یاد داشتهای یک کرم کتاب

یاد داشتهای یک کرم کتاب

من همونی هستم که دنبالش نمیگردی
یاد داشتهای یک کرم کتاب

یاد داشتهای یک کرم کتاب

من همونی هستم که دنبالش نمیگردی

رابطه ی لیبرالیسم و ادیان ابراهیمی


اگرچه انسان گرایی لیبرال انسانها را تقدیس می کند، منکر وجود خدا نیست و در حقیقت بر بنیادهای یگانه پرستی تکیه می کند. اعتقاد لیبرال ها در مورد قداست و آزادی ذات هر فرد میراث مستقیم باور سنتی مسیحیان به روح آزاد و جاودانی فرد است. لیبرالیسم برای توضیح منحصر به فرد بودن انسان خردمند و ضرورت تقدیس او، بدون توسل به روح جاودانی» و خدای آفریننده» با مشکل روبرو خواهد شد. پایه گذاری شده اند که هر فردی دارای یک ذات درونی مقدس و تغییر ناپذیر و خدشه ناپذیر است که به دنیا معنی می دهد و سرچشمه ی کلی اقتدار ی و اخلاقی است. این یک تجلی از باور مسیحیت سنتی است در روحی ازاد و جاودانی که در درون هر فردی نهفته است.
یووال نوح هراری لعنة الله علیه

نشانه های آخر الزمان



Image result for ‫ابوالفضل بهرام‌پور‬‎
این بزرگوار برداشته حکم خداوند را از تلویوزیون جمهوری اسلامی بیان کرده به قدری مورد هجمه قرار گرفته که فردایش آمده و گفته اشتباه کردم. نه تنها گفته اشتباه کردم گفته که اصلا من خودم توی صف جلوی اعتراض ها بودم.
 یعنی انقدر سخت است برای این ملت شنیدن حکم قرآن که حتی خود علما نیز باید نسبت به بیان آن اعتراض بکنند؟ این بزرگوار آیاتی از قرآن را که درباره ی بغّات بود بیان کردند اگر اینجا را بخوانید می بینید که هر هجمه ای نسبت به مقام عظامی ولایت نمونه ی بارز بغی و  در نتیجه مستوجب همان پادافره ای است که حاج آقا بهرام پور بیان کردند. یعنی باغی را باید یا 
1- زجر کش کرد
2- دست راست و پای چپ را قطع کرد
3- گذاشت توی کشتی تا از گرسنگی بمیرد
4- به صلیب کشید
من جدا برای این مردم متاسف هستم که خودشان را مسلمان و شیعه می دانند ولی از شنیدن حکم قرآن سرباز می زنند.

علفهای تلخ در مزارع گندیده خواهد رسد

در ادامه ی پست قبل پستی از یکی از عزیزان کپی پیست می کنم که در روز مرداد 1388 نوشته شده و نشان می دهد که مردم ایران هنوز در تعریف ابتدایی ترین مسائل خود هم مانده اند ده سال دیگر هم که بگذر مردم وقتی بریزند در خیابان اول می روند سراغ تابلوهای راهنمایی و رانندگی و بانکها. حالا چه اعتراض درباره ی قیمت سیب زمینی و پیاز باشد چه در رابطه با اصلاح قوه ی قضاییه. خداوند به ما چند تا روشنفکر درست و حسابی اعطا بفرماید. آمین

http://s6.picofile.com/file/8380820692/23khordad.jpg

سهمِ راه‌پیماییِ امروز را داده‌ام به پاهام، اما به تصورِ دل‌فریب که شیرِ در قفس، قدم‌های بلند برمی‌دارم دورِ اتاق، از زیادیِ عصبانیت؛
عصبانیته از کلمات است، از این حماقتی که ته ندارد، که هم‌پایه‌ی وقاحت در تاخت و تاز، که سویه‌شان هم اگر نه یکی، حاصلش جز غبار چشم چشم را نبین نیست

میلِ همگانی فرستاده که روشها ی مبارزات مدنی برای ضربه زدن به دولت نامشروع
ده- باز گذاشتن شیر آب در پارکها،دستشوئی های عمومی و عدم رعایت اصلاح الگوی مصرف در تمامی اماکن وابسته به حاکمیت نامشروع
.

بعد بیایید من را بشناسیم
شنبه‌ی اول- گیر کرده توی کوچه‌ای پایینِ مطهری، نه راهِ پس دارم نه پیش که سپربه‌دستانی هر دو ورش، نشسته زیرِ در خانه‌ای، شکلاتِ آب‌شده‌ای از توی کیفم در‌میاورم، پوستش را نمی‌توانم برگردانم توی کیف که به کثافت خواهید کشید، سطل؟ اگر هم بود سرِ خیابان آتشش زده‌اند که اشک‌آورها را مقابله. رهاش می‌کنم روی زمین، بعد خاطره‌ی این قرمزِ پنج‌درهفت را هنوز دارم که ماند روی آسفالت

شنبه‌ی دوم- پارکِ روبروی دانشگاهِ شریف، مردم دارند می‌دوند، داد که ندوید، که تا اینجا که نمی‌آیند، همراهم می‌گوید که ولی موتوریه با زنجیر؟ باتوم؟ با هرچیز که تابش بدهی تا بخورد به مردم، مردم؟ پیر و لخ‌لخ‌کن هم بینشان. آبِ آب‌سردکن را چرا/کی باز ول؟ برمی‌گردم می‌بندمش

یا وسواسِ بازیافتی‌ها را جدا، در شب‌هایی که کلِ سطل قرار بود دستخوشِ حریقِ بی‌بهانه‌ی مبارزاتِ پرشورِ بروبچِ محل با خودشان

به وضوح و فریادِ در خیابان اعلام داشته‌ام و باز اینجا هم: من این جوب‌های خیابان را شخم زدن، تابلوی کوچه‌ها را کندن، شیشه‌ی بانک‌ها را شکستن را نه می‌فهمم، نه ذره‌ای قبول دارم، با ناتوانیم هم می‌ایستم در مقابلِ فاعلینش

راهِ مبارزاتتان اگر از کاغذ خورده‌ی سبز در خیابان می‌گذرد، یا شیرِ آب باز گذاشتن، برقِ بی‌رویه مصرف کردن، گازِ معده ول دادن در تاکسی اگر که کناردستی‌تان مشکوک به دولتی بودن، سیگارپشتِ‌سیگار دود کردن که مگر هوا را آلوده‌تر، آبِ دماغ را مالیدن به دستگیره‌ی اتوبوس که هم سبز و هم چسبان حماقتتان مستدام؛ اما لطفا،لطفا،لطفا یک‌جور مسیرتان را بروید که تلاقی نکند با این مطرود، بگذارید بمانم من در بی‌‌خبریم، با ته‌‌مانده‌ی آن یقین ِ کوچک‌ ‌ که انسان دنیائی‌ست

___

و نوشته هم که تحریم سینمای دولتی و غیر فرهنگی حاکمیت نامشروع
بعد من صداندار، قرص و شربت‌ها بالاانداخته، فلاسکِ آبِ جوش در بغل، تازه بارِ سومِ الی‌م را دیده‌ام، و احساس می‌کنم هنوز بدهکارش
لابد سی‌دیِ غیرمجازِ کنارخیابانی‌ مصرف نمودن شده از اهمِّ مجاهدات؟

قسمتهای حذف شده از مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری


قسمتهایی از مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری که در بسیاری از تصحیح ها حذف شده اند را به سمع و نظر بینندگان عزیز می رسانم:
1- خدایا! به مردم ایران بفهمان که وقتی شادند به خیابان نریزنند. جایی که در آن خوشحالی می کنند و جشن می گیرند را بهش می گویند تالار نه خیابان.
2- خدایا! به مردم ایران بفهمان که وقتی ناراحت و عزادارند به خیابان نریزند. جایی که در آن عزاداری می کنند را بهش می گویند تکیه و حسینه نه خیابان.
3- خدایا! به مردم ایران بفهمان که وقتی بازی می کنند به خیابان نریزند. جایی که در آن بازی می کنند را بهش می گویند ورزشگاه و باشگاه نه خیابان.
4- خدایا! به مردم ایران بفهمان که وقتی پیاده روی می کنند به خیابان نریزند. جایی که در آن پیاده روی می کنند را بهش می گویند پیاده رو نه خیابان.
5- خدایا! به مردم ایران بفهمان که وقتی اعتراض دارند به خیابان نریزند. جایی که در آن اعتراض می کنند را بهش می گویند صندوق رأی نه خیابان.

اول یه سوزن به خودت بزن


در روز 30 ژانویه 1972 یکی از نمایندگان مجلس عوام (منتخب مردم ایرلند) به همراه انجمن حقوق مدنی ایرلند شمالی یک تظاهرات مسالمت آمیز بر علیه تهای انگلیس را ترتیب داد. راهپیمایی در شهری به نام درّی در ایرلند شمالی صورت گرفت. انگلیس برای مقابله با شورش احتمالی تظاهرکنندگان، سربازان هنگ اول چترباز را به منطقه اعزام کرد. در طی درگیری که بین سربازان و تظاهرکنندگان صورت گرفت ناگهان چتربازان انگلیسی به روی مردم آتش گشودند، 13 نفر کشته و 15 نفر مجروح شدند. یکی از مجروحین چند ماه بعد درگذشت که بعضی مرگ او را ناشی از جراحت ناشی از تیراندازی می دانند.
تمام کشته شدگان و زخمی های این حادثه کاتولیک بودند. این واقعه ی دردناک به یکشنبه ی خونین مشهور شد. تحقیقات کمیته ی حقیقت یاب مجلس نمایندگان، که دو روز بعد از حادثه تشکیل شد و در حدود 11 هفته بعد نتایج تحقیقاتش را منتشر کرد، گفته های چتربازان را بی کم و کاست تأیید کرد: سربازان مورد حمله ی مسلحانه و نارنجکهای دست ساز ایرلندی ها قرار گرفته بودند و به ناچار برای دفاع از خود به سمت مهاجمان شلیک کردند. بی طرفی این تحقیقات بلافاصله توسط مردم ایرلند رد شد. حقیقت این بود که هیچ یک از سربازان در طی آن روز حتی زخمی هم نشده بود. شاهدان عینی، خبرنگارانی که پوشش خبری این واقعه را تهیه کردند ادعا می کردند که با وجود اینکه اعضای ارتش جمهوری خواه ایرلند در صفوف مردم بودند اما هیچ یک از آنها در آن روز مسلح نبودند. در اواخر سال 1972 ، سرهنگ دوم ویلفورد ، که مستقیماً مسئولیت سربازان درگیر در یکشنبه خونین را بر عهده داشت توسط ملکه الیزابت دوم مدال افتخار  گرفت.
25 سال بعد فشار افکار عمومی دولت تونی بلر را وادار کرد تا تحقیق دیگری را آغاز کند. 195 میلیون پوند هزینه و مصاحبه با 900 نفر شاهد سبب شد تا کمیته ی حقیقت یاب نظری غیر از کمیته ی حقیقت یاب سال 1972 را ابراز کند: چتربازان به کسانی شلیک کردند که هیچ گونه تهدیدی برای آنها نبودند. این گزارش در سال 2010 منتشر شد.
حال، این بزرگوارانی که دستشان به خون بسیاری در چهار گوشه ی جهان آلوده شده است و به قصابانی که مردم را در خیابان به گلوله می بستند مدال شجاعت می دادند در حال پرس و جو از حقوق بشر در گوشه و کنار دنیا هستند و نقش مدعی العموم را برای مردم جهان بازی می کنند. هنوز که هنوز است دست استعمار بریتانیا از ایرلند شمالی کوتاه نشده است و این مدعیان حقوق بشر حاضر نیستند که حق مردم ایرلند را در باره ی استقلالشان به رسمیت بشناسند بعد درباره ی رفتار حکومت ایران با کسانی که در آشوب های خیابانی دست داشتند و امنیت کشور را به خطر انداختند اظهار نظر می کنند.
واقعا که. یکی نیست که بگوید اول یک سوزن به خودتان بزنید. بعد
پی نوشت: در مورد این عمل غیرانسانی طرفداران تقلبی حقوق بشر یک فیلم هم ساخته شده است به نام یکشنبه ی خونین که دیدن آن به شدت توصیه می شود.