یاد داشتهای یک کرم کتاب

یاد داشتهای یک کرم کتاب

من همونی هستم که دنبالش نمیگردی
یاد داشتهای یک کرم کتاب

یاد داشتهای یک کرم کتاب

من همونی هستم که دنبالش نمیگردی

راه های انتقال علوم به دنیا اسلام

http://s6.picofile.com/file/8373961276/01.png

قرن دوم هجری مصادف شد با حرکتی که امروزه آن را با نام نهضت ترجمه می شناسیم. کتابهای زیادی در علوم و فلسفه از نقاط مختلف جهان و با زبانهای مختلف به عربی ترجمه شدند تا علوم روز آن زمان وارد دنیای اسلام شود. اما اینکه این علوم از کدام مبدأ وارد جهان اسلام شدند را به صورت خلاصه می توانید در نقشه ی بالا ببینید.

گوساله و گوساله پرستی در قرن بیست و یکم و نقش حضرت موسی (ع) در این میان

تا وقتی که گوساله در جامعه وجود داشته باشه گوساله پرستی هم در جامعه رواج خواهد یافت. وقتی طرف دکترای فلسفه دارد و از حوزه ی تخصصی خود به جایی می رسد که جرأت پیدا کند که مقاله در باب اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک بدهد تا یک نظریه ی نخ نمای پزشکی 2500 سال پیش را به پزشکی مدرن هر جور شده وصله بکند نتیجه این میشود که گوساله پرستانی هم در جامعه به ما اعتراض می کنند و کامنت می گذارند که:


حرفت بی ربطه. طب سنتی رو مورد مقوله ای(طبع انسان و غذاها) بحث میکنه که اصلا موضوع صحبت طب مدرن نیست. در عین اینکه طب سنتی خطا داره، موضوع بحثش هم جالبه و باید پیگیری بشه.

درخواست من این است که این بزرگواران به جای اینکه پرت و پلا نشخوار کنند بیایند سابقه ی 2500 ساله ی طب سنتی را به سابقه ی 200-300 ساله ی پزشکی مدرن مقایسه کنند. یعنی یکبار هم که شده به جای بحث های کیفی کوالیتی برویم سراغ بحثهای کمّی کوانتیتی. یعنی مثلا سوال این است که اگر تعداد امراضی را که تا به حال طب سنتی ریشه کن کرده است با تعداد امراضی که پزشکی مدرن ریشه کن کرده است مقایسه کنیم.
مثلا یک لیست خیلی ابتدایی از امراضی که تا 2-3 قرن قبل کرور کرور ملت را به دیار عدم می فرستاد عبارت است از:
آبله
طاعون
سیاه سرفه
فلج اطفال
دیفتری
سرخک
کزاز
سرخجه
وبا
هاری
نگاهی به لیست بالا بیندازید. تقریبا تمامی این بیماریهای مهلک یا ریشه کن شده اند یا در حال ریشه کن شدن هستند. سوال من از گوساله ها و گوساله پرست ها این است که طب به اصطلاح سنتی یا طب به اصطلاح اسلامی برای ریشه کن کردن این بیماری ها تا به امروز چه اقداماتی صورت داده و چقدر اقداماتش موفقیت آمیز بوده است؟
این سوال را که جواب دادید سر فرصت می نشینیم و درباره ی با ربط بودن و بی ربط بودن مطالب من بحث می کنیم و اینکه در دعوای میان دو طرف نقش حضرت موسی (ع) چیست؟

پول رو بردار و فرار کن

به سلامتی دولت جدید هم داره رای اعتماد میگیره و بد نیست به این مناسبت فرخنده نگاهی داشته باشیم به این سکانس عبرت آمیز از فیلم پول رو بردار و فرار کن.




خداوندان زر و زور و تزور


یک بزرگواری به نام برادر عبدالله در کامنتها اعتراض کرده به این مطلب قدیمی من و نوشته که:

امیدوارم که دراین مدت اندیشیدن را یادگرفته باشید.و فهمیده باشید که نباید در مورد آنچه اطلاعی از آن نداریم اظهار نظر کنیم و بدتر از آن به کسانی که برای حفظ و ترویج معارف الهی عمر خود را به تنگدستی قناعت و زهد گذرانده اند توهین کنید.آیا علامه طباطبایی المیزان را برای رسیدن به اهداف مادی نوشته؟انسان باید خیلی بی انصاف باشه که چنین حرفی بزنه.
اما درمورد قرآن که گفتین خودش مبین است.این جمله به اعتباری درست وبه اعتباری نادرست است.بستگی داره مخاطب چه کسی باشه .
محکمات قرآن را همه میفهمند.اما اگه متشابهات را هم همه می فهمیدن که این همه اختلاف پیش نمی آمد.قران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را مبین آیات معرفی کرده.درسوره نحل آیه ۴۴ میفرماید:
وانزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم...
پس مخاطب قرآن اگه پیامبر و اهل بیت باشن نیازی به تبیین و تفسیر نیست ولی برای سایر مخاطبین برخی آیات نیاز به مفسر داره وبه همین علت پیامبر حدیث ثقلین را فرمود تا مردم برای فهم قرآن دچار اختلاف نشوند.در تاریخ بگردین ببینین کسانی که گفتند :حسبنا کتاب الله .کتاب خدا برای ما کافی است.وبه تعبیر شما تفسیر مفسیر لازم نداره .کیا بودن و چه انحرافاتی بوجود آوردند.



اما پاسخ این حقیر:


سلام بر برادر عبدالله بزرگوار.خداوند انشالله این فرصت را به من و شما بده که (همچون اسم مبارک شما) بنده ی راستین خداوند باشیم نه هر ملا و آخوند و سخنران و سیاسی و وزیر و وکیل و اصحاب قدرتی که الان توی جامعه سامری وار می تازند و بدون سند و مدرک تهمت می زنند و کسی هم جلودارشان نیست.
اولا: من در حدی نیست که بخواهم به استادی در حد حضرت استاد رائفی پور توهین بکنم. شما آخر نوشته من رو نخوندی؟ اتفاقا خیلی هم تجلیل کردم از ایشان. توصیه می کنم دو تا پاراگراف آخر رو بازخوانی کنید.
دوما: درباره بهره گیری مادی از دین که شما اعتراض داشتید بر این حقیر، عقیده ی من این است که  به صورت خاص شیعه روی همین قضیه تشکیل شده. بحث رو بی خودی کش نمیدم. شما خودتان تاریخ قرنهای اول تا سوم شیعه رو مطالعه کنید دست تان می آید که بسیاری از دعوا ها در میان خود شیعیان سر دینار و درهم بوده. حالا بر فرض یکی دو تا علامه طباطبائی هم داشتیم که فی سبیل الله کار می کردند. خوب که چی؟ یک دو تا استثنا یه قانون رو نقض نمی کنه.  چرا راه دور بریم؟ همین الان زندگی مادی پیشوایان دینی خودمون رو نگاه کنید. امثال قاضی القضاة سابق، مرحوم خفه شده در استخر و هزاران هزار مورد دیگه.... فکر نکنم خیلی نیاز به تفکر باشه که این بندگان خدا فی سبیل الله در کاخ زندگی نمی کنند در حالیکه علی ابن ابی طالب (ع) فرمود والیان حکومت اسلامی باید سطح زندگی شون رو در سطح کمترین افراد جامعه نگه دارند. یعنی این بزرگواران قدرت طلب و زر اندوز(و البته دروغ گو و نون به نرخ روز خور) اگر یک درصد شیعه واقعی بودند الان باید توی کپر زندگی می کردند.
سوما: که اگر بنا به قول شما اتکا به اهل بیت و قران به همراه هم مانع انحراف بوده چرا اصحاب امام ششم پس از فوت حضرت (ع) بر سر جانشینی ایشان دچار تفرقه شدند؟ یعنی در زمان زنده بودن آقا امام جعفر صادق(ع) همه شون نمی تونستند مثل بچه آدم برن بشینن و سوال کنن آقا جان بعد از شما امام شیعیان کیه؟ همین یه مثال نقض تاریخی (مثال در تاریخ شیعه زیاده توصیه می کنم خودتون مطالعه کنید) نشون میده که این ادعای شیعیان که ما با توکل بر ائمه قدرت هدایت پذیری داریم کلا مزخرف و پرت و پلا هست. کلن ایین شیعه آیینی هست پر از تناقض و ابهام که فقط برای خود پیروانش قابل درک و فهم است. همان گونه که ماهی در درون آب شنا می کند و اب را نمی بیند و اصلا متوجه وجود آب نمی شود شیعیان هم در این تناقضات غوطه می خورند و آنها را نمی بییند.

چهارما: از جمله تناقضات مهم شیعیان همین است که قران را ابزار هدایت نمی دانند که خود این مسئله نفی هادی بودن خداوند عزوجل است. یعنی وقتی ابزار هدایت رو از خداوند متعال بگیری دیگر با چه وسیله ای قرار است بشر را هدایت کند؟ همان طور که در متن قبلی خواندید قران به صراحت می فرماید هیچ خشک و تری وجود ندارد مگر اینکه در کتاب مبین باشد و منظور ش از کتاب مبین هم خود قران است. بعد شما برداشتید و برای مبین بودن قرآن شرط و شروط گذاشته اید و ان قلت می کنید. شما به خود قرآن مراجعه کن برادر نه به امثال طباطبایی و مصباح و رائفی پور و رضا کیانی. نگاه کن آیه 174 سوره مبارکه مائده:

یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءکُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَأَنزَلْنَا إِلَیْکُمْ نُورًا مُّبِینًا

توجه کنید که خطاب به مردم است نه بر خلاف فرموده شما به پیامبر و ائمه. ای مردم از جانب پروردگارتان برهانی بر شما آمد و نازل کردیم بر شما نوری مبین را.

آیه 15ام سوره ی مبارکه مائده می فرماید:

یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیرًا مِّمَّا کُنتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتَابِ وَیَعْفُو عَن کَثِیرٍ قَدْ جَاءکُم مِّنَ اللّهِ نُورٌ وَکِتَابٌ مُّبِینٌ


پنجما: در تمامی طول تاریخ خیلیا سعی کردن از دین وسیله ای برای توجیه رفتارهای سیاسی شون درست کنن. 1400 سال قبل می گفتن حسبنا الله کتاب الله. بعد 1400 سال اومدن و ولایت مطلقه فقیه رو ازا ین آیه  إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَاستخراج کردند. 1400 سال بعد هم ممکنه بیان و بگن لکم دینکم ولی دین. به قول مرحوم دکتر علی شریعتی تو بگو کی تا من بگم چی؟ این حرفها چه ربطی به استدلالهای من داره درباره پیش بینیهای پرت و پلای رائفی پور داره؟

ششما: شما نوشته من رو یه بار دیگه با دقت بخون و خط به خطش رو نقد کند. هر جاش رو که درست نقد کنی من همین جا منتشرش می کنم و نوکرتم هستم.

دست آخر خدا رو شاکرم که این وبلاگ رو راه انداختم و اگر خودم اندیشیدن بلد نیستم و درباره آنچه که اطلاع ندارم اظهار نظر می کنم با خوانندگان عزیزی آشنا می شوم که هم اندیشیدن را به وفور بلد هستند و هم درباره آنچه که اطلاع دارند اظهار نظر می کنند.




سرزمین من خسته خسته از جفا؛ قسمت اول

https://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/8/8c/The_Man_Who_Would_Be_King.jpg

با افغانستانی های مقیم ایران اگر که صحبت کنید، اکثریت شان دخالتهای خارجی را عامل نابسامانی وطنشان می دانند. حال فرقی نمی کند که قدرتهای منطقه ای را مقصر بدانند یا قدرتهای اروپایی و فرامنطقه ای را، همگی در ضلال مبین به سر می برند. افغانستان اگر که همه قدرتهای خارجی آنجا را ترک کنند و تمام همسایگانش هم قول بدهند که در آنجا دخالت نکنند روی آسایش را نخواهد دید. علتش انقدر ساده و روشن است که از فرط روشنی به چشم نمی آید. ساختار فرقه ای، قبیله ای و عشیره ای افغانستان به گونه ای است که این کشور هیچگاه توسط سرنیزه یک حکومت مرکزی متحد نخواهد شد. هر قومیت و فرقه دینی در این کشور خود را بر حق و دیگران را بر باطل می داند و حاضر نیست که زیر یوغ دیگری بروند. در نهایت هر قومی یا فرقه ای هم که در افغانستان حاکم بشوند بعد از مدتی با شورشهایی در این گوشه و آن گوشه مواجه خواهند شد.

مطالعه تاریخ از این رو سودمند است که شما را به دنبال کردن شباهتها راهنمایی خواهد کرد.نگاهی به منطقه بکنید.

کدام کشورها سعی کردند تا یک چهل تکه قومی قبیله ای را زیر یوغ یک حکومت موقتی در بیاورند و چقدر موفق بودند؟ ایران رضا شاه؟ عراق صدام حسین؟ سوریه اسد؟ لیبی قزافی؟ همه این حکومتها دیر یا زود دچار فروپاشی شدند. امروزه لبنان، سوریه، عراق، یمن، سودان، لیبی و بحرین همگی کشورهایی هستند با درصدی از ناپایداری و گریز از مرکز، بعضی بیش و بعضی کم. در بسیاری از شهرهای این کشورها حکومت مرکزی اصلا محلی از اعراب ندارد. ممکن است که یک یا چند عامل خارجی یا داخلی به صورت موقت یک همگرایی نسبی در این کشورها بوجود بیاورند، اما پس از چندی آسایش و آرامش این کشورها بازهم به سوی تجزیه می روند. الان سوریه، لیبی و یمن تقریبا ساکت شده اند. چرا؟ به این علت ساده که تقریبا هر سه کشور به صورت عملی تجزیه شده اند و حکومت واحدی را نمی توان دیگر در آنها سراغ گرفت. عراق که هنوز درگیر کشاکشهای قومی در شمال است هنوز به صورت عملی تجزیه نشده است. کردستان عراق که راه جدایی در پیش بگیرد عراق هم آرام خواهد گرفت.

الان اگر در منطقه نگاه کنید تنها کشورهایی پایدار و استیبل هستند که کمترین میزان اقلیتهای قومی یا دینی را دارند. قطر و کویت از نظر قومی تقریبا یک دست هستند و کمترین دردسر را دارند. سعودی از نظر دینی تقریبا یکپارچه است و اقلیت شیعی آن به قدری جمعیت ندارد که وضعیت را ناپایدار کند. اردن هاشمی از زمانی که فلسطینی ها را بیرون کرد تقریبا یک دست شده و کمترین میزان بحرانهای قومی را دارد. عمان پس از شورشهای قومی (که رنگ و بوی کمونیستی داشتند) به آرامش رسیده است.

بر همین اساس، و با همین فرمان، اگر بخواهیم برویم جلو و نسخه بپیچیم، تنها چاره برای افغانستان تجزیه شدن آن است. تجزیه افغانستان به چند واحد سیاسی جدا از هم و کوچکتر ، عمل جراحی دردناکی است که هم درد دارد، هم خونریزی و هم هزینه. اما برای نجات جان بیمار چاره ای جز آن نیست.

اشکالی که هست در این واقعیت است که الان در خاورمیانه (در تمامی کشورهای خاورمیانه) هر کلمه ای را می توانند تحمل کنند جز "تجزیه". انگار که واژه تجزیه از لغتنامه شیطان برگرفته شده باشد. هر حرفی و هر اشاره ای به تجزیه به عنوان کفر مطلق در نظر گرفته می شود در صورتی که برای بسیاری از موارد تنها چاره و بهترین چاره تجزیه است. به یوگوسلاوی سابق نگاه کنید که بعد از 20-30 سال توی سر همدیگر زدن امروزه با صلح و صفا زندگی می کنند. به ایتالیا نگاه کنید که پس از جدا شدن از اسپانیا چگونه پیشرفت کرد. به هلند نگاه کنید که چگونه از زیر سلطه هابزبورگ درآمد و راه ترقی را گشود.

برای اینکه ببینید افغانستان از نظر فرهنگی در چه حال و هوایی است فیلم مردی که می خواست شاه بشود را ببینید. اوضاع از آن موقع تا امروز چندان هم فرق نکرده است.