یاد داشتهای یک کرم کتاب

یاد داشتهای یک کرم کتاب

من همونی هستم که دنبالش نمیگردی
یاد داشتهای یک کرم کتاب

یاد داشتهای یک کرم کتاب

من همونی هستم که دنبالش نمیگردی

رائفی پور یا نوسترداموس؟


دوستی به نام فرید در یادداشت "چگونه یادگرفتم نگرانی هایم را کنار بگذارم و رائفی پور را دوست بدارم"  در کامنتها فرموده:

"سلام ببخشید شما یه موضوع رو انتخاب کردید و فقط همونو بررسی کردید . خب البته که انسان جایز الخطاست و ممکنه راءفی پور هم باشه . ولی شما بقیه ی حرفاشو برید نگاه کنید مثل پیش بینی داعش و یا مثلا حرفای ایشون درباره ی مذاکرات . امیدوارم همه ی نکات مثبت و منفی رو در نظر بگیرید . و الله العالم. "

من هم جواب دادم که:

"سلام برادر فرید ... یه مورد نیست... هزاران مورده

شما یه کتاب از ایشون بدید دست من تا همه ش رو براتون نقد بکنم

با تشکر از شما دوست عزیز"

و باز ایشان می فرماید:

"با سلام به شما برادر و دوست عزیز . گفتید یه کتاب معرفی کنید تا من نقد کنم . شما میتونید برید به سایت مصاف و در قسمت پرسش و پاسخ که در سمت راست سایت میبینید وارد شوید و در صفحه ی ششم بحث ذوالقرنین کیست را که اقای راءفی پور بررسی کرده و متن سخنرانی موجوده رو نقد کنید برای ما و کمکی هم به ما کرده باشید . البته کتاب نیست ولی خب متنش در سابت موجوده البته در همان سایت مصاف یادمه یه کتاب دیدم از ایشون که میتوانید تهیه کنید ممنون میشم اگه جواب بدید . یا علی. "

من رفتم و متن پیاده شده ی سخنرانی حضرت استاد رائفی پور را در سایت مصاف خواندم. حقیقتش این است که برادر "انا تسلیم". من (و یا هر کسی به جای من) وقتی می توانیم چیزی را نقد کنیم که اصولا پایه ای برای نقد شدن داشته باشد یعنی یا علمی باشد و یا دست کم شبه علمی، در صورتیکه سخرانی ایشان نه علم است و نه شبه علم بلکه پیشگویی از جنس پیشگویی های نوسترداموس است. شاید بتوان پیشگویی های سازمان هواشناسی را نقد کرد چرا که بالاخره درباره ی امروز و فردا و پس فرداست اما پیشگویی از جنس پیشگویی رائفی پور/نوسترداموس را چگونه می توان نقد کرد؟ مگر اینکه صبر کنیم تا این پیشگویی ها به حقیقت بپیوندد و پس از آن آنها را بررسی کنیم. صحیح؟

 استدلال ایشان ،که البته حضرت استاد خودش هم اشاره می کند که از کتابی به نام "ذوالقرنین" نوشته آقای عبدالله مستحسن گرفته شده است و در حقیقت نوعی کپی/پیست است، مبتنی است بر یک بحث روایی که بر اساس آیاتی از قرآن مجید درباره ی ذوالقرنین در سوره ی مبارکه ی کهف گرفته شده است. همین که ایشان تفسیر جدید خودشان را (یا به قول تفسیر آقای مستحسن را) برتر از تفسیر المیزان و یا تفسیر آقای مکارم می داند باید گوشی را به دست شنونده/خواننده بدهد که با چه کسی طرف است.

بحث روایی ایشان مبتنی است بر چند حدیث که ایشان قرار است تا آخر سخنرانی/سخنرانی ها مأخذ آنها را ارائه بدهد که دست آخر مطابق دیگر سخنرانی هایی که از ایشان دیده ام شنونده/خواننده را می پیچاند و گزک دست کسی نمی دهد. به این وعده ی سرخرمن حضرت استاد دقت کنید:

"حالا من از دوستان خواهش می‌کنم اگر بتوانند من اسناد این احادیث را نیاورده ام. بعدا به آن‌ها می‌دهم وارد بکنند در بحث."

کدام استاد واقعی که درباره ی تاریخ یا علم حدیث بحث می کند این چنین سند و مدرک به دست شنونده/خواننده می دهد؟ خوب وقتی ایشان روایتی را ذکر کرده و هیچ سند و مدرکی ارائه نداده من یا امثال من چه چیز را باید نقد کنیم؟ اصلا جایی برای نقد می ماند؟

تمام این بحث حضرت رائفی پور برای رسیدن به این نتیجه گیری است که:

1-    بر اساس احادیث ذوالقرنین همان ائمه ی اطهار و دست آخر حضرت مهدی(عج) هستند.

2-    منتظرین حضرت باید دست به دست هم بدهند تا ظهور ایشان نزدیک شود.

بالفرض که تفسیر ایشان درست باشد. خوب که چی؟ چه چیزی به اطلاعات شما اضافه شده؟ شما نمی دانستید که یک منجی وجود دارد و در آخر زمان ظهور خواهد کرد؟ خوب اینها را که هر بچه دبستانی هم می داند. حضرت استاد فقط خودشان را خسته کرده اند و بس.

اما بحث ایشان یک نقد فکری/ منطقی هم دارد که نیاز به کمی دقت دارد برادر فرید. حقیقت این است که اگر معنای آیات قرآنی درباره ی ذوالقرنین اینها بود که ایشان می فرماید بعید است که یهودیانی که این سوال را از حضرت رسول (ص) کردند که "ذوالقرنین کیست؟" به جوابشان رسیده باشند چون باید دست کم دو قرنی صبر می کردند تا زمان حضرت امام حسن عسگری(ع) و بعد حدیث ایشان به دستشان می رسید و می خواندند و بعد ظهور اقتصاد چین را هم در 1400 سال بعد پیش بینی می کردند و این اطلاعات را در کنار هم قرار می دادند تا بفهمند که مثلا ذوالقرنین همان امام زمان شیعیان است که قرار است ظهور کند که خوب البته تاریخ ظهور ایشان هم که معلوم نیست. گرفتی عزیز برادر؟ فرید عزیز اینگونه جواب دادن که اصلا نقض غرض است. چرا که هدف از رسالت راهنمایی مردم است (خواه یهودی معاند و خواه خزرجی مومن) نه گمراه کردن و سرکار گذاشتن مردم. یعنی خداوند برای جواب دادن به یک سوال سر راست باید انقدر مردم را می پیچانده؟ بر خلاف حضرت استاد رائفی پور که اعتقاد دارند "ببینید قرآن بطون مختلفی دارد." من معتقد هستم که اصلا قران این چنین نیست. چرا؟ اول به این دلیل که در خود قران چیزی درباره ی بطن یا بطون ننوشته است. قران مجید که خودش می فرماید: هیچ تر و خشکی نیست که در آن آورده نشده است مطلب به این مهمی را ذکر نکرده است. درست؟ پس اگر قران درباره ی بطن یا بطنهای خودش چیزی نگفته چه اجباری هست که ما مردم بیاییم و بی خود و بی جهت این کتاب را پیچیده و غیرقابل فهم کنیم؟ دوم اینکه وقتی حضرت رسول(ع) قومی نزدشان می آمدند و اسلام می آوردند و از ایشان طلب می کردند که نماینده ای به نزد آن قوم بفرستند به همراه آن قوم یک قاری قرآن می فرستادند نه یک مفسر. و سوم اینکه اصلا قران را برای بی سواد عرب 14 قرن پیش نوشته اند و به همین منظور خداوند لایزال لم یزل متن آن را تا آنجا که توانسته ساده گرفته و خود قران چندین بار فرموده که کتابی مبین است. یعنی معانی آن بیان شده و آشکار است. نه اینکه برای خواندن و فهمیدن آن باید بروید و یک دوره ی چند جلدی المیزان بگیرید و بخوانید تا بفهمید ویل للمطففین یعنی چه؟

حالا شما اگر یهودی معاصر پیامبر (ع) بودی و سوالی از پیامبر(ع) می کردی انتظار چه جوابی داشتی؟ انتظار داشتی که علاوه بر قران تمام کتب حدیث شیعه را هم به همراه قران بخوانی تا به جواب یک سوالت برسی؟ با منطق شما جور می آید؟ حقیقت این است که حضرت استاد خوب وردی را پیدا کرده ول بدبختانه سوراخ دعا را ناجور گم کرده اند. همانطور که گفتم من درباره ی پیشگویی استاد رائفی پور نقد آنچنان به نظرم نمی رسد. شاید اگر یک بحث تاریخی یا علمی بود می توانستم حرفی بزنم اما الان نقدم را خلاصه می کنم به همان دو مورد: اول اینکه ایشان هیچ سندی ارائه نکرده و دوم اینکه این جواب پاسخ سوال یهود نبود.

اما گفته بودید که نکات مثبت ایشان را هم ذکر کنم. ایشان جوانی هستند با مطالعه ی پیگیر و بسیار و گاه بسیار هم با دقت. در همین سخنرانی/سخنرانی ها اگر دقت کنید می بینید که بحث لغوی را با دقت پیگیری کرده و بسیار هم مفید و آموزنده است. نشان می دهد که بنده ی خدا وقت زیادی را صرف کرده و قرآن و لغات آن را با دقت بررسی کرده است. در ضمن مطالعات تاریخی جالب و گسترده ای هم دارند که خوب خودش در بعضی موارد آموزنده است به شرطی که شنونده بتواند سره را از ناسره تشخیص بدهد و حواسش باشد که یاجوج و ماجوج ربطی به چین و مغولستان ندارد.

توصیه ی شخصی من به شما دوست عزیز این است که نگاهی به تاریخچه ی شیعه در اواخر عصر صفوی و دعوای بین اصولیون و اخباریون و سرنوشت نهایی اخباریون و پیدایش فرقه هایی مثل شیخیه و بابیه و بهایون بیندازید. راه گشا خواهد بود.

این سخنرانی نماینده ی رهبری در بسیج دانشجویی را هم گوش کنید بد نیست

 


جنگ صدام

"جنگ صدام" کتاب خوبی نیست، یعنی اصلا کتاب نیست. "جنگ صدام" شانزده مصاحبه با سرلشکر حمدانی ،از فرماندهان ارشد گارد ریاست جمهوی عراق، در زمان صدام است.قسمت عمده ای از کتاب اشاره به خاطرات منتشر شده ی این فرمانده ی عراقی دارد که چون این کتاب در دسترس نیست "جنگ صدام" به کتابی ابتر و بی سر و ته تبدیل شده است. از سوی دیگر مصاحبه کنندگان قصد ندارند که ژنرال سابق عراقی را چندان تحت فشار قرار دهند و از همین روی حمدانی از پاسخ دادن به بعضی از سوالات طفره می رود.
همه ی اینها را نگفتم که "جنگ صدام" را نخوانید چرا که حمدانی به نکاتی اشاره می کند که در منابع دیگر نمی یابید. مثلا حمدانی درباره ی استفاده از سلاح های شیمیایی یادآوری می کند که او و دیگر فرماندهان میدانی با استفاده از آنها در خط مقدم مخالف بودند چرا که ممکن بود گازهای شیمیایی توسط باد به سمت خطوط خودی آمده و به عراقی ها تلفات وارد کنند. حمدانی می گوید که سلاح شیمیایی را باید بر علیه عقبه ی دشمن، مراکز تجمع و پشتیبانی بکار برد تا در هنگام حمله تعادل دشمن را به همریخت. بهترین بخشهای کتاب آنهایی هستند که حمدانی به خصوصیات روحی و رفتاری صدام اشاره می کند و گرنه برای شخص من چیز زیادی از حقیقت جنگ ایران-عراق آشکار نشد.
این کتاب توسط نشر مرز و بوم در 265 صفحه و با قیمت 6000 تومان منتشر شده است. توصیه ی من این است که اگر کتاب را خریدید با لاک غلط گیر تمامی زیرنویسها را محو کنید. در صورتی که کمی جستجو کنید می توانید نسخه ی انگلیسی ،و سانسورنشده ی کتاب، را در فرمت پی.دی.اف پیدا کنید. کار چندان سختی نیست. سانسورهای کتاب هم به قسمتهایی برمی گردد که حمدانی به مداخله ی ایران در امور داخلی عراق پس از اشغال این کشور توسط آمریکا(2003) اشاره می کند.

بادبادک باز


این نقطه ای که در آسمان می بینید بادبادک الناست که سعی کردم زوم کنم تصویرش بهتر بشه

بنگ بنگ

متن ترانه ی  bang bang از نانسی سیناترا


I was five and he was six

من 5 ساله بودم و اون 6 ساله
We rode on horses made of sticks

اسبهای چوبی مون رو می تازوندیم
He wore black and I wore white

اون مشکی پوشیده بود و من سفید
He would always win the fight

اون همیشه برنده  بود و من بازنده

Bang bang, he shot me down

بنگ بنگ، اون به من تیر می زد
Bang bang, I hit the ground

بنگ بنگ، من می افتادم زمین
Bang bang, that awful sound

بنگ بنگ، چه صدای توپی!
Bang bang, my baby shot me down

بنگ بنگ، عشق م منو ناکار می کرد

Seasons came and changed the time

فصلها پشت سرهم گذشتن
When I grew up, I called him mine

وقتی که بزرگ شدم بهش گفتم که اون مال منه
He would always laugh and say

 اون همیشه می خندید و می گف:
"Remember when we used to play?"

"اون  روزا که بازی می کردیم یادته؟"

Bang bang, I shot you down

بنگ بنگ، من بهت تیر می زدم
Bang bang, you hit the ground

بنگ بنگ، تو می افتادی زمین
Bang bang, that awful sound

بنگ بنگ، چه صدای توپی؟
Bang bang, I used to shoot you down

بنگ بنگ، قبلنا ناکارت می کردم

Music played and people sang

موزیک نواخته می شد و مردم  می خوندن
Just for me the church bells rang

فقط برا من بود که زنگهای کلیسا نواخته می شدن

Now he's gone. I don't know why

حالا اون منو قال گذاشته اما نمی دونم چرا
And till this day, sometimes I cry

و تا امروز گه گاهی گریه می کنم
He didn't even say goodbye

اون حتی یه خداحافظی هم نکرد
He didn't take the time to lie

حتی یه بهونه هم سر هم نکرد

Bang bang, he shot me down

بنگ بنگ، اون به من تیر می زد
Bang bang, I hit the ground

بنگ بنگ، من می افتادم زمین
Bang bang, that awful sound

بنگ بنگ، چه صدای توپی!
Bang bang, my baby shot me down

بنگ بنگ، عشق م منو ناکار می کرد

ترجمه از خودم

لینک دانلود