
گفته میشه که شهرام کی بالاخره گوزو داد و قبضو گرفت. خوب! قدیما می گفتن که آدم نباس برای بقیه مردم آرزوی مرگ بکنه. منم به قدیمیا میگم که حرفاتون رو بذارین در کوزه و آبشو بخورید. مرگ امثال شهرام کی، امیر خان تتلو و هزاران هزار از این انگلهای فرهنگی تنها خبر خوشیه که میتونه تن خسته ی فرهنگ به فاک رفته ی این سامان رو اندکی بهتر کنه.
یکی از بزرگترین بدبختیای این ملت اینه که بعد انقلاب کسانی رو که بهشون میگفتن مطرب، یه شبه شدن هنرمند. اگه هنر واقعا این چیزی هست که این ها ارائه میدن من ترجیح میدم که هچنان ضد هنر و ضد هنرمند باقی بمونم.
اینکه جایی وجود داشته باشه در دنیا که توییتر بالکل توش ممنوع باشه ولی چاه مستراحی مانند اینستاگرام باز باشه برای من یکی جای تعجبه. یه نگاهی به پیجهای زیر بندازید تا قضیه دستوتن بیاد.







اینها فقط قله کوه یخی هستن. قصد جانماز آب کشیدن ندارم ولی این حجم از وقاحت رو نمیتونم هضم کنم. تعداد فالوور ها رو که نگاه کنید می بینید قضیه خیلی هم شوخی بردار نیست.
حالا این وسط یه عده هم پیدا شدن که میگن قراره این بساط جمع بشه. من یه چند تا توضیح بدم درباره مقاصد این افراد و ربط ش با این بساط

عکس بالا متعلق است به دیوار یکی از ساختمانهای وابسته به بسیج شهر هشتگرد. نویسنده ی آن بزرگترین مغز متفکر ماشین جنگ سپاه بود در زمان کشمکش 8 ساله با عراق. اما این گونه جملات اختصاص به یک شخص ندارند. اینها نشان دهنده ی سطح اندیشه و شعور کسانی است که فقط به حزب خود باور دارند و آن را تبلیغ می کنند. این بزرگواران، که 40 سالی است سکان هدایت کشور را در دست گرفته اند، حاضر هستند تا در یک بیابان برهوت هم به تنهایی زندگی کنند به شرط آنکه کسی خواب راحتشان را آشفته نسازد. درحالیکه تمام کشورهایی که بعضی از اساتید آنها را شرکتهای تجاری می دانند، هر روز و هر شب کوشش می کنند تا سطح زندگی مردم خود را بالا و بالاترببرند، ما باید شاهد بی کفایتی کسانی باشیم که به قصد ساختن بهشت بر روی زمین هکتار هکتارجهنم تحویل مردمشان می دهند و تمامی حرف حسابشان یک جمله است:هر کس نمی خواهد جمع کند و برود.
حسن باقری عزیز! خوشحال باش و خوشبخت که یارانت ورزشکار و دانشگاهی و سرمایه دار و کارآفرین را فراری داده اند و نوبت رسیده است به کارگر و عمله و بنا و مغنّی. همان ها که ادعا می کردید انقلاب متعلق است به آنها. دیری نخواهد پایید که تو و هم حزبیهایت به آرزوی دیرین خود خواهید رسید. خودتان خواهید ماند و چند هزار چاه نفت خشکیده، زمینهای لم یزرع، رودهای بی آب، معادن متروک و شهرهای خالی از سکنه به همراه 4-5 میلیون از طرفدارانتان؛ و در انتها کویری که به دورش سیم خوار دار کشیده اید و استاد 40 سال فلسفه خوانده اش همچنان در پی سراب دیالوگ له له می زند.
مارکسیستها اقتصاد را زیربنا می دانند و مسلمانها مخالف آنها هستند. این طرف بر حق باشد یا آن طرف، به هرحال تغییرات اقتصادی در دیگر مولفه های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی تاثیرهای خود را می گذارند. سخنرانی زیر توسط دکر احمد پاکتچی و درباره ی نقش تغییر معیشت اعراب بادیه نشین در سالهای اولیه ی گسترش اسلام است. گوش دادن به این سخنرانی خالی از لطف نیست.
اولینن کسی که من رو با موجودی به نام وبلاگ آشنا کرد دختری بود که در دنیای مجازی با نام ملکه ی رویا می نوشت. ایشان سالهاست که قلم را کنار گذاشته ولی بد نیست که از او و نوشته هایش در اینجا یادی بکنیم.