یاد داشتهای یک کرم کتاب

یاد داشتهای یک کرم کتاب

من همونی هستم که دنبالش نمیگردی
یاد داشتهای یک کرم کتاب

یاد داشتهای یک کرم کتاب

من همونی هستم که دنبالش نمیگردی

ادب مرد به ز سواد اوست

ابو علی بن سینا هنوز به سن بیست سال نرسیده بود که علوم زمان خود را فرا گرفت و در علوم الهی و طبیعی و ریاضی و دینی زمان خود سر آمد عصر شد. روزی به مجلس درس ابو علی بن مسکویه،دانشمند معروف آن زمان ، حاضر شد. با کمال غرور گردویی را به جلوی ابن مسکویه افکند و گفت: مساحت سطح این را تعیین کن. ابن مسکویه جزوه هایی از یک کتاب که در علم اخلاق و تربیت نوشته بود(کتاب طهارت الاعراق)، به جلوی ابن سینا گذاشت و گفت: تو نخست اخلاق خود را اصلاح کن تا من مساحت سطح گردو را تعیین کنم،تو به اصلاح اخلاق خود محتاجتری از من به تعیین مساحت سطح گردو. 

بوعلی از این گفتار شرمسار شد و این جمله راهنمای اخلاقی او در همه عمرش قرار گرفت.

تیره بختان جامعه

کتاب تیره بختان جامعه توسط نویسنده معروف آمریکایی جک لندن و در ابتدای قرن بیستم نوشته شده است.ترجمه فارسی این کتاب ،که توسط انتشارات نگاه منتشر شده، از دو بخش اصلی تشکیل می شود. قسمت اول همان کتاب تیره بختان جامعه است و قسمت دوم آن به 4 داستان کوتاه از جک لندن درباره آلاسکا و اسکیموها اختصاص دارد.

تیره بختان جامعه شرح سفر تحقیقاتی جک لندن به منطقه فقیر نشین شرق لندن در لباس مبدل است. او برای اینکه تجربه دست اولی از زندگی فقیرانه طبقه زیردست انگلیس به دست بیاورد خود را به جای یک بی خانمان جا می زند و چند روزی را با بی خانمان ها و فقرای لندن می گذراند. گزارشی که او از این زندگی نکبت بار ارائه می دهد دادنامه ای بر علیه جامعه سرمایه سالار آن دوران است. البته در انتها، جک لندن برای رفع مشکل این نگون بختان راهکار خاصی ارائه نمی کند و فقط به محکوم کردن ثروتمندان می پردازد.

با توجه به وضعیت بیمه و بازنشستگی که اکنون در بیشتر کشورهای غربی اعمال می شود بعید است که چنین وضعیت اسف انگیزی را در این کشورها بیابیم ولی در نقاط زیادی از کشورهای فقیر دنیا می توان امروزه صحنه هایی که جک لندن با کلماتش به تصویر کشیده را یافت.

بخش دوم کتاب چهار داستان کوتاه است که به وصف شرایط زندگی سخت در آلاسکا، طبیعت بی رحم و خشن این منطقه و آداب و رسوم بومی های آلاسکا می پردازد.

سرتاسر کالبد شما چیزی جز اندیشه تان نیست

جوناتان لوینگستون مرغ دریایی جوانی است که علاقه ای ندارد با دیگر اعضای گله اش بجوشد. او گمان می برد که -به عنوان یک پرنده- هدف او از خلقت چیزی بیش از روزمرگی و دعوا بر سر تکه های ماهی است. جوناتان اعتقاد دارد که باید سعی کند تا بر تمام محدودیتهای پروازی خود غلبه کند تا به یک پرنده واقعی تبدیل شود و آرامش بیابد.

او پس از کوشش های بسیار چند رکورد پروازی را جابجا می کند اما فعالیت او برای عبور از سنتها از سوی والدین و هم نوعانش به سخره گرفته می شود و درنهایت او را از گروه مرغان دریایی طرد می کنند.

جوناتان به تمریناتش در تنهایی ادامه می دهد تا آنکه با دو مرغ درخشان برخورد می کند که توانایی پروازی چون خود وی دارند. آنها او را به تمرین در بهشت دعوت می کنند و جوناتان را با خود به بهشت می برند. جوناتان به تمرین پرواز در بهشت ادامه می دهد و پس از فراگرفتن غلبه بر تمامی مرزهای زمان و مکان تصمیم می گیرد که به سوی مرغان دریایی بازگشته و آنها را در یافتن راه های غلبه بر محدودیتهایشان یاری دهد.

جوناتان معدود یارانی می یابد اما همینکه آوازه اعمال او فراگیر می شود شاگرد ارشد او -فلچر- در حادثه ای می میرد. جوناتان در بهشت فلچر را می یابد و از او می خواهد تا تمرینهای پروازی اش را در سطحی دیگر دنبال کند اما فلچر خواستار آن است که به زمین بازگشته و آموزش نیمه کاره ی هنرآموزان مبتدی را از سرگیرد.

جوناتان و فلچر به زمین بازمی گردند اما زنده شدن مجدد فلچر از سوی دیگر مرغان دریایی قابل هضم نیست و عملی ناشی از روح شیطانی جوناتان تلقی می شود. جوناتان و فلچر از سوی مرغان دریایی مورد حمله قرار می گیرند. جوناتان به بهشت بازمی گردد و فلچر را برای آموزش دیگران بر روی زمین باقی می گذارد.

گفته بودم که اگر بخواهم 3 عنوان کتاب را برای تمام اعصار و تمام بنی بشر معرفی کنم اولینش شازده کوچولوی سنت اگزپری است. دومین کتاب از این فهرست 3 جلدی جوناتان مرغ دریایی نام دارد.

نویسنده این کتاب -ریچارد باخ- هم به مانند اگزوپری خلبان بود و همانند اگزوپری خلبان جنگی. باخ از نیروی هوایی آمریکا بیرون آمد ولی عشق به پرواز هیچگاه از وجودش بیرون نرفت و تقریبا تمامی کتابهایی که تا کنون نوشته است به نوعی به پرواز مربوط می شوند.

جوناتان مرغ دریایی پس از انتشار در سال 1970 بلافاصله در صدر فهرست فروش کتابهای آمریکا قرار گرفت و در حدود 1100000 نسخه از آن به فروش رسید و خالق گمنام خود را یک شبه تبدیل به میلیونر کرد.

باخ در نوشتن این کتاب تحت تأثیر آموزه های مسیحی و بودایی قرار داشته و عناصری از هر دو تفکر در کتابش به چشم می خورند. مسائلی مانند وجود عالم بالا، رسالت فرد برای نجات همنوعان،اهمیت پشتکار در یادگیری، حواریون، طی الارض، حرکت در زمان،جهانهای موازی و... مسائلی هستند که به نوعی در هر دو دین یا دست کم یکی از آنها دیده می شوند. تضاد جوناتان با سنتها -مانند عیسای ناصری- وی را در جامعه به انزوا می کشاند و در نهایت او مجبور به ترک جامعه خود به صورتی معراج گونه می شود.

جوناتان مرغ دریایی کتابی است کم حجم و گزیده گو. شاید به جرأت بتوان گفت که حتی یک پاراگراف اضافه در این کتاب نمی توان یافت. شخصیتهای داستان به خوبی معرفی شده اند و قابل درکند، چه شخصیتهای مثبت مانند جوناتان و استادان آسمانیش، چه شخصیتهای منفی مانند والدین او و رئیس گروه و چه شخصیتهای خاکستری مانند فلچر. آنها احساسات و انگاره هایشان را به گونه ای کاملا باور پذیر بیان می کنند.

باخ عقایدش درباره ذات بشر و سرنوشت انسان را در دهان شخصیتهای داستانش قرارداده است. گفتگوهای کتاب یادآور کتابهای افلاطون و گفتگوهای نقل شده از سقراط هستند. از نظر باخ هیچ مرز زمانی-مکانی برای انسان وجود ندارد و با تمرینهای ذهنی مناسب می توان تمامی این مرزها را در هم شکست. باخ می اندیشد که این نیروهای مافوق طبیعی در حقیقت مافوق طبیعی نیستند و امکاناتی هستند که در اختیار بشر گذاشته شد تا از آن بهره گیرد ولی توسط بیشتر مردم این امکانات ندیده گرفته می شوند و اگر کسی این توانایی ها را در خود بارور کند آنگاه توسط مردم غیرطبیعی به نظر می رسد.

تصویر سازی های داستان زیبا هستند و خواننده را با خود همراه می کنند و خواننده خود را واقعا در کنار دریا می یابد. عکسهای زیبای کتاب از مرغان دریایی هم بیشتر این فضای ذهنی را برای خواننده تداعی می کننند.

از این کتاب ترجمه های زیادی به فارسی در دست است. ترجمه مورد علاقه من ترجمه خانم سودابه پرتویی است. خانم پرتویی با عوض کردن نامهای انگلیسی کتاب به فارسی (آذرباد به جای جوناتان، رزمیار به جای فلچر و...) حلاوت زیادی به کتاب بخشیده اند. ترجمه ایشان یک دست و روان است و واقعا خواندن این کتاب را به تجربه ای دلنشین تبدیل می کند.

چندجمله ای از کتاب نقل می کنم و اگر بیشتر علاقه دارید می توانید تمام آن را از اینجا دانلود کنید:

آذرباد: چه کسی مسئولیت را بهتر از آن مرغ دریایی می فهمد که مفهوم و هدف والاتری در زندگی می جوید؟

برناک: بهشت زمان و مکان نیست. بهشت به سرحد کمال رسیدن است.

آذرباد: تنها قانون آن است که شما را به آزادی روحی برساند، قانون دیگری وجود ندارد!

آذرباد: وقتی کسی هدفی غیر از آنکه همه دارند دنبال کند، یا می گویند خدا است و یا شیطان.

آذرباد: مگذار شایعات نادرستی درباره ی من بسازند و مرا مافوق دیگران بدانند، من یک مرغ دریایی هستم و دوست دارم پروازکنم و این کار ممکن است.

رزمیار: پیش از هر چیز باید درک کنید که مرغ حقیقت تصویرنامحدود و پایان ناپذیری است از آزادی... و سرتاسر کالبد شما چیزی جز اندیشه تان نیست!

رزمیار با خود اندیشید: بله آذرباد... درست است... حدودی وجود ندارد...

 

دختری با موهای طلا

یکی بود؛ یکی نبود . در سرزمینی دور  یه دختر کوچولو زندگی می کرد که موهاش از طلا درست شده بود . وقتی که مردم  روستا  دیدنش ، گقتند:" آه! چقدر خوشگله !" آنها به اون دختر یک خونه زیبا نشون دادند و بهش گفتند بیا و برای همیشه اینجا زندگی کن . اون رفت تا توی یه خونه قشنگ زندگی کنه.  همه آدمهای روستا دوستش داشتند . اون خیلی خیلی خوشحال بود . ولی مردم روستا خیلی خیلی فقیر بودند . هر شب آنها به داخل خانه دختر می رفتند و هنگامی که دختر مو طلایی خوابیده بود،  قسمتی از موهای طلایی اورا می بریدند و می فروختند تا پول درآورند . آنها می گفتند که اون هرگز به این موضوع توجه نمی کنه ! بنابراین ، طولی نکشید که همه طلاهایش از دست رفت . مردم گفتند: "اوه! اون آنقدرها هم خوشگل نبود" و اونو از توی خونه قشنگ بیرون کردند . اونو انداختند توی خیابون . دختر مو طلایی رفت و هیچ وقت برنگشت . خیلی زود مردم دوباره گرسنه شدند و به خونه قشنگ برگشتند ، دنبال طلا می گشتند اما دیگر کسی آنجا نبود .

 فیلم جیا با داستان بالا شروع می شود که به صورت تک گویی توسط جیا (آنجلینا جولی) اجرا می شود.ظاهرا این داستان توسط جیا زمانی که کودک بوده در دفتر خاطراتش نوشته شده بود. ادامه فیلم را هم که حتما می دانید

پوستر فیلم عبارت زیبایی دارد کوتاه و رسا

زیباتر از آنکه بمیرد

و

وحشی تر از آنکه زنده بماند

آنچه اصل است با چشم سردیده نمی شود

وقتی به گربه خیالی می گویم: "بیا جلو پیشی! پیشی بیا پیتزا!" النا طوری رفتار می کند که انگار در حال دیدن گربه ای واقعی است ولی واضح است که شیدا وجود گربه را باور نکرده و جواب می دهد:" ئه! اینجا که گربه ای نیس بابا!...

حکایت، حکایت تخیل است. حکایت، حکایت تخیل است و از دست دادن آن در سنین بالاتر. شازده کوچولو هجویه است بر دنیای کاسبکارانه بزرگترها. بزرگترهایی که قوه تخیل خود را از دست داده اند و دیگر توان دیدن فیل در شکم مار را ندارند. بزرگترهایی که قدرت دیدن چاه در دل صحرا را ندارند و همان بزرگترها هستند که قدرت دیدن لبخند ستاره ها را از دست داده اند.

شازده کوچولو هجویه است بر دنیا کاسبکارانه بزرگترها. آنها که سند و قباله را دلیل مالکیت می دانند و مالکیت را انتهای آمال انسانی...

... ولی تو که نمی‌توانی ستاره‌ها را بچینی.

-نه، ولی می‌توانم آنها را در بانک بگذارم.

-یعنی چه؟

- یعنی من تعداد ستاره‌های خود را روی یک ورقه کاغذ می‌نویسم و بعد، آن ورقه را در کشویی می‌گذارم و در آن را قفل می‌کنم.

- همین؟

- بلی که همین.

ادامه مطلب ...