یاد داشتهای یک کرم کتاب

یاد داشتهای یک کرم کتاب

من همونی هستم که دنبالش نمیگردی
یاد داشتهای یک کرم کتاب

یاد داشتهای یک کرم کتاب

من همونی هستم که دنبالش نمیگردی

گوساله هایی که به جنگ ابولا رفتند الان چه می کنند؟


http://s6.picofile.com/file/8377068100/Doktorschnabel_430px.jpg
در اواسط قرن چهاردهم میلادی بود که مرگ سیاه از آسیا وارد اروپا شد و تا مردم چشم به هم بگذارند سرتا سر قاره ی سبز را در نوردید. آمار تلفات دقیقی از اپیدمی طاعون در این دوران در دست نیست اما برآوردهایی این رقم را تا 25 میلیون نفر تخمین می زند. اطبای سنتی ،که به همان روشهای پزشکی مجهز بودند که امروزه طرفداران طب سنتی از آن دفاع می کنند، در برابر این اپیدمی چه کردند؟ هیچ! توصیه هایی کردند که هیچ فایده ای نداشت. چرا؟ به این دلیل ساده که اصلا هیچگاه در پی کشف علت اصلی مرض نبودند. وقتی پزشکی نتواند علت مرض را تشخیص بدهد از درمان آن هم ناتوان خواهد ماند مگر با تکیه بر شانس و اقبال. 

همانطور که در بالا می بینید پزشکان اروپایی به جای مبارزه با موشها و ککها، علت اصلی انتقال و سرایت طاعون، لباسهای عجیب و غریب می پوشیدند و رقصهای عجیب و غریب می کردند و توصیه های عجیب و غریب می کردند.

اپدیمی هایی چون وبا، طاعون و بارها و بارها در دنیای قدیم فراگیر شدند و میلیون نفر را به کام مرگ کشاندند و پاسخ طب سنتی همان بود که بود: 

علت مرض بر هم خوردن تعادل بین اخلاط بیمار است. با تغییر اخلاط و رسیدن مجدد آنها به تعادل مرض برطرف خواهد شد.

و پاسخ مریضها هم همان بود که بود:
مرگی هولناک، دردناک و دلخراش.

در عوض بیاییم و واکنش پزشکی مدرن را نسبت به اپیدمی های امروزی بررسی کنیم و مقایسه کنیم با آنچه که طب سنتی در این موارد انجام می دهد:

در سال 1976بیماری ویروسی جدیدی در آفریقا شناسایی شد که بسیار کشنده و مرگبار بود: تعداد زیادی از کسانی که به این بیماری مبتلا شدند در فاصله ی نسبتا کوتاهی مردند. امروزه این بیماری مهلک را با نام ابولا می شناسیم. اما این تعداد زیاد که به ابولا مبتلا شدند چه اندازه بودند؟ حدس شما چند نفر است؟ یک میلیون نفر؟ ده میلیون نفر؟ بیست میلیون نفر؟ رقم واقعی تعجب برانگیز است. از سال 1976 تا سال 2014 تقریبا 1600 نفر به ابولا مبتلا شدند. توجه فرمودید! تنها 1600 نفر به بیماری مبتلا شدند که اگر 700 سال پیش سر و کله اش پیدا شده بود دست کم چند میلیون نفر را روانه ی قبرستان می کرد. روشهای پیشگیری و توصیه های بهداشتی پزشکی مدرن حتی در کشورهای داغون آفریقایی آن قدر موثر بودند که از جهانگیر شدن یک مرگ سیاه مدرن جلوگیری کنند و عملا این بیماری در چند کشور فقیر آفریقایی محصور شد.

حال سوال این است: 
مدعیان طب سنتی یا طب اسلامی برای درمان بیماری هایی از قبیل سارس، ابولا، آنفلونزای مرغی و دیگر اپیدمی های مردن چه کرده اند؟ آیا کسی شنیده یا دیده که کسی از این بزرگواران پس از شنیدن رواج یک بیماری جدید پا شود و کتابهای قانون ابن سینا و حاوی رازی را زیر بغل بزند و برود و برای مردم مبتلا به این بیماری جدید نسخه بپیچد؟ نتیجه ی دوا و درمان این مدعیان طبابت و درمانگری چه بوده است؟ کسانی که ادعا می کنند انواع و اقسام سرطان را با تکیه بر سکنجبین و گل گاو زبان و حجامت و زالو درمانی و چه و چه درمان می کنند درباره ی این بیماری ها چه کرده اند؟ نتایج کارهایشان را کجا و کی منتشر کرده اند؟

حقیقت این است که این بزرگان جایی که نکاشته اند درو می کنند چه برسد به جایی که کشتی هم داشته اند. اگر حتی یک مورد از بیماری هایی اینچنینی را با روشهای عتیقه ی خود درمان کرده بودند گوساله پرستان آنچنان این موفقیت را در بوق و کرنا می کردند که گوش فلک را کر کنند. آیا سکوت این بازماندگان رازی و پورسینا و طرفداران گوساله پرستشان درباره ی درمان مبتلایان به ابولا و و سارس و عجیب نیست؟ 

شاید می گوید که ما در کشورمان خوشبختانه مبتلا به ابولا و سارس نداریم. فرمایش شما صحیح! مبتلا به ابولا نداریم مبتلا به ایدز که داریم. مبتلا به آنفلوآنزای مرغی که داشتیم. هزاران درد و مرض دیگر که داریم/داشتیم. شنیده اید که یکی از مدعیان طب سنتی یک نفر مبتلا به ایدز را صفر تا صد با تکیه بر روشهای طب سنتی درمان کرده باشد و مجامع مختلف علمی هم این موفقیت را تأیید کرده باشند؟ اگر چنین موردی را سراغ دارید به ما هم بگویید که همین جا برایشان تبیلغ کنیم. همین جا تبلیغ می کنیم و مجانی!!

تاریخ علم پزشکی و گوساله های ایرانی در برابر طب سنتی

http://s4.picofile.com/file/8373633992/%D8%B4%D8%A7%D8%AE%D8%B5%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%B9%DB%8C%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%AC.png


تجربه ثابت کرده که اگر کسی خواست فوتبال یادبگیرد لازم نیست که حتما به مدرسه ی فوتبال برود. می شود با توپ زدن در کوچه و خیابان و زمین خاکی هم فوتبال یادگرفت اگر کسی مایل به یادگرفتن باشد.
تجربه های دیگر هم ثابت کرده اگر کسی بخواهد دکتر بشود لازم نیست که حتما به دانشکده ی پزشکی برود و سر خودش را با فیزیولوژی و پاتولوژی و کوف و زهرمار درد بیاورد. می شود با کتابهایی مثل قانون ابن سینا و الحاوی زکریای  رازی شروع کرد و پس از چند سال تمرین کردن روی مردم و زن و بچه شان نه تنها به عنوان پرطمطراق دکتر دست یافت بلکه حتی به دانشکده های پزشکی کوچک و بزرگی که از سر لطف های اشتباه مرحوم رفسنجانی در حوزه ی آموزش عالی چون قارچ در گوشه و کنار مملکت دار حال تکثیر هستد رفت و تدریس کرد و حتی مشاور پایان نامه ی کسانی شد که دوازده سال درس خوانده اند تا دیپلم بگیرند و 7-8 سال هم درس خوانده اند تا خودشان دکتر شوند. 
اینها را ننوشتم از جهت انذار که البته نرود میخ آهنی درسنگ. همه ی اینها را نوشتم که اگر دویست سیصد سال بعد یک تاریخدانی خواست که درباره ی تاریخ علم پزشکی در ایران تحقیق کند به خودش نگوید که این مردم چه گوساله های بودند که این فجایع را در سیستم بهداشت و درمان خود دیدند و دم نزدند. دست کم بداند که یکی بود که فهمید

پی نوشت: کامنتها را با دقت بخوانید که خود مشتی است نمونه ی خروار.

در باب مصحف امیرالمومنین علی بن ابوطالب کرم الله وجهه


ابن منادی گوید: حسن بن عباس برای من نقل کرد، که وی از عبدالرحمن بن ابوحماد، و او از حکم ظهیر سدوسی و او از عبد خیر از علی علیه السلام شنیده است که در وقت رحلت پیغمبر (ص) در مردم حالت تشائم و بدبینی مشاهده می نماید، از این جهت سوگند یاد می کند جامه از تن برنگیرد مگر پس از جمع آوری قرآن، و بهمین منظور سه روز در خانه نشست و به جمع آوری قرآن پرداخت. و او اول کسی است که از حافظه خود قرآن را جمع کرد. و آن قرآن در خاندان جعفر نگهداری شد. و من در زمان ما نزد ابویعلی حمزه ی حسنی رحمه الله قرآنی بخط علی بن ابوطالب دیدم که چند ورق آن افتاده بود و آن قرآن در خاندان حسن بتوارث مانده بود. و ترتیب سوره های آن چنین است...

منبع : الفهرست ابن ندیم. ترجمه ی فارسی ص79

جنگ صدام

"جنگ صدام" کتاب خوبی نیست، یعنی اصلا کتاب نیست. "جنگ صدام" شانزده مصاحبه با سرلشکر حمدانی ،از فرماندهان ارشد گارد ریاست جمهوی عراق، در زمان صدام است.قسمت عمده ای از کتاب اشاره به خاطرات منتشر شده ی این فرمانده ی عراقی دارد که چون این کتاب در دسترس نیست "جنگ صدام" به کتابی ابتر و بی سر و ته تبدیل شده است. از سوی دیگر مصاحبه کنندگان قصد ندارند که ژنرال سابق عراقی را چندان تحت فشار قرار دهند و از همین روی حمدانی از پاسخ دادن به بعضی از سوالات طفره می رود.
همه ی اینها را نگفتم که "جنگ صدام" را نخوانید چرا که حمدانی به نکاتی اشاره می کند که در منابع دیگر نمی یابید. مثلا حمدانی درباره ی استفاده از سلاح های شیمیایی یادآوری می کند که او و دیگر فرماندهان میدانی با استفاده از آنها در خط مقدم مخالف بودند چرا که ممکن بود گازهای شیمیایی توسط باد به سمت خطوط خودی آمده و به عراقی ها تلفات وارد کنند. حمدانی می گوید که سلاح شیمیایی را باید بر علیه عقبه ی دشمن، مراکز تجمع و پشتیبانی بکار برد تا در هنگام حمله تعادل دشمن را به همریخت. بهترین بخشهای کتاب آنهایی هستند که حمدانی به خصوصیات روحی و رفتاری صدام اشاره می کند و گرنه برای شخص من چیز زیادی از حقیقت جنگ ایران-عراق آشکار نشد.
این کتاب توسط نشر مرز و بوم در 265 صفحه و با قیمت 6000 تومان منتشر شده است. توصیه ی من این است که اگر کتاب را خریدید با لاک غلط گیر تمامی زیرنویسها را محو کنید. در صورتی که کمی جستجو کنید می توانید نسخه ی انگلیسی ،و سانسورنشده ی کتاب، را در فرمت پی.دی.اف پیدا کنید. کار چندان سختی نیست. سانسورهای کتاب هم به قسمتهایی برمی گردد که حمدانی به مداخله ی ایران در امور داخلی عراق پس از اشغال این کشور توسط آمریکا(2003) اشاره می کند.