قبلا از حمید گفته بودم و طبع شعرش. این شاهکارش را در وصف ما آفریده است بچه م. باشد از برای یادگاری:
رضا جان جسمت از جان آفریدند
تو را همرنگ غولان آفریدند
برای انبساط خاطر تو
شنیدم دوش حََمدان آفریدند
گرفتند از خَم زلفت کمندی
وزآن خم پشم انسان آفریدند
چو آنجا پر تردد بود ناچار
سرینت را چو دالان آفریدند
اگر ما بیست واندی سال داریم
تو را پارسال زمستان آفریدند
گهی افتاده ای و گاه خیزی
تو را اُفتان و خیزان آفریدند
مگر رندان بگیرندت به بالین
تو را از بهر رندان آفریدند
دراین جالیز پر محصول گویند
برای تو بادمجان آفریدند
اگر ما را به گنبد خلق کردند
تو را نزدیک تهران آفریدند
ننالی زین مزاح تلخ گونه
که ما را نیز نالان آفریدند
حمید رستمی (طنین)
27/12/1370
عزیزم! دیروز بعد از ظهر توی خیابان دیدمت.
توی آن راهبندان تو یکی را سوار کرده بودی و بی خیال به طرف جنوب می رفتی و همه به تو می خندیدند. از دست اینها ناراحت نشو. اینها به همه چیز و همه کس می خندند. اینها را نمی شود شناخت، حتی اگر هزار سال رویشان تحقیق کرده باشی. اینها به همان اندازه در استقبال از یک قهرمان، فوتبال غیر منتظره اند که در تشییع یک زن مطرب.
باید یک مأمور بگذاری سرقبر مطرب تا یکدفعه نصف شبی از زیر خاک درش نیاورند که ببرند بگذارند توی موزه های تاریخ. من خیلی به چشمهایت نگاه کردم. گفتم از خنده اینها دست وپایت را گم نکنی یکدفعه.
دیدم توی چشمهایت پاسخی نیست. فقط کار خودت را داشتی می کردی. از لا به لای ماشین ها و بوق ها و قهقهه ها راهت را پیدا می کردی. من پیدا کردن راه را باید از تو یاد بگیرم. قول می دهم عزیزم!
عزیزم! می دانم روحیه تو زرورقی نیست که با چند تا خنده مسخره بروی نهیلیست شوی، از مردم ببری.
به حقوق حیوانی ات زیاد فکر نکن. از پا در می آیی. به جایزه انجمنهای حقوقی فکر نکن که مثلا «گور خر بلورین» صبوری را به تو بدهند. پشت سرت حرف در می آید. همین که چشم های سیاهت در تاریکی آن طویله ویلایی می درخشد، کم از فانوسی نیست که آینده را به من نشان دهد.
اگر این نهیلیستها هم از بی اعتباری دنیا توی گوشت خواندند که مثلا دستت را بکن توی پریز برق و صدتا قرص ضدحاملگی بخور یا برو توی اتاق گاز یا مثلا به فکر صندلی و طناب باش، بگو که اولا طویله ما «پریز» ندارد، ثانیا من توی عمرم قرص نخورده ام، ثالثا گازها اتاق ندارند، رابعا صندلی نمی تواند سنگینی مرا تحمل کند، بگو من توی عمرم روی صندلی ننشسته ام. از داروهای «آرسنیک دار» هم صرف نظر کن. همه اش را آن یارو خورد.
بهشان بگو تا شبدر هست زندگی باید کرد.
آنها از خودکشی دسته جمعی حرف می زنند. می خواهند ترا از راهت منحرف کنند ولی خودشان یکروز با شلوار بدون اتو بیرون نمی روند. خودشان به خاطر یک میز، یک تومان، یک مأموریت، یک سخنرانی و یک سکه خودشان را می کشند. نه این که بکشند واقعا، بلکه هر جور تحقیری را می پذیرند. می گویند ما عرضه خودکشی نداریم. تو مواظب باش که آن گوشهای عظیمت -ماشالله- بدهکار این حرفها نباشد.
خودشان می گویند که این دنیا ارزش ندارد و پوچ است، باید هر چه زودتر رفت ولی به خاطر یک موبایل و یک ماشین و یک خانه و یک زن و یک ... یک عمر تقلا می کنند. اگر به تو گفتند که سم هایت را بکن توی پریز برق، یکدفعه خر نشوی حرفشان را قبول کنی. من از خودتم عزیز!
اگر قرار باشد شماها ساده باشید و نسلتان ور بیفتد من این «زندگی با نخبگان» را «دوزار» قبول ندارم. اینها کاری کردند که برادران راه راه پوش تو گورشان را بکنند و بروند توی جنگلها گم شوند. شماها هم مثل آنها پا پس نکشید. بمانید و مبارزه کنید. به خاطر حیثیت خودتان. به خاطر من که دوستت دارم. عزیزم! شما باید یک کار دیگری هم بکنید. باید با تکنولوژی تمدنها راه بیایید. مثلا مسواک زدن و دوش گرفتن را یاد بگیرید. خودتان را آرایش کنید. می دانی اگر مثلا سرمه غلیظ بکشی چقدر چشمهایت خاطر خواه پیدا می کند؟ پالان هایتان را با مد روز تطبیق دهید. مثلا توی طویله دستگاه کارت ورود و خروج بگذارید. از اینترنت استفاده کنید، ببینید مثلا همنوعانتان در قبرس چه رنجی می کشند، حمایتشان کنید.
برای خودتان تجمع و نشریه ترتیب دهید. دلم می خواهد کار به جایی برسد که اگر تا حالا ماها سوار شماها می شدیم روزی برسد که شماها سوار ماها شوید. این، عین عدالت است! یکدفعه نروی کتابهای نیچه را بخوانی، ما نویسنده خر در جهان کم نداریم، بروید آثار آنها را بخوانید. اصلا چشمهای تو یک «رمان» است عزیزم!
دور سرت بگردم! دلم برایت اندازه یک فندق شده! شبها از دریچه طویله، به ماه نگاه کن، من هم از مهتابی خانه مان به ماه نگاه می کنم. می دانم بالاخره نگاه و احساسمان یک جایی به هم گره می خورد. دوستت دارم! دوستم داشته باش. خیلی بیشتر از شونصدتا!
ابراهیم افشار
ایران جوان شماره 513
1. مدیر پروژه کسی است که فکر می کند نه زن می توانند در عرض یک ماه یک بچه بیاورند.
2. مدیر ساختارها کسی است که فکر می کند یک زن مجرد می تواند در عرض یک ماه نه بچه بیاورد.
3. مدیر کنترل کسی است که می پرسد آیا بچه در بودجه منظور شده است (و آیا می شود با فرزند خواندگی پولی صرفه جویی کرد؟).
4. مدیر فروش کسی است که فکر می کند می تواند یک بچه تحویل دهد حتی اگر مرد یا زنی وجود نداشته باشند.
5. مهندس ابزاردقیق کسی است که فکر می کند که آوردن بچه هجده مال طول می کشد.
6. مشتری کسی است که اصلا نمی داند که چرا بچه می خواهد.
7. مهندس ساختارها هنوز در حال امکان سنجی چگونگی تولید بچه است.
8. مأمورخرید کسی است که اشتباهی کانــدوم خریداری می کند.
9. تیم برنامه ریزی فکر می کنند که آنها به زن یا مرد نیازی ندارند، آنها یک بچه را بدون نیاز به منابع تولید می کنند.
10. تیم تنظیم اسناد مطمئن نیست که بچه تحویل داده شده است، آنها فقط اسناد را پس از نه ماه تحویل می دهند.
11. مدیر کنترل کیفی کسی است که هرگز از فرآیندهای تولید بچه رضایت ندارد.
12. مهندسین لوله کشی بی خیال! .... آنها فقط زن می خواهند، نه بچه!!
13. آزمایشگر کسی است که همیشه به زنش یادآوری می کند که این یک بچه راست راستکی نیست.
14. مدیر منابع انسانی کسی است که فکر می کند یک الاغ می تواند یک بچه آدم بیاورد به شرطی که نه ماه فرصت داشته باشد.
15. مدیر برنامه ریزی استمرار تولید کسی است که یک زن و مرد آماده در کاراخانه ای صدکیلومتر دورتر آماده کرده تا در صورتی که وقوع سیل و زلزله در کار زوج اول وقفه ایجاد کرد در تولید بچه وقفه ایجاد نشود.
16. مدیر پشتیبانی کسی است که ، پس از اطمینان از اینکه تماسی را دست کم سه بار ردکرده و زوج را دست کم برای دو هفته پشت خط نگه داشته، درنهایت اجازه می دهد تا تماسها به وی وصل شوند و پیشنهاد می کند که زوجین عشقـبازی را متوقف کنند چرا که آشکار است که آنها دستورات واضحی را که به آنها داده شده تا در اولین عشقـبازی از بچه دار شدن جلوگیری کنند اجرا نکرده اند. او اشاره می کند چون بچه الان دو هفته است که ساخته شده دیگر شامل گارانتی نمی شود و قابل مرجوع شدن هم نیست.
17. مدیر امنیت اطلاعات کسی است که معتقد است فایروالها، ضدویروسها و کنترل کننده های سیستمهای نمایش داده ها قبل از هر تولید بچه ای باید در زن و مرد نصب شوند.
18. مدیر مقابله با حوادث کسی است که یک تیم آموزش دیده و متخصص امنیتی در اختیار دارد تا اگر بچه ای کشف شد به اشکالات آشکار سیستم های امنیتی ورودی ها رسیدگی کنند.
ترجمه از خودم
منابع :متفاوت و مختلف

دلتان می خواهد بچه دار شوید؟ پیش از هر تصمیمی ببینید تحلمتان چقدر است؟
1- برای درک مفهوم صحیح بیداری های شبانه پدر و مادر، از ساعت 17 تا 22 کیسه یی پارچه یی و نمدار به وزن 4 تا 6 کیلوگرم را بغل گرفته و طول و عرض اتاق را طی کنید. ساعت 22 کیسه را زمین بگذارید، ساعت را روی 24 تنظیم کرده و بخوابید. با زنگ ساعت از جا پریده، کیسه را بغل گرفته و دوباره طول و عرض اتاق را به مدت یک ساعت راه بروید. این بار زنگ ساعت را روی 3 صبح تنظیم کرده و دراز بکشید. اگر تا ساعت 2 صبح خواب به چشمانتان راه پیدا نکرد لیوانی شیر یا دم کرده گیاهی بنوشید. به رختخواب بازگشته و تا شنیدن مجدد زنگ در تاریکی شب تا 4 صبح لالایی بخوانید، زنگ ساعت را روی 5 گذاشته و باز دراز بکشید. رأس ساعت 5 برخواسته و صبحانه را آماده کنید.
این هم برنامه خواب شما برای مدت 5 سال، فراموش نکنید که این برنامه را در کمال خوشرویی و نشاط انجام دهید!
2- برای اینکه بفهمید غذا ادن به بچه 12 ماهه چقدر سخت است طالبی کوچکی را که نقش بچه را بازی می کند، انتخاب کنید. به اندازه یک توپ تخم مرغی پوستش را بشکافید. طالبی را با نخ از سقف آویزان کنید و به چپ و راست تکانش دهید. یک ظرف فرنی به دست گیرید و سعی کنید به طالبی در حال حرکت غذا دهید. با قاشقتان ادای هواپیما و قطار و یا چیزهای دیگری را درآورید و قاشق را درون روزنه طالبی بگذارید. هنگامی که ظرف به نیمه رسید بقیه فرنی را روی خودتان بریزید. آفرین عالیه! حالا می دانید که یک بچه یک ساله چه جوری غذا می خورد.
3- اما برای شناخت دقیق مسئله راه افتادن بچه و اتفاقاتی که به دنبالش پیش می آید، مقداری مربا روی مبلها و پرده ها بمالید. فراموش نکنید قطعه ماهی یخ زده یی را پشت دستگاه تلویزیون یا ضبط صوت بیندازید و بگذارید یکی دو ماهی همانجا بماند.
4- ماشین بچه دارها هیچ وقت تمیز و مرتب نیست. دلتان می خواهد شاید وقتی داخل چنین ماشینهایی سوار می شوید با خود گفته باشید «چقدر کثیفه، عجب آدمهای شلخته و نامرتبی».
زود قضاوت نکنید. یک بستنی خریده و آن را چند ساعت در داشبورت بگذارید. یک سکه 10 ریالی را درون ضبط ماشین بیندازید. یک بسته بیسکویت شکلاتی و یک بسته پفک بزرگ را روی صندلی های عقب ماشینتان خرد و له کنید. خوب! حالا ماشینتان شبیه ماشین تمام آدمهای بچه دار شده است.
5- می خواهید به میهمانی یا گردش بروید؟ انشالله که بهتان خوش بگذرد اما بیرون رفتن با یک بچه خردسال به صبر ایوب احتیاج دارد. امتحان کنید: نیم ساعتی پشت در توالت معطل بیاستید، بیرون رفته و برگردید. دوباره همین کارها را انجام دهید. با ماشین رفته و برگردید. کمی قدم بزنید. دور و بر پیاده رو با دقت نگاه کنید. مسیر را دور زده و برگردید. دیگر نمی توانید صبر کنید. با فریادی بلند فکرتان را بازگو کنید. آنقدر بلند که همسایه ها هم بشنوند و با تعجب از پشت پنجره ها به شما خیره شوند. خوب! حالا می دانید که بیرون رفتن با یک بچه کوچک چه مفهومی دارد.
6- درباره خرید کردن با کوچولوی عزیزتان چه فکری می کنید؟ می دانید چه موجودی بیش از موجودات دیگر به یک بچه نوپا و خردسال شبیه است؟ یک بز بالغ! اگر تصمیم به داشتن چند بچه دارید به چند بز احتیاج پیدا خواهید کرد. با بزها به یک سوپر مارکت بروید. در عین حالی که خرید می کنید چشم از آنها برندارید. به هنگام خروج غرامت هر آنچه را شکستند و یا خوردند بپردازید.
7- می خواهید پا به دنیای افسانه یی کودکان بگذارید؟ یعی کنید تمام قهرمانهای برنامه های کودک را بشناسید و آن روزی که در کمال حیرت متوجه شدید مشغول به زمزمه کردن آهنگهای برنامه های کارتون تلویزیون هستید به خود ببالید. حالا پدر و یا مادر بودن کاملا زیبنده شماست.
8- هر حرف را حداقل 5 بار تکرار کنید.
9- پیش از بچه دار شدن نزد دوستانی بروید که بچه دارند. تا می توانید از روش تربیتی آنها و کم حوصلگیشان و نیز نداشتن جدیت در رفتارشان انتقاد کنید. احتمالا می توانید چند توصیه روانشناسانه و تربیتی در مورد ساعت خواب، آداب صحیح غذاخوردن یک بچه و غیره داشته باشید.
سعی کنید راه حلهایی هم برای این مشکلات پیشنهاد کنید. مطمئن باشید که این آخرین برای است که در زندگی پدر و مادری را نصیحت می کنید!
برگردان و تلخیص: رها لسانی
منبع: روزنامه ایران سال پنجم شماره 1196 صفحه 6 پنجشنبه 27 اسفند ماه 1377