 9 ساله)


خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کیانمهر ره‌گوی / 7 ساله)


خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / 10 ساله)


آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدی‌هایی را که من جمع می‌کنم از من می‌گیرند و به بچه‌ آنهایی می‌دهند که به من عیدی می‌دهند! (سحر آذریان / ۹ ساله)


بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو می‌خواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه می‌خورد و می‌گوید کی کارت پایان خدمت می‌گیری؟ (حسن ترک / 8 ساله)


ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور نباشم در صف نان بایستم! (شاهین روحی / 11 ساله)


خدایا! کاری کن وقتی آدم‌ها می‌خوان دروغ بگن یادشون بره! (پویا گلپر / 10 ساله)


خدا جون! تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟ دعا می‌کنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی! (پیمان زارعی / 10 ساله)


خدایا! یک برادر تپل به من بده!! (زهره صبورنژاد / 7 ساله)


ای خدا! کاری کن که دزدان کور شوند ممنونم! (صادق بیگ زاده / 11 ساله)


خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو می‌خواهم که به پدر و مادر همه بچه‌های تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی "اکس جید" را بخیریم و از درد و عذاب سوزن در شبها رها شویم و در خواب شبانه‌یمان مانند بچه‌های سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم. (مهسا فرجی / 11 ساله)


دلم می‌خواهد حتی اگر شوهر کنم خمیر دندان ژله‌ای بزنم! (روشنک روزبهانی / 8 ساله)


خدایا! شفای مریض‌ها را بده هم چنین شفای من را نیز بده تا مثل همه بازی کنم و هیچ‌کس نگران من نباشد و برای قبول شدن دعا 600 عدد صلوات گفتم ان شاء الله خدا حوصله داشته باشد و شفای همه ما را بدهد. الهی آمین. (مهدی اصلانی / 11 ساله)


خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم! (مینا امیری / 8 ساله)


خدایا! تمام بچه‌های کلاسمان زن داداش دارند از تو می‌خواهم مرا زن دادش دار کنی! (زهرا فراهانی / 11 ساله)


ای خدای مهربان! من سالهاست آرزو دارم که پدرم یک توپ برایم بخرد اما پدرم بدلیل مشکلات نتوانسته بخرد. مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم می‌رسم. خدایا دعای مرا قبول کن. (رضا رضائی طومار آغاج / 13 ساله)


ای خدای مهربان! من رستم دستان را خیلی دوست دارم از تو خواهش می‌کنم کاری کنی که شبی او را در خواب ببینم! (شایان نوری / 9 ساله)


ای خدایی که خانممون گفته از بابا و مامان هم مهربونتری! کاش دوباره آقای احمدی‌نژاد (!) به شهر ما می‌اومد و دستور میداد کوچه ما را آسفالت کنند تا مامانم مجبور نباشه هر روز کفشامو توی کوچه با آفتابه بشوره تا گلشون پاک بشه! (محدثه واحدیان / 7 ساله)


کاشکی من یه مغازه توپ فروشی داشتم تا دیگه مجبور نمی‌شدم به جای توپ‌هایی که همسایه‌مون پاره می‌کرد، توپ نو بخرم! (زهرا ایمانی / 12 ساله)


خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مرد پیش خودت نگه دار و ایشالله من بتوانم خدا را بوس کنم و معلم‌مان هم مرا بوس کند!! (امیرحسام سلیمی / 6 ساله)


خدیا! دعا می‌کنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر رفتگران خسته نشوند! (فاطمه یارمحمدی / 11 ساله)


ای خدا! من بعضی وقت‌ها یادم می‌رود به یاد تو باشم ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و یادت نرود! (شقایق شوقی / 9 ساله)


خدای عزیزم! سلام. من پارسال با دوستم در خونه‌ها را می‌زدیم و فرار می‌کردیم. خدایا منو ببخش و اگه مُردم بخاطر این کار منو به جهنم نبر چون من امسال دیگه این کار رو نمی‌کنم! (دلنیا عبدی‌پور / 10 ساله)


آرزو دارم بجای این که من به مدرسه بروم مادر و پدرم به مدرسه بروند. آن وقت آنها هم می‌فهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و این قدر ایراد نمی‌گرفتند! (هدیه مصدری / 12 ساله)


خدایا مهدکودک از خانه ما آنقدر دور باشد که هر چه برویم، نرسیم. بعد برگردیم خانه با مامان و کیف چاشتم. پاهای من یک دعا دارند آنها کفش پاشنه بلند تلق تلوقی (!) می‌خوان دعا می‌کنند بزرگ شوند که قدشان دراز شود! (باران خوارزمیان / 4 ساله)


خدایا! برام یک عروسک بده. خدایا! برای داداشم یک ماشین پلیس بده! (مریم علیزاده / 6 ساله)


خدایا! می‌خورم بزرگ نمیشم! کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم! (محمد حسین اوستادی / 7 ساله)


خدایا! من دعا می‌کنم که گاو باشم (!) و شیر بدهم تا از شیر، کره، پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم! (سالار یوسفی / 11 ساله)


من دعا می‌کنم که خودمان نه، همه مردم جهان در روز قیامت به بهشت بروند. (المیرا بدلی / 11 ساله)


خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمی‌خواننداما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا می‌کنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم! (نیشتمان وازه / 10 ساله)


اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول می‌زنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند! (عاطفه صفری / 11 ساله)


خدای مهربان! من یک جفت کفش می‌خواهم بنفش باشد و موقع راه رفتن تق تق کند مرسی خدایا! (رویا میرزاده / 7 ساله)


خدایا! من یک دوستی دارم که پدرش کار نمی‌کند فقط می‌خوابد و همین طور تریاکی است! خدایا کمک کن که از این کار بدش دست بردارد. خدایا ظهور آقا امام زمان را زود عنایت فرما. (لیلا احسانی فر / 11 ساله)


 

غرور و تعصب؛ قسمت دوم

در اولین قسمت این سلسله حکایات/روایات گفتیم که شیعه ی دوازده امامی ،از نوع ایرانی اش، بالکل با مطالعه ی متون مقدس دینی اش (قرآن ، نهج البلاغه، صحیفه ی سجادیه و...) بیگانه است. اگر هم گاه گداری به سراغ این کتابها می رود نه البته برای فراگرفتن آموزه ای است در جهت کاربست در زندگانی این جهانی، بلکه عموما به قصد قربتی است و کسب صوابی. از همین رو، اگر بالفرض همین امروز محض امتحان وارد جامعه ی آماری این شیعیان بشوید و نعوذبالله از آنها پولی بخواهید مطمئن باشید که در بیش از 50 درصد موارد ، برخلاف نص صریح قرآن مجید (که در سوره ی مبارکه ی والضحی می فرماید: واما السائل فلاتنهر) دست خالی برخواهید گشت. امتحانش هم کاملا مجانی است. همین فردا به میدان مرکزی شهر/روستای تان بروید و امتحان کنید تا به صدق عرایضم برسید. انتخاب مبلغ با خودتان ولی فکر کنم 5 هزار تومان کفایت کند.

اما این تنها مشکل شیعه ی امروزی نیست. دیروز اتفاقی افتاد که فهمیدم وضع وخیم تر از این حرفها است. شیعه ی ایرانی نه تنها با متون مقدس مشکل دارد بلکه حتی با فتاوای علمای دینی خودش هم مشکل دارد. شما پشت هر دفترچه ی بیمه ای را که بخوانید (بیمه ی تأمین اجتماعی، بیمه ی وزارت بهداشت، بیمه های ادارات دولتی و...) دست کم به یکی دو فتوا از مراجع اعظام برمی خورید که استفاده از دفترچه ی بیمه را برای شخصی غیر از صاحب آن غیرشرعی می دانند. حال تصور کنید که در دفتر دکتر نشسته اید و خانمی با پوشش کامل اسلامی(از نوعی که در ایران پوشش اسلامی شناخته می شود) از خانم منشی تقاضا می کند که دکتر دواهایش را در دفترچه ی بیمه ی برادرش (منظور برادر خانم با پوشش اسلامی است) وارد کند تا ایشان بتوانند با استفاده از دفترچه ی بیمه اخوی مبلغ کمتری بابت داروهایشان پرداخت کنند.

البته من هم مثل شما می دانم که "اگر فقر از دری وارد شود ایمان از در دیگر خارج می شود" اما آن مسئله چیزی دیگر است. مطمئنا اگر دولت به وضعیت بیمه های درمانی بیشتر توجه نشان می داد شاهد چنین صحنه هایی نبودیم. اما بحث من در این است که چگونه می شود شیعه ای که خود را پیروی تام و تمام علی بن ابی طالب (ع) می شمارد در طول زندگی بارها و بارها فتاوی علمایی که ، آنها را بدون هیچ فشار خارجی و اجباری به عنوان مرجع تقلیدش بر می گزیند، دور می زند. مسئله ی انتخاب مرجع تقلید چیزی نیست که بخواهیم تقصیر آن را به گردن حکومت و نظام و فلان و بهمان بیاندازیم. هر شیعه ای می تواند برای اجرای احکامی دین خود یکی از مراجع محترم تقلید را به عنوان منبع اطلاعات دینی خود در نظر بگیرد و از فتاوای وی بهره مند شود. هیچ اجباری هم در این زمینه نیست. یعنی هر شیعه ای بنا به صلاح دید خود می تواند از هر مرجع دینی که فکر می کند به علوم دینی داناتر است تقلید کند. اما این که خود این شیعیان بارها و بارها از فتوای صریح مراجع تقلید خود سرپیچی می کنند واقعا پاردوکسی است که هر چه من به آن بیشتر فکر می کنم کمتر به نتیجه می رسم.

برای شیعه همیشه بهانه ای برای توجیه رفتارهای غیرشرعی اش پیدا می شود. یکبار به بهانه ی بی پولی، یکبار به بهانه ی حب امام حسین (ع)، یکبار به بهانه ی فلان وبار دیگر به بهانه ی بهمان.... به هرحال کیسه ی بهانه های شیعه هیچ گاه از این گونه بهانه ها تهی نمی شود. به عنوان مثال تقریبا اکثریت آیات اعظام ربا را حرام می دانند اما در جامعه ی ما رواج دارد؛حال به هر بهانه ای. تمام متون دینی و مراجع  غیبت کردن را حرام می دانند اما در جامعه ی ما رواج دارد، حال به هر اسمی. نه تنها در دین اسلام فحشا حرام است بلکه اگر از هر مرجع دینی که بپرسید جواب خواهد داد که ذکر و بیان فحشا هم حرام است. یعنی اینکه من بروم و در فلان مجلس شرکت کنم خودش یک گناه است و این که بیایم و برای دوستانم کنفرانس بگذارم و تمام وقایعی را که در آن مجلس اتفاق افتاد با ذکر جزییات لکچر بدهم خودش یک گناه دیگر است. حال به حافظه ی خود رجوع کنید! چند بار شرح چنین داستانهایی را از دوستانتان با آب و تاب شنیده اید؟ به طلا فروشی که می روید طلافروش محترم  طلا را به  همراه جواهرات بدلی که در آن کارگذاشته شده است وزن می کند و به در نتیجه قطعات بی ارزش شیشه ی رنگی (یا هر چیز دیگری که به عنوان نگین بکاربرده می شود) را به قیمت طلا به شما می فروشند در حالیکه آیه ی اول سوره ی شریفه ی مطففین این عزیزان را به آتش دوزخ وعده داده است. نمونه ی دیگر از این  گونه کم فروشی ها در شیرینی فروشی ها مشاهده می شود که شیرینی و جعبه ی آن (که از قضا سبک وزن هم نیست) به یک قیمت دست مشتری داده می شود. اگر هم مشتری اعتراض کند با وقاحت تمام جواب می دهند که این عرف بازار است. یعنی به راحتی با اتکا به عرف بازار (که اصلا معلوم نیست چی هست و از کجا آمده) حاضرند تمام قوانین شرع را زیر پا بگذارند و ککشان هم نمی گزد.

اگر خودتان بخواهید این نمونه های دین گریزی را بیابید صدها برابر اینها را که ذکر شد می توانید در اطراف خود مشاهده کنید. اما گمان می کنم که فیلم کتاب قانون نمایش هنرمندانه تر ،و البته موفق تری باشد، نسبت به همین مسائلی که در بالا ذکر شد.

شاید می اندیشید که باید یک گروه از رشته های گوناگون دانشگاهی جمع شوند و این رفتار فقه/قانون گریز شیعه ی ایرانی را واکاوی کنند. نیازی به این تشریفات نیست. ایرانی امروزی ،به طور اعم، و شیعه ی دوازدهم امامی ،به طور اخص، تمایل زیادی به راحت طلبی دارد. میانبرزدن،گلیم خود را از آب بیرون کشیدن، خر خود را از پل گذراندن و یک شبه ره صد ساله را رفتن می توان بزرگترین انگیزه ی شیعه در قانون گریزی ( چه قوانین عرفی و چه قوانین شرعی) دانست. امروزه کسی حوصله ی وقت صرف کردن برای رسیدن به نتیجه را ندارد. روشهای بزن در رویی در دید همه محبوب است و برگزیده، مطالعه و تدبیر و تدبر نزد همگان منفور است و طردشده. از همین روی می بینیم که بزگترین افتخار رئیس جمهور بزرگترین کشور شیعی جهان اختراع دور برگردان است. دوربرگردان یعنی اینکه هنگامی در یک شاهراه/اتوبان برای رد کردن یک خروجی باید جریمه بشوید و دست کم 10-15 کیلومتر را طی کنید تا به خروجی بعدی برسید بدون صرف هیچ انرژی و زحمتی مسیر خود را عوض کنید. البته این عوض کردن مسیر آنچنان هم بی هزینه نیست. هزینه ی آن را خودروهایی پرداخت می کنند از طرف مقابل با سرعت 100 کیلومتر در ساعت حرکت می کنند و حال شما با 5 کیلومتر در ساعت جلوی آنها پیچیده اید و خرامان خرامان خود را به سمت راست جاده می کشانید. یعنی جریمه ی اشتباه شما در انتخاب خروجی مآلا بر دوش دیگران می افتد نه شخص شما. و در نتیجه : دوربرگردان یعنی بازشدن راه من به قیمت بسته شدن راه بقیه ی مردم و هنگامی که تمام مردم به فکر استفاده از دوربرگردانهای قانونی و غیرقانونی باشند نتیجه ی آن می شود همین راهبندانی که امروزه در آن گیر کرده ایم.

قسمت اول این مقاله

غرور و تعصب؛قسمت اول - یاد داشتهای یک کرم کتاب

ماشین نو بخور پلو


 

پرده اول

کنار پنجره ایستاده ام و به خیابان زل زده ام. می پرسد:«چیه؟ به چی داری نیگا می کنی؟»

-هیچی! داشتم این ماشین قشنگه رو می دیدم. قرمزه. صفره ها...

-آره مال آقای همسایه است. تازه گرفته.

-خیلی خوش رنگه. قول می دم یکی برات بگیرم...

 

پرده دوم

زن زحمتکشی است. گاه گداری برای نظافت ساختمان می آوریمش. برای خانم م تعریف کرده که آقای همسایه نیم میلیونی بهش بدهکار است و از پرداخت بدهی اش ،هر بار به بهانه ای، طفره می رود. می گفت وقتی خانم همسایه پایش شکست و مجبور بودند زیرش لگن بگذارند او را چند هفته ای به صورت تمام وقت استخدام کرده بودند. تعریف کرده بود که آنقدر خانم همسایه را یک نفری با آن وضعیت حمام کرده بود که کمردرد گرفته بود. حالا که حقوق آن چند هفته را ،که طی کرده بودند، در خواست می کرد طلبش را نمی دادند.

 

هر وقت که نگاهش می کنم یاد ماشین خوش رنگ آقای همسایه می افتم.