یاد داشتهای یک کرم کتاب

یاد داشتهای یک کرم کتاب

من همونی هستم که دنبالش نمیگردی
یاد داشتهای یک کرم کتاب

یاد داشتهای یک کرم کتاب

من همونی هستم که دنبالش نمیگردی

محتسب و مست

من کلا از شعرهای پروین زیاد لذت نمی برم ولی این شعرش واقعا شاهکار است:

 

محتسب مستــی بـــه ره دیــــد و گـریبـــــانش گــــرفت

         مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست

 

گفت مستــی زان سبب افتـــــان و خیـــــزان مــی روی

          گفت جـــــــرم راه رفتـــــــن نیست ره همــــــوار نیست

 

گفت می بایــــــد تــــــو را تــا خـــــانه قــــــاضی بـــــرم

          گفت رو صبـــح آی قـــــاضی نیمـــه شب بیـــدار نیست

 

گفت نزدیک است والی را سرای آنجا شویم

                گفت والی از کجا درخانه خمّار نیست؟

 

گفت تــا داروغــــــه را گـــوئــــیم در مـسجــد بــــــخواب

          گفت مسجـــد خــــوابـــــگاه مـــــردم بـــــدکــــار نیست

 

گفت دینــــاری بـــــده پنهــــــان و خــــــود را وا رهـــــان

          گفت کـــــار شــــــرع کـــــار درهــــــم و دینــــــار نیست

 

گفت آنقـــــدر مستــی زهــــی از ســر بــر افتادت کلاه

         گفت در ســــر عقــــل بایــــد بــــی کلاهی عـار نیست

 

گفت بایــــــد حــــد زننــد هشیـــــــار مـــــردم مست را

          گفت هشیــاری بیــــار اینجـــا کسـی هوشیــار نیست

 

شعر از پروین اعتصامی

 

ایکاش ما را رخصت زیروبمی بود

ایکاش مارا رخصت زیر و بمی بود

چون به نی شرح عشقبازیمان دمی بود

این نی عجب شیرین زبانی یاددارد

تقریر اسرار نهانی یاددارد

در غصه هایش قصه پنهان بسی هست

در دمدمه ی او عطر دمهای کسی هست

زان خم به عیاری چشیدن می تواند

چون ذوق می دارد کشیدن می تواند

خود معرفت موقوف پیمانه است گویی

وین خاکدان بیغوله میخانه است گویی

تقدیر میخانه است با مطرب تنیدن

از نای شکّر جستن و از دف شنیدن

وان نای را دم می دهد مطرب که هستم

وز شور خود بر دف زند سیلی که هستم

لکن مرا استاد نایی دف تراشید

نی را نوازش کرد و من را دل خراشید

زان زخم ها رنگ فراموشی است با من

در نغمه ام جاوید و خاموشی است با من

شعر از علی معلم

پرونده محرمانه جنگ خلیج فارس

در روز دوم اگوست 1991 جهان به یکباره در شوک فرو رفت. عراق پیکان حمله ارتش میلیونی خود را متوجه همسایه کوچک خود کویت کرد. سیل تانکهای عراقی وارد کویت شدند و حکومت خاندان آل صباح در کمتر از 24 ساعت سقوط کرد. صدام مالک 20 درصد از ذخایر شناخته شده نفت جهان شده بود.

اما چه چیزی سبب شد تا صدام حسین این تصمیم شبیه به خودکشی را بگیرد؟ جواب این سوال و بسیاری از سوالات دیگر را می توانید در کتاب "پرونده محرمانه جنگ خلیج فارس" بیابید. نویسنده کتاب پیرسالینجر(1925-2004) در زمان کندی و لیندون جانسون مشاور مطبوعاتی کاخ سفید  و دارای ارتباطات بیشماری در کشورهای مختلف و رسانه های جمعی غربی بوده است. از این رو کتابی که او با کمک اریک لوران نوشت می تواند به صورت یک مرجع کامل درباره رویدادهای قبل از جنگ اول خلیج باشد.

نقطه آغاز داستان سالینجر پایان یافتن جنگ ایران-عراق است. او بحرانهای مالی بغداد و عدم همکاری امیر کویت و شاه فهد را در حل این مشکل تشریح کرده  است. دخالتهای آمریکا در دو جهت انجام شد. در درجه اول کویت را ترغیب کردند که برای صدام شاخ و شانه بکشد و در جهت دوم به صدام اطمینان دادند که اختلافهای او با کویت را به عنوان یک مسئله داخلی میان اعراب می دانند و در آن دخالت نمی کنند. با اینکه با ماهواره های جاسوسی خود تحرکات نظامی عراق را در بصره دنبال می کردند به امیر کویت هشداری ندادند و در نهایت صدام را به حمله به کویت ترغیب کردند.

پس از آن اما داستان جالبتر می شود. بعضی از کشورهای عرب مثل اردن و فلسطین درخواست داشتند تا مشکل عراق و کویت با دیپلماسی حل شود اما آمریکا با نشان دادن عکسهای ماهواره ای فهد را مجاب کردند که عراق قصد حمله به عربستان سعودی را دارد. با فشارهای مبارک ،که دل خوشی از عراق نداشت، در نهایت کشورهای عرب حمله عراق به کویت را محکوم کردند و صدام که قصد داشت از کویت خارج شود و یک حکومت دست نشانده در آن جا برجای گذارد کویت را به عراق ضمیمه کرد. بحران بالا گرفت. آمریکا و انگلیس نیروهای نظامی خود را وارد منطقه کردند و درنهایت با کمک سوریه، مصر، فرانسه و در حدود 20 کشور دیگه ارتش صدام را شکست دادند و از کویت بیرون کردند.

کتاب پرونده محرمانه خلیج فارس نگارشی ژورنالیستی دارد اما سالینجر به خوبی مقاصد درونی و نیات رهبران درگیر بحران را تجزیه و تحلیل کرده است. از نکات مثبت کتا ب سه ضمیمه این کتاب می باشد. ضمیمه های اول و دوم متن نامه های طارق عزیز به جامعه عرب و سازمان ملل است که مقاصد عراق را قبل از آغاز حمله به کویت تشریح می کند و نامه دومی نامه رییس سازمان امنیت کویت به وزیر کشور کویت است که آشکارا خط دادنها آمریکا را به کویتی ها نشان می دهد. کتاب توسط انتشارات خجسته و در سال 1370 چاپ شده است. مترجم آن آقای محمد ریاضی هستند. ترجمه یک دست و خوب است و خواندن آن را به علاقمندان تاریخ توصیه می کنم. متن ضمیمه سوم را هم آورده ام. هرجا پرانتز بود (غیر از شماره تلفن) توضیحات از خود من است.بند پنجم را با دقت بخوانید:


نامه سرتیپ فهد احمدالفهد( رئیس سرویس مخفی کویت) به عالیجناب شیخ سالم الصباح السالم الصباح( وزیر کشور وقت کویت در زمان حمله عراق)

فوق محرمانه و خصوصی

عالیجناب

طبق دستورات جناب عالی در ضمن ملاقات 22 اکتبر 1989 (تقریبا 7-8 ماه قبل از حمله عراق به کویت) به همراه سرهنگ عشاق عبدالهادی شداد، رئیس تحقیقات و بررسی فرمانداری احمدی، از 12 تا 18 نوامبر 1989 از دفتر مرکزی سیا در آمریکا بازدید کردم. طرف ایالات متحده تأکید داشت که بازدید بایدفوق محرمانه باشد تا درمیان برادران ما در شورای همکاری خلیج فارس ، ایران و عراق حساسیت ایجاد نکند.

در اینجا برای عالیجناب مهمترین مواردی که در جریان ملاقات خصوصی ام با ولیلیام بستر رئیس سیا در روز سه شنبه 14 نوامبر موافقت حاصل شد به اطلاع می رسانم.

1- ایالات متحده متعهد آموزش افراد انتخابی ما برای حفاظت از اعلیحضرت امیر و والاحضرت شیخ سعد ال عبدالله السالم الصباح (ولیعهد وقت کویت) گردید. آموزش در مرکز سیا در ایالات متحده انجام می گیرد و تعدا آنها را 128 نفر تعیین کردیم. بعضی از آنها طبق تصمیم والا حضرت ولیعهد برای مأموریتهای ویژه جهت خانواده سلطنتی بکارگرفته خواهند شد.

در این رابطه، طرف ایالات متحده، عدم رضایت خود از نحوه عمل نیروهای گارد سلطنتی در زمان حمله جنایت بار به اعلیحضرت امیر را ابراز داشت.

2- ما با طرف آمریکایی موافقت کردیم که این بازدیدها در تمام سطوح بین سازمان امنیت کشور و سیا انجام گیرد و اطلاعات مربوط به تسلیحات و ساختارهای سیاسی و اجتماعی ایران و عراق مبادله شود.

3- ما در جستجوی همکاری کارشناسان سیا جهت بررسی ساختار سازمان امنیت کشور بودیم که طبق دستورات عالیجناب امیر، اولویت اصلی در ملاقات ما با طرف ایالات متحده بود. این امر، شامل استفاد ه از تخصص آنها در تنظیم استراتژی جدید برای اقدام متناسب با تغییرات منطقه خلیج فارس و موقعیت داخلی کشور بوسیله توسعه سیستم کامپیوتری و اتوماتیک در سازمان امنیت خواهد بود.

4- طرف ایالات متحده گفت که کاملا خواهان برآوردن خواست شا برای مبادله اطلاعات در مورد فعالیتهای گروه های افراطی شیعه در کشور و بعضی از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس است. آقای وبستر عملیات سرکوبی جنبشهای تحت حمایت ایران را ستود و گفت که سیا خواهان اقدامات مشترک برای از بین بردن مناطق تشنج در منطقه خلیج فارس است.

5- ما با طرف آمریکایی موافقت کردیم که استفاده از موقعیت اقتصادی در حال ویرانی عراق برای تحت فشار گذاشتن دولت آن کشور جهت مشخص ساختن مرز مشترک مان مهم است. سیا نظر خود را در مورد ابزار مناسب فشار ارائه داد و مطرح ساخت که همکاری وسیع بین ما باید بوجود آید به شرطی که این فعالیتها در سطح بالا هماهنگ گردد.

6- طرف ایالات متحده بر این عقیده است که روابط ما با ایران باید به طریقی باشد که از یک طرف از تماس با آن کشور پرهیز شود و از طرف دیگر تمام فشارهای اقتصادی ممکن را بر آن وارد آورد و به طور موثری این فشار بر تکیه آن کشور بر اتحاد با سوریه متمرکز گردد. توافق با طرف ایالات متحده مطرح می سازد که کویت از اظهارات منفی در رسانه های گروهی درباره ایران اجتناب ورزد و فعالیتهای ایران جهت نفوذ در جلسات اعراب را محدود سازد.

7- بعد از آنکه کارشناسان مواد مخدر سیا به ما اطلاع دادند که پایتخت کویت برای تجارت مواد مخدر در پاکستان و ایران بکار می رود و گسترش چنین تجارتی نتایج منفی برای آینده کویت خواهد داشت، ما با طرف ایالات متحده موافقت کردیم که مبارزه با مواد مخدر در کشور مهم است.

8- طرف ایالات متحده شماره تلفن ویژه ای برای مبادله سریع نظرات و اطلاعات در اختیار می گذاشت که نیازی به ارتباط کتبی نباشد. شماره تلفن خصوصی آقای وبستر 5241-659(202) است.

منتظر اوامر جناب عالی هستم و احترامات فائقه ام را تقدیم می دارم.
امضا
سرتیپ فهدالفهد
رییس سازمان امنیت کشور

هدیۀ یک دوست، هرچه هست، آرزوی شادمانی برای توست

دور و بس نزدیک

ری! شادم که به جشن تولدت می آیم! فرسنگها از تو دورم واز شوق با تو بودن سرشار. چه دلیلی بهتر از این... پرواز می کنم.

سفرم را دردل مرغ زرّین بال، که من و تو پیشترها با او دیدار کرده بودیم، آغاز کردم. او دوست بود، مثل همیشه. اما وقتی گفتم ری کوچک بزرگ شده ومن باهدیه ای به جشن تولدش می روم،حیران شد. زمانی دراز در سکوت پرواز کردیم. سرانجام گفت،«حرفت راکم می فهمم و کمتر از همه رفتن تو رابه جشن.»

گفتم، «البته،به جشن می روم.» «فهم چه چیز آن سخت است؟»او خاموش بود. به خانه بوف که رسیدیم گفت،«آیا به راستی، فرسنگها ما را از دوستانمان جدا میکند؟ اگر بخواهی با ری باشی، با او نیستی؟»

به بوف گفتم،«ری کوچک بزرگ می شود ومن با هدیه ای به جشن تولدش می روم.» پس از گفتگو با مرغ زرّین بال، چنین سخن گفتن از رفتن برایم غریب بود. اما چنین گفتم تا بوف دریابد. با او نیز زمانی دراز در سکوت پرواز کردیم. سکوتی دوستانه بود. اما آنگاه که مرا به سلامت به آشیان عقاب رساند گفت، «حرفت را کم می فهمم، و کمتر از همه کوچک خواندن دوستت را.»

گفتم، «البته کوچک است؛ چرا که بزرگ نشده. فهم چه چیز آن سخت است؟» بوف از ژرفای چشمهای زرد کهربائیش نگاهم کرد، لبخنده ای زد و گفت، «به آن بیندش.»

به عقاب گفتم،«ری کوچک بزرگ می شود و من با هدیه ای به جشن تولدش می روم.» پس از گفتگو با مرغ زرّین بال و بوف ، سخن گفتن از رفتن و کوچک برایم غریب بود.اما چنین گفتم تا عقاب دریابد. همراه، فراز کوهساران به گشت آمدیم و از کوهبادها فرارفتیم. سرانجام گفت، «حرفت را کم می فهمم و کمتر از همه این تولد را.»

گفتم، «البته،تولد.»«ما می خواهیم ساعتی را که ری زندگی آغاز کرد و پیش از آن نبود را جشن بگیریم. فهم چه چیز آن سخت است؟» عقاب بالهایش را خماند و شیرجه ای زد و با فرودی نرم بر شنزار نشست.

«زمانی پیش از آغاز زندگی ری؟» «فکر نمی کنی که زندگی ری ازل است؟»

به باز گفتم،«ری کوچک بزرگ می شود و من با هدیه ای به جشن تولدش می روم.»پس از گفتگو با مرغ زرّین بال و بوف و عقاب، سخن گفتن از رفتن، کوچک و تولد برایم غریب بود. اما چنین گفتم تا باز دریابد. پائین، بیابان در گستره جاری بود. سرانجام گفت، «حرفت را کم می فهم و کمتر از همه بزرگ شدن را.»

گفتم، «البته، بزرگ شدن. ری، حالا بزرگتر شده و یکسال دیگر از کودکی دور شده است. فهم چه چیز آن سخت است؟» باز سرانجام بر ساحلی فرود آمد، «یکسال دور شدن از کودکی، به بزرگ شدن نمی ماند.» و در هوا پرید و دور شد.

مرغ دریائی ،می دانستم بسی داناست. در پرواز با او ژرف اندیشیدم و سنجیده سخن گفتم تا بداند که بسیار آموخته ام. سرانجام گفتم، «مرغ دریایی، چرا به دیدن ری همراهیم می کنی؛ تو نیک می دانی که اکنون با او هستم؟»

مرغ دریایی فراز دریاها، تپه ها، کوی و برزنها به پرواز درآمد و با وقار بر بام چون توئی نشست و گفت، «برای تو، دانستن آن حقیقت پربهاست. تا زمانی که آن را نشناسی و بدرستی درنیابی، به صورتی مبهم و با یاری غیر، از ماشین و مردم و پرنده می شناسیش. اما بخاطر بسپار! حقیقت، هرچند ناپیدا، حقیقت است.» و رفته بود.

اکنون زمان آن رسیده است که هدیه ات را بگشائی. هدیه هایی از شیشه و حلب بی دوامند. من هدیه ای بهتر برایت دارم.

این حلقه ایست که در انگشت کنی. می درخشد،درخششی خاص. ربودنی نیست، ازمیان رفتنی نیست. امروز تنها توئی که می بینیش. چنانکه وقتی از آن من بود، تنها من می دیدمش.

حلقه ات به تو نیرویی تازه می بخشد. می توانی با بال همۀ پرندگان به پرواز درآئی، می توانی از دیدگان زرینشان ببینی، می توانی باد را هنگام که در پرهای مخملینشان می خرامد احساس کنی، می توانی سرخوشی گذشتن از جهان و دلبستگی هایش را بشناسی. می توانی مادام که می خواهی در آسمان بمانی؛ پاسی از شب، تا طلوع. و آنگاه که فرود آئی، برای پرسشهایت پاسخی یافته ای و پریشانی ها رخت بسته است.

مثل هر چیز که دست و دیده از احساس و دیدنش ناتوانند، هدیه ات را هر چند بکارگیری جلا می گیرد. در آغاز، شاید در غیر بکارش گیری، خیره در پرندۀ همپروازت. اما نه چندان دیر، نیک که به کارش گرفته باشی، به کار پرندگانی خواهد آمد که       نا دیدنی اند.

و سرانجام خواهی دانست که برای پروازی تنها فراز خامشای ابر،از حلقه و پرنده بی نیازی. آن روز هدیۀ خود را به دیگری بسپار، که از آن نیک بهره می گیرد و می داند که شایستۀ انسان، ساخته های حقیقت و شادی اند، و نه پرداخته های شیشه وحلب.

ری! این آخرین سالروز و جشن قراردادی است که با تو خواهم بود؛ چرا که آموختنیها را از دوستانمان، پرنده ها، آموختم. برای با تو بودن، رفتن ممکن نیست؛ چرا که با تو بوده ام. تو کوچک نیستی، که همیشه بزرگ بوده ای. زندگیت را از سر     می گذرانی، همچون ما، برای لذت حیات.

روز تولد نداری، که همیشه زیسته ای. تو هرگز زاده نشدی و هرگز نخواهی مُرد. تو نه فرزند یک جفت که همسپار آنانی؛ در سفری روشن برای فهم هر آن چه هست.

هدیۀ یک دوست، هرچه هست، آرزوی شادمانی برای توست؛ و این حلقه نیز چنین است.

آزاد و شادمان، فراتر از روزهای تولد،و در جاودانگی پرواز کن و ما هر آینه با هم دیدار میکنیم،در میانۀ جشنی بی پایان.

                                                         ریچارد باخ

"دور و بس نزدیک" در حدود 6 سال پس از شاهکار جاوادانه باخ "جاناتان مرغ دریایی" منتشر شد. باخ با جملاتی کوتاه سعی دارد تا اندیشه اش را درباره پیوند بین انسانها و تأثیر سن و سال بر روی روابطشان توضیح دهد.

این کتابی که در دست من است ،و در بالا خواندید، چاپ انتشارات روشنه (1363) و فکر نکنم که بشود پیدایش کرد. ترجمه کتاب از اسفندیار بهار است اما یک ترجمه دیگر توسط خانم دل آرا قهرمان هم در بازار هست(آن را هم دارم البته) متعلق به انتشارات بهجت (سال 1377). نقاشی های کتاب توسط رون وگان انجام شده است و نام اصلی کتاب there’ no such placeas far awayمی باشد که خانم قهرمان "هیچ راهی دور نیست" ترجمه کرده اند. بد نیست نگاهی هم به مقدمه خانم قهرمان بر این کتاب بیاندازیم:

هیچ راهی دور نیست، در قلب مرغ عشق آغاز می گردد  تا آدمی به جستجوی حقایقی برخیزد که همواره می شناخته است... حقایقی درباره دوستی، عشق و زندگی در این سیاره. این سفر آموزشی می تواند شما را به هرجا که می خواهید و به نزد هر کسی که می خواهید با او باشید، ببرد. آنان که با "جوناتان مرغ دریایی" اثر همین نویسنده سفرکرده اند، اندیشه هایی در این کتاب می یابند که در آنها سهیم خواهند شد.

و برای آن نوع دوستی که به زمان و مکان وابسته نباشد این ارتباط بسیار دوست داشتنی است.


من همان کسی هستم که به دنبالش نمی گردی


یک روزنامه نگار پیر و تنها تصمیم می گیرد به مناسبت جشن تولد 90 سالگی اش به خود تجربه جنسـی با دختری باکره هدیه دهد. او از پاانـدازی کمک می گیرد ولی شب اول وقتـی وارد اتاق می شود که دختر خواب بود و دلش نمی آید که او را بیدارکند. کم کم پیرمرد دلباخته دخترک می شود. عشقی بدون کلام جریان می یابد که تمام زندگی پیرمرد را زیر و زبر می کند و در نهایت تصمیم می گیرد که باقی مانده عمرش را با دختر به سرآورد.

"خاطرات روسپـیان سودازده من" بر خلاف اسم غلط اندازش درباره روابط جنسـی نامشروع یا مشروع نیست. گابریل کارسیا ماکز در این اثر به رابطه بین انسانها پرداخته و عشق را از دیدی متعالی نگریسته است.

کتابی که من در دست دارم ،در حقیقت کپی آن را، ترجمه آقای کاوه میرعباسی است و چاپ انتشارات نیلوفر اما فکر می کنم که چاپ مجدد این کتاب ممنوع شده باشد. ترجمه یک دست و روان است و کلا آدم از خواندن کتاب لذت می برد. اگر دوست دارید نگاهی به جملات زیر از متن کتاب بیاندازید:

اولین تغییرها به قدری آهسته رخ می دهند که تقریبا به چشم نمی آیند و آدم کماکان خودش را از دورن همان طور که همیشه بوده می بیند، ولی سایرین از بیرون متوجه دگرگونی ها می شوند.

چقدر سرخی شرم خیانت پیشه است.

یکی از جذابیتهای سالخوردگی این است که دوستان مـؤنث چون ما را خارج از رده و کبریت بی خطر می دانند خود را مجاز به شوخی های تحریک آمیز جنـسی می دانند.

آنچه عالم را به تحرک وامی دارد عشقهای کامروا نیستند بلکه شیدایی های بدفرجام و بی سرانجامند.

ببر طعمه اش را خیلی دور نمی درد.

دیوانگان بی خطر، پیشگامان آینده اند.

رابطه جنـسی دلخوشی آدمیه که عشق را پیدانکرده.

این اوضاع خراب در سکوت، مثل لکه خون، همه جا پخش می شود.

من همان کسی هستم که به دنبالش نمی گردی.

من واسه یک همچی عشقی چی ها که نمی دم!

همیشه حتم داشتم حسادت بیشتر از عقل می فهمد و زودتر به حقیقت می رسد.

حیف می شود که بمیری و مزه هم آغـوشی توام با عشق را نچشیده باشی.