ناصرالدینشاه در سال ۱۸۴۸ میلادی به تخت نشست. ۱۲۵ سال قبل از آن، با حمله محمود افغان به اصفهان، کل ممالک ایران در یک دوره آشوب و جنگهای داخلی فرو رفت که نزدیک ۸۰ سال طول کشید. از افغانها به نادر و جنگهای بیوقفه او و مالیاتهای کمرشکنش که مردم شهرها و روستاهای ایران را تا سرحد فلاکت راند، از نادر به آشوب کامل بعد از او، و بعد زندیه و آشوبهای جانشینی کریمخان! ایران در این سالهای طولانی روی ثبات و صلح را ندید (ثبات دوره زندیه، حتی دوره کریمخان جعل تاریخی است).
بر اساس تخمینها، جمعیت ایران در آن هشتاد سال جنگ داخلی بر اثر جنگ و بیماری (عمدتا وبا که معمولا از هند وارد میشد) و قحطی از ۱۲ میلیون به ۵ میلیون کاهش یافت، و تا اواسط دوره ناصرالدینشاه تقریباً همین قدر ماند. نیمی از جمعیت ایران ایلیاتی (کوچگرد و نیمهکوچگرد) بودند، 30درصد ساکن روستاها، و تنها 20درصد شهری. بزرگترین شهر آن زمان ایران تبریز بود که جمعیتش به زحمت به صدهزار میرسید. جنگهای داخلی و عوامل دیگر (بیماریها، تغییر راههای تجاری از خشکی به آبها، ...) اقتصاد ایران را تا مرز نابودی پیش برد. صادرات ایران تقریبا منحصر شده بود به ابریشم، که آن هم در اواخر دوران محمدشاه یک بیماری ویروسی که از قاره آمریکا نشات گرفته بود تقریبا تمام کرمهای ابریشم را نابود کرد. شکست در جنگهای ایران و روس و غرامت سنگینی که تا سالها ایران مجبور شد بپردازد، برای حکومتی که درآمد سالانهاش در بهترین حالت ۳ میلیون تومان در سال بود، باری بود که اجازه خیلی کارها را نمیداد. اگرچه با آمدن قاجار ممالک محروسه ایران تا حد زیادی ثبات سیاسی پیدا کرد، ولی حتی تا ده سال اول سلطنت طولانی ناصرالدینشاه، آشوبها و شورشهای زیادی در نقاط مخلتف وجود داشت.
ژاپن و ایران آن زمان در هیچ چیز قابل مقایسه نبودند!
ژاپن: جمعیت زیاد (۳۵ میلیون) و نسبتاً متمرکز، ثبات سیاسی و اجتماعی در طول بیش از دو قرن، به شدت سلسله مراتبی، جمعیتی از لحاظ فرهنگی بسیار همگن و با زبان مشترک، نسبتاً ثروتمند، با طبقهای ثروتمند از تاجران و صنعتگران، با فرهنگی که اولاً نظام سلسلهمراتبی را بسیار پاس میداشت و ثانیاً در مناسبات اجتماعی بسیار به «شرف» و وظیفه پایبند بود.... همین نکته که آن سرزمین بدون وسائل و تکنیکهای مدرن کشاورزی و حمل و نقل میتوانست غذای ۳۵ میلیون نفر را تامین کند خود قابل توجه است (اگر به مناسبات پیشامدرن و دوران قبل از تکنولوژی برگردیم، بعید بدانم در ایران بشود جمعیتی بالاتر از ۲۰ میلیون داشت!).
اما ایران: تازه از یک قرن آشوب جنگ داخلی و خارجی رها شده، جمعیتی کم (۵ میلیون) و پراکنده و اکثرا کوچنشین یا روستانشین در سرزمینی بزرگ، با فرهنگها و زبانها و حتی مذاهب مختلف و ناهمگن، جامعهای فقیرشده بر اثر عوامل بیرونی و درونی و بیماری، با قحطیهای متناوب حاصل از طبیعت خشن و خشکسالیهای مقطعی، با روحیاتی معمولا سرکش در مقابل حکومت، با قشر آخوندی که در میان مردم قدرت و محبوبیت داشتند و در مقابل حکومت برای خود صاحب قدرت بودند....
و نکتهی بسیار مهم دیگر: ایران در بازی بزرگ قدرت بین دو ابرقدرت آن زمان، یعنی روسیه از شمال و بریتانیا از جنوب و شرق، گیر کرده بود! هیچ کدام از آن دو نمیخواستند که ایران به طرف دیگر نزدیک شود، و نمیخواستند ایران آنقدر قوی شود که بتواند چنین تصمیمی بگیرد. ایران نه قدرت رویارویی با ارتش روسیه که در زمان خود بهترین بود را داشت، و نه حتی یک کشتی جنگی برای رویارویی با ناوگان بریتانیا که هیچ قدرتی در جهان نمیتوانست با آن برابری کند. در حالی که در مورد ژاپن، قدرتهای اروپایی از قدرت گرفتن ژاپن (و موی دماغ شدنش برای روسیه) استقبال میکردند و به آن کمک کردند.
ژاپن فقط نیاز داشت که از لاک تاریخی خود درآید، با دنیا وارد تجارت و داد و ستد شود، و بعضی مناسبات اجتماعی داخلی خود را به تدریج اصلاح کند تا آرام آرام وارد ریل توسعه اقتصادی و تکنولوژیک شود، به خصوص که اثرات انقلاب صنعتی داشت کمکم فراتر از اروپا میرفت. ولی ژاپنیها به این راضی نبودند و تحولات عظیمی را در پیش گرفتند که به آن خواهیم پرداخت.
به این ترتیب، مشخص است که چقدر مقایسه ایران ناصری و ژاپن میجی از بیخ و بن غلط است. اگر حتی ناصرالدینشاه میخواست مثل ژاپنیها عمل کند، چنین چیزی اصلا امکانپذیر نبود. در حقیقت، آنچه میبینیم این است که ناصرالدین شاه در طی نیم قرن سلطنت خود، ایده ها و برنامههای مختلفی که برای بهبود اوضاع کشور ارائه میشد را میسنجید و از بسیاری از آنها استقبال میکرد. باید در مورد اینها مفصل نوشت و گفت.
بعضی از تغییرات دوره میجی تغییراتی بود که میتوانست در بستری طبیعی خودبهخود شکل گیرد. مثلاً، باز کردن کشور به تجارت خارجی. با روحیه ژاپنیها در کار و تعهدشان به وظیفه، همین کافی بود تا اقتصاد ژاپن پرش بزرگی کند. شاید چنین رشد اقتصادی آرامتر و کندتر از آنچه اتفاق افتاد میبود، که لزوما چیز بدی نیست (پیشرفت بسیار سریع میتواند هزار عوارض داشته باشد).
ولی تغییرات گسترده دوره میجی خیلی بیش از این حرفها بود. این تغییرات، نه تنها بسیار مرکزگرا بود و برای اولین بار به حکومت مرکزی قدرت و اختیارات بیسابقهای داد، بلکه نوعی مهندسی اجتماعی در خود داشت که بسیاری از مناسبات اجتماعی را تغییر داد.
ولی میدانیم که تغییرات سریع و مهندسی اجتماعی از بالا فقط وقتی ممکن است که با یک ایدئولوژی همراه شوند. ایدئولوژی دوره میجی و بعد از آن ملیگرایی بود که هر روز بیش از پیش میلیتاریستیتر و اجنبیستیزتر میشد.
اگر تمرکز شدید قدرت و برنامهریزی، و رفتن به سوی میلیتاریسم، اثرات خیرهکنندهای در جهش اقتصاد ژاپن داشت، اینها بدون ایدئولوژی همراه آن شدنی نبود. وقتی از "اصلاحات دوره میجی" صحبت میشود، اغلب سخن از نهادهای دموکراتیکی مثل پارلمان و تقسیمبندی مدرن ارکان دولت سخن میرود. ولی در حقیقت، قدرت نه تنها دموکراتیک نشد، بلکه هر روز متمرکزتر شد (در دوره میجی کمتر از یکدرصد مردم ژاپن حق رای دادن داشتند!) و انتقاد از دولت هر چه بیشتر و بیشتر غیرقانونی شد.
حاصل این مناسباتِ فاشیستی خود را در تجاوزات ژاپنیها به همسایگانش در سالهای پیش از جنگ جهانی ۲ نمایش داد. بیرحمی و شقاوتی که ژاپنیها در آن سالها نسبت به چینیها و کرهایها نشان دادند واقعا باید مایه شرم هر انسانی بشود.
از عجایب روزگار است که روشنفکران ما از طرفی ادعای آزادی و استبدادستیزی دارند، و از طرفی حسرت ژاپن دوره قبل از جنگ جهانی دوم را میخورند! ولی حالا فرضِ کاملاً محال کنید که ایران هم میتوانست به راه میجی رود و رفته بود؛ با همان ناسیونالیسم و با همان تاسی جستن به ساختار پروسی آلمان، و با همان صنعتی شدن! میارزید که در جنگ جهانی دوم کشور ویران، تهران تقریبا نابود، و مثلا اصفهان و شیراز با بمب اتمی نابود شود؟ و اگر چنین چیزی، یا حتی یکدهم آن، اتفاق افتاده بود، ایرانیهایی که هنوز کودتای ۲۸ مرداد جلوی چشم شان است میتوانستند مثل ژاپنیها از آن بگذرند؟!
پینوشت: دوستی چند نکته را گوشزد کرد.
۱-یک علت مقایسه همیشگی ایران و ژاپن آن زمان توسط روشنفکران، ضعف ایران در قرن ۱۹ جلوی روسیه، و شکست روسیه توسط ژاپن در اول قرن بیستم بود. در مقایسه این دو، نه تنها عوامل فوق که شمردیم نادیده گرفته میشود، بلکه جغرافیای دو برخورد و نیز نوع نبردها (نبردهای زمینی با ایران، و نبرد دریایی با ژاپن) نادیده گرفته میشود. روسیه ارتش زمینی قدرتمندی داشت، ولی نه آنچنان ناوگان قوی دریایی.
۲- برعکس مشروطه ایران که در آن سعی کامل شد که شاه و سلطنت را کلا و کاملا به چیزهایی بیخاصیت تبدیل کنند، در ژاپن پیش از جنگ جهانی دوم این امپراتور بود که حرف اول را میزد. قانون اساسی جدید زیر نظر او و شورایی که او تشکیل داده بود نوشته شد، قدرت بسیار زیادی در دست مجلس اعیان بود و قدرت به مراتب کمتری در دست مجلس عوام.
۳- نوع تمرکزگرایی ژاپن در ایران بدون خونریزی و سرکوبهای گسترده امکانپذیر نبود! این چیزی است که بلاخره در دوره رضاشاه اتفاق افتاد، و ارتش مدرن رضاشاهی تنها استفادهاش همین سرکوبها بود! ولی با همه آن سرکوبها و تمرکزگرایی مطلوب روشنفکران آن عصر (که در حقیقت خطدهندهی رضاشاه بودند)، و با وجود پول بادآورد نفت، ایران ژاپن که نشد هیچ،.....
برگرفته از کانال تلگرامی قجرنامه به آدرس زیر:

تمام تاریخ صدراسلامی که ما تا به امروز خوانده ایم و در مدرسه یادمان داده اند بر اساس تاریخ هایی است که مورخین عرب در اوایل دوره عباسی نوشته اند. نزدیک ترین نوشته درباره زندگی حضرت محمد (ص) در حدود 150 سال پس از وفات ایشان نوشته شد که تازه آن هم در دست ما نیست. حال تصور کنید که این روایتها به دست ما نمی رسید. برای بازسازی تاریخ صدر اسلام باید سراغ کدام منابع می رفتیم. اگر بخواهیم سراغ منابع تاریخی غیر اسلامی برویم روایت تاریخی جدید شکل می گیرد که رابرت هویلند در کتاب فی سبیل الله آن را بازگو کرده است. خواندن این کتاب به کسانی که دوست دارند تاریخ را از جنبه ای دیگر ببینند توصیه می شود.
قسمتی از کتاب جاسوسان خط آتش (عملیات سری واحد اطلاعات نظامی اسرائیل) نوشته ساموئل کاتز ترجمه محسن اشرفی:
انگلستان در سال 1936 برای مبارزه با موج فزانیده جنگهای چریکی اعراب سروان جوان و از نظر مذهبی متعصبی را به فلسطین گسیل کرد. وی ارد چارلز وینگیت نام داشت و نفوذش روی نیروی دفاعی یهودیان و همچنین اثرش روی شیوه های عملیات مخفی آنها -که امروزه به خاطرش تا این حد بدنام هستند- بسیار گسترده بود.
وینگیت را از آن رو به فلسطین فرستاده بودند تا از تخصص جنگ غیرمنظم او که در سودان کسب کرده بود برای منظور خاصی استفاده کنند: جلوگیری از حملات چریکی مداوم اعراب به خط لوله شرکت نفت عراق که از شمال اسرائیل به سوی بندر حیفا امتداد می یافت و.....
وینگیت یک نیروی ضد چریکی مختلط از انگلیسی ها و یهودیان تشکیل داد که به نام جوخه های ویژه شب خوانه می شد. او به افراد این جوخه های یاد می داد در واحد های کوچک فوق العاده پر تحرک اقدام به عملیات کرده و به عنوان یک امتیاز نظامی چنین فکر کنند که تعداد زیادی هستند. مهم تر آنکه وی به یهودیان مشتاقی که تحت فرمانش بودند یاد داد همیشه هنگامی وارد نبرد شوند که دست بالا را دارند و این امر می تواند از طریق داشتن اطلاعات بهنگام و غافلگیرانه بودن نبرد متحقق شود. به آنها یاد می داد جنگ را به قلمروی دشمن بکشانند. بین آنهایی که وینگیت آموزش می داد بعضی نظامیان افسانه ای اسرائیل مانند ماشه دایان و ایگال آلون وجود داشتند که هر دو به ریاست ستاد ارتش اسرائیل رسیدند. دکترین رزمی وینگیت دایر بر اینکه شب را در اختیار خود بگیرید به زودی به تئوری مسلط در شیوه تفکر نظامی ارتش اسرائیل و شیوه استاندارد عمل واحدها نخبه اطلاعاتی تبدیل شد.
این کتاب درباره سرویس اطلاعاتی ارتش اسرائیل هست که به امان معروف است و معادل رکن دو ارتش در ایران می شود. این سرویس بیشتر عملیات جاسوسی اسرائیل در کشورهای عرب همسایه اسرائیل را هدایت می کرده و کتاب حاضر تاریخچه آن را از قبل از ظهور رژیم منحوس کثیف سگ هار منطقه تا زمان حمله عراق به کویت روایت کرده. کتابی است بسیار خوب و روان نوشته شده و ترجمه هم خوب است. مطالعه این کتاب را در این ایام به همه دوستان توصیه می کنم. کتاب را انتشارات اطلاعات منتشر کرده و قیمت آنچنانی هم ندارد.
گویند روزی سلطان محمود غزنوی برای گردش به باغی که خارج از شهر داشت ، رفت . در آنجا گفت: از شعرا چه کسی همراه ماست ؟
عده ای را نام بردند . آنان را احضار کرده گفت : می خواهم از پله های عمارت که در وسط باغ است ، بالا روم و میل دارم شاعری برای من شعری بسراید به نحوی که وقتی در پلۀ اول پای می گذارم ، مصرعی بگوید که هجو و زننده باشد و مستوجب قتل و چون در پلۀ دوم پای نهادم مصرع دیگری بگوید که مصرع اول را به مدح تبدیل کند و اگر در این کار عاجز بماند حـُکم به قتل وی خواهم داد.
هیچ یک از شعرا جرات این کار را نکردند ، مگر اسدی طوسی که قدم پیش نهاد و قبول کرد .
تا بالای عمارت هجده پله بود .
خـواهـم انـدر تو کــنـم ای بـت پــاکـیــزه خــصـال
نــظـر از مــنــظــر خـوی شب و روز و مــه و سال
خفته باشی تو و من می زده باشم هــمـه شب
بــوســه هـا بــر کــف پــای تــو و لــیکـن به خیال
عـــاشــقـــانـــت هـــمـه کـردند چــرا مــن نکـنم
بــر سر کــوچــه تــمــاشـای قــد و قـامت و خـال
مـــادرت کـــان کــرم بـود بـــداد از پــس و پـیــش
بــه فـقیــران لـــب نـان و بـه گــدایـــان زر و مــال
رفـــت تـا انــتـه الـقــصـه کــه نـتــوان بــکــشیــد
تـیـر مــژگـان که زدی بر دل ریـشم فــی الـحـــال
وه که بر پشت تـو افتادن و جنبش چه خوشست
کـــــاکـــل مــُشک فــشان از اثــر بـــاد شــمــال
از تـــو در آرم و بـــــا دامــــــن خــــود پـاک کــنـم
چـــکــمــه از پـــای تـــو ای سـرو خـرامـان اقبـال
یـــاد داری کــــه تــــو را تـــا به سحر می کـردم
صــد دعـــا از دل مــجـــروح پــــریشــان احــــوال
طوسی خسته اگر بر تــو نــهــد مــنـــع مــکــن
نام معشوقی و عاشق کشی و حسن و جمـال

در چند ماه گذشته به قدری درگیر زندگی و مشکلاتش بودم که فرصت نکردم کتابم را معرفی کنم. این کتاب به عنوان یک مرجع برای داوطلبان کنکور کارشناسی ارشد یا دکترا تاریخ علم نوشته شده است و مطالب آن را به گونه ای جمع آوری کرده ام که کسانی که پیش زمینه ای درباره ی علوم رایج در حوزه ی کشورهای اسلامی و دانشمندان جهان اسلام ندارند و تصمیم دارند تا با مدرک کارشناسی از رشته های فنی-مهندسی یا غیر از تاریخ در کنکور شرکت بکنند بتوانند با خواندن آن به سوالات درس کلیات فرهنگ و تمدن اسلامی در کنکور ارشد یا سوالات تاریخ علم در کنکور دکترای تاریخ علم پاسخ دهند.
این کتاب نسخه ی چاپی ندارد و بر روی وب منتشر شده است. برای خرید آن به یکی از دو آدرس زیر رجوع کنید:
در صورتی که نیاز به نسخه ی چاپی داشتید همین جا برایم پیام بگذارید.