یاد داشتهای یک کرم کتاب

یاد داشتهای یک کرم کتاب

من همونی هستم که دنبالش نمیگردی
یاد داشتهای یک کرم کتاب

یاد داشتهای یک کرم کتاب

من همونی هستم که دنبالش نمیگردی

مشکلات جوامع انسانی بزرگ از دید حامد وحدتی نسب

حامد وحدتی نسب دیرین انسان شناس است و در این گفتار کوتاه نشان میدهد که چگونه اجتماعات بزرگ انسانی موجب روانی شدند

شوخی‌های تاریخ قسمت سوم – کشتی تایتان



در سال ۱۸۹۸، نویسنده‌ای به نام مورگان رابرتسون رمانی نوشت به اسم بیهودگی. در این کتاب، او داستان یک کشتی اقیانوس‌پیما را تعریف می‌کند که نامش تایتان بود. این کشتی:

در انگلستان ثبت شده بود، بزرگ‌ترین و مجلل‌ترین کشتی زمان خودش بود، «غیرقابل غرق شدن» فرض می شد، و سرانجام در یک شب سرد آوریل، در اقیانوس اطلس با یک کوه یخ برخورد می‌کند و غرق می‌شود.

 

۱۴ سال بعد، در آوریل ۱۹۱۲، کشتی واقعی تایتانیک با همان ویژگی‌ها و در همان مکان و همان سرنوشت شوم به اعماق اطلس رفت. شباهت‌ها آن‌قدر زیاد بود که وقتی حادثه رخ داد، مردم کتاب رابرتسون را دوباره بیرون کشیدند و با حیرت گفتند: این که همان تایتانیک است! :

طول هر دو کشتی در حدود 800 فوت بود، تناژ هر دو در حدود 45 هزار تن بود، تعداد پروانه های هر دو 3 عدد بود، تعداد قایقهای نجات هر دو در حدود 20 عدد بود، و هر دو در زمان سانحه تقریبا 20 گره دریایی سرعت داشتند.

 

آیا رابرتسون نابغه‌ای آینده‌بین بود؟ یا صرفاً خوش‌شانس‌ترین پیش‌بینی تاریخ را کرده بود؟ یا اینکه می توانست در زمان سفر کند؟ هرچه که بود، تاریخ بار دیگر نشان داد که دوست دارد داستان‌ها را دست‌مایه‌ی شوخی‌های خودش کند.

 


 

شوخی‌های تاریخ قسمت دوم؛ نقشه های عجیب پیری رئیس

Torn piece of map with Arabic text


 

در سال ۱۵۱۳ میلادی، دریاسالار نامدار عثمانی پیری رئیس نقشه‌ای کشید که امروز هم باعث شگفتی پژوهشگران است. چرا؟ چون روی این نقشه بخش‌هایی از قاره‌ی آمریکا، از جمله سواحل برزیل، با دقتی قابل توجه ترسیم شده‌اند، در حالی‌که کریستف کلمب فقط بیست سال قبل، به سواحل کارائیب رسیده بود و هنوز مناطق جنوبی آمریکا را کسی کشف نکرده بود که بخواهد در نقشه‌های اروپایی جایی داشته باشد!

 

حتی عجیب‌تر این‌که بعضی پژوهشگران مدعی‌اند قسمت‌هایی از جنوبگان (قاره‌ی جنوب) هم در نقشه پیری رئیس دیده می‌شود؛ آن‌هم بدون یخ! یعنی قاره‌ای که رسماً در قرن نوزدهم کشف شد، ظاهراً سه قرن زودتر روی پوست آهو جا خوش کرده بود.

 

آیا پیری رئیس از منابع گمشده‌ی باستانی استفاده کرده بود؟ یا نقشه‌اش صرفاً آمیزه‌ای از شنیده‌ها، حدس‌ها و تخیل دریانوردان زمانه‌اش بود؟ آیا فرشته الهام به سراغ او آمده بود؟ هر چه که باشد، تاریخ دوباره لبخند می‌زند و یادمان می‌آورد که گاهی کشفیات بزرگ، پیشاپیش روی کاغذ ظاهر می‌شوند، آن هم در جاهایی که کمتر انتظارشان را داریم.

 


 

شوخی‌های تاریخ قسمت اول-گالیور ستاره شناس

 

وقتی جاناتان سویفت در سال ۱۷۲۶ کتاب  سفرهای گالیور را نوشت، در فصل لاپوتا از دو قمر مریخ با جزئیاتی عجیب دقیق حرف زد!

 

اما صبر کنید! ... قمرهای مریخ یعنی فوبوس و  دیموس تا سال ۱۸۷۷ کشف نشده بودند! یعنی سویفت حدود ۱۵۰ سال زودتر از اخترشناسان، این کشف را در قالب داستانی طنزآمیز مطرح کرده بود.

 

در داستان گالیود، دانشمندان لاپوتا  نه‌تنها از وجود دو قمر خبر دارند، بلکه فاصله‌شان از مریخ و زمان گردش‌شان را هم ذکر می‌کنند—و آن‌هم با دقتی که هنوز هم باعث تعجب اخترشناسان است.

 

آیا این فقط تخیل بود؟ یا سویفت از نظریه‌هایی ناشناخته الهام گرفته بود؟ یا کسی از آینده به زمان وی رفته بود و درباره مریخ و قمرهایش با سویفت صحبت کرده بود؟

 

در هر صورت، تاریخ گاهی آن‌قدر عجیب است که انگار خودش دارد با ما شوخی می‌کند.

 


تنها نمان دوست من


 

سه دوست کنار هم نشسته بودند. یکی از آنها به نام سارا تازه از یک رابطه عاطفی بیرون آمده بود. چشم‌هایش سرخ بود و مدام فنجان چایش را بی‌هدف هم می‌زد.

 

مریم که همیشه حرف‌های انگیزشی می‌زد، دست سارا را گرفت و گفت: ناراحت نباش. *اگر آدم مناسبی در زندگی‌ات پیدا نشد، اشکالی ندارد که تنها بمانی. * خودت از تنهایی‌ات لذت ببر. لازم نیست برای خوشحال بودن به کسی وابسته باشی. این روزها همه همین را می‌گویند. تنهایی عیب نیست، بلکه یک فرصت است برای اینکه خودت را بهتر بشناسی.

 

سارا آهی کشید و گفت: اما من از تنهایی می‌ترسم. شب‌ها که می‌خوابم، احساس می‌کنم کسی نیست که حتی یک کلمه با او حرف بزنم. حس می‌کنم دارم از داخل خالی می‌شوم.

 

مریم خواست دوباره نصیحت کند، اما نگار که تا آن لحظه ساکت بود، وسط حرفش آمد و گفت: مریم، این حرف‌ها قشنگ است اما واقعیت ندارد. بگذار از یک چیز برایت بگویم. من چند وقت پیش یک مقاله علمی خواندم. *دانشمندان می‌گویند تنهایی طولانی‌مدت فقط حال آدم را بد نمی‌کند، بلکه بدن را هم واقعاً بیمار می‌کند.*

 

سارا سرش را بلند کرد و پرسید: یعنی چه؟

 

نگار گفت: یعنی اینکه *کمبود ارتباط اجتماعی، خطر مرگ زودرس را بالا می‌برد.* یکی از آن پژوهش‌های بزرگ که روی صد و بیست و شش مطالعه انجام شده بود، نشان داد *تنهایی خطر مرگ را حدود بیست و شش درصد بیشتر می‌کند.* حتی گفته‌اند اثرش با کشیدن روزی پانزده نخ سیگار قابل مقایسه است. فکر کن کسی به تو بگوید هر روز پانزده نخ سیگار بکش. قطعاً قبول نمی‌کنی. اما وقتی می‌گویند تنها باش و لذت ببر، باور می‌کنیم.

 

مریم اخم کرد و گفت: اما من شنیده‌ام که تنهایی باعث خودشناسی می‌شود. آدم قوی‌تر می‌شود.

 

نگار جواب داد: بله، اگر تنهایی را خودت انتخاب کرده باشی، فرق دارد. اما اگر دلت بخواهد با کسی حرف بزنی و کسی نباشد، این دیگر خودشناسی نیست. اسمش *انزوای تحمیلی* است. *دانشمندان می‌گویند همین نوع تنهایی است که سیستم ایمنی بدن را ضعیف می‌کند. بدن در حالت استرس مزمن می‌ماند. التهاب بالا می‌رود. فشار خون بالا می‌رود. حتی خطر آلزایمر در افراد تنها بیشتر می‌شود.*

 

سارا آرام گفت: پس این حرف‌هایی که می‌گویند تنهایی اشکالی ندارد، درست نیست؟

 

نگار گفت: ببین، یک تفاوت مهم وجود دارد. تنها بودن با احساس تنهایی کردن یکی نیست. تو می‌توانی تنها زندگی کنی و خوشحال باشی. این هیچ مشکلی ندارد. *اما اگر شب‌ها دلت می‌گیرد، اگر حس می‌کنی کسی را نداری که با او حرف بزنی، این دیگر تنها بودن نیست.  این احساس تنهایی است. و بدن تو این احساس را مثل یک زخم واقعی حس می‌کند.*

 

مریم ساکت شد. سارا به نگار نگاه کرد و گفت: پس من چه کار کنم؟

 

نگار لبخندی زد و گفت: به جای اینکه به خودت بگویی باید تنهایی را تحمل کنم، به خودت بگو که به ارتباط نیاز دارم. این نیاز ضعف نیست. مثل گرسنگی است. اگر گرسنه باشی، به خودت نمی‌گویی که باید گرسنگی را تحمل کنم. غذا می‌خوری. *نیاز به دوست و ارتباط هم همین‌طور است. یک نیاز واقعی و زیستی.*

 

مریم که تا آن لحظه ساکت بود، آهسته گفت: من هیچ‌وقت این‌طوری به قضیه نگاه نکرده بودم. فکر می‌کردم تشویق کردن دوستم به تنهایی، یعنی کمک کردن به او. اما شاید داشتم اشتباه می‌کردم.

 

سارا نفس عمیقی کشید و گفت: من نمی‌خواهم تنها بمانم. می‌خواهم با کسی حرف بزنم. می‌خواهم دوست داشته باشم و دوست داشته شوم. و حالا می‌دانم که این خواستن، عیب نیست.

 

آن سه دوست آن شب تا دیروقت با هم حرف زدند. سارا دیگر از تنهایی نمی‌ترسید، چون فهمیده بود که می‌تواند به دنبال ارتباط باشد. مریم هم یاد گرفت که بعضی از آن حرف‌های قشنگ اینترنتی، پشتشان هیچ علمی نیست. و نگار با خودش فکر کرد که شاید لازم است این حرف‌ها را به دیگران هم بگوید. چون خیلی‌ها مثل سارا، در تنهایی خود غرق می‌شوند و کسی نیست که به آنها بگوید این غرق شدن، پایان راه نیست.

 


داستان بالا بر اساس سه منبع علمی زیر نوشته شده است: 

اولین منبع من مقاله هولت-لانستاد و همکاران، 2015، مقاله‌ای با عنوان تنهایی و انزوای اجتماعی به عنوان عوامل خطر مرگ و میر، منتشر شده در مجله چشم‌اندازهای علم روانشناسی که ترکیبی از هفتاد مطالعه مستقل را بررسی کرده است و نتیجه گرفته که انزوای اجتماعی خطر مرگ را بیست و نه درصد افزایش می‌دهد، احساس تنهایی بیست و شش درصد، و تنها زندگی کردن سی و دو درصد. این اثرات در همه گروه‌ها و مناطق جغرافیایی یکسان بوده و قابل مقایسه با خطرات شناخته‌شده‌ای مثل سیگار کشیدن است.

 

مرجع دوم، یک مرور نظام‌مند و فراتحلیل جامع درباره تنهایی، انزوای اجتماعی و زندگی تنها، که هشتاد و شش مطالعه را بررسی کرده و مخصوص افراد مسن است و نتیجه گرفته که احساس تنهایی با چهارده درصد افزایش مرگ و میر همراه است، انزوای اجتماعی با سی و پنج درصد، و زندگی تنها با بیست و یک درصد. این اعداد دقیقاً همان چیزی است که در داستان شما به سن بالا اشاره شده.

 

مرجع سوم نوشته ی کول و همکاران، 2105، مقاله‌ای در مجله آکادمی ملی علوم آمریکا است که  مکانیزم دقیق تأثیر تنهایی بر سیستم ایمنی را توضیح می‌دهد و  نشان میدهد که افرادی که مدت طولانی احساس تنهایی می‌کنند، الگوی فعالیت ژن‌هایشان تغییر می‌کند. ژن‌های مربوط به التهاب بیش از حد فعال می‌شوند و ژن‌های مقابله با ویروس کم‌فعال می‌شوند. همین موضوع توضیح می‌دهد چرا تنهایی هم بیماری‌های التهابی را بیشتر می‌کند و هم مقاومت بدن در برابر ویروس‌ها را کم می‌کند.

 

 

منبع اول، فراتحلیل هولت-لانستاد و همکاران :

`https://journals.sagepub.com/doi/10.1177/1745691614568352`

 

منبع دوم، پژوهش کول و همکاران :

`https://www.pnas.org/doi/10.1073/pnas.1514249112`

 

منبع سوم، مرور نظام‌مند درباره سالمندان :

`https://link.springer.com/article/10.1007/s40520-024-02925-1`