یاد داشتهای یک کرم کتاب

یاد داشتهای یک کرم کتاب

من همونی هستم که دنبالش نمیگردی
یاد داشتهای یک کرم کتاب

یاد داشتهای یک کرم کتاب

من همونی هستم که دنبالش نمیگردی

ادوارد جنر، واکسیناسیون و اعتراضات مردمی


در اواخر قرن نوزدهم یک پزشک انگلیسی به نام ادوارد جنر تصمیم گرفت تا چشم بر روی آموزه های بقراط و جالینوس و ابن سینا و رازی ببندد و به جای اینکه عدم تعادل صفرا و سودا و بلغم و خون را علت بوجود آوردن بیماری ها بداند چشم بر روی واقعیتهای دور و برش باز کند. او متوجه شده بود بسیاری کسانی که از گاوهای مبتلا به بیماری آبله ی گاوی شیر می دوشند به این بیماری مبتلا می شوند اما در عوض تا آخر عمرشان هیچگاه به بیماری آبله مبتلا نمی شوند. او فرض کرد که با مبتلا شدن بدن انسان به بیماری آبله ی گاوی چیزی در بدن تولید می شود که بدن انسان را در برابر آبله مصون می کند. باید توجه داشته باشیم که در آن زمان هنوز مفهوم میکروب، به صورتی که ما میشناسیم، کشف نشده بود و علم پزشکی هنوز به میکروسکوپهای خوبی که بتواند انواع و اقسام میکروبها را با آن تشخیص داد مجهز نشده بود. به هر حال جنر یک پسر هشت ساله را عمدا به بیماری آبله ی گاوی متبلا کرد و پس از بهبود یافتن پسرک وی را در معرض آبله قرار داد. پسرک در برابر آبله مصونیت یافته بود. بصیرت ادوارد جنر و چشم پوشی او از سنتهای پزشکی قرون وسطی بشر را از شر یکی از مهلک ترین بیماری ها مسری نجات داد. حرکت ادوارد جنر در واکسیناسیون افراد توسط لویی پاستور فرانسوی و رابرت کخ آلمانی گسترش یافت و امروزه بسیاری از فرزندان ما بیماری های مهلک و مسری را به راحتی از سر می گذراند بدون هیچ نگرانی


شاید فکر کنید که امروز می خواهم درباره ی مزیتهای پزشکی مدرن بر طب سنتی روضه بخوانم که البته اشتباه می کنید. بحث امروز ما درباره ی واکسینه شدن نظام مقدس جمهوری اسلامی در برابر شورشها و اعتراضات خیابانی است. برای دوستانی که سن کمتری دارند و دوران جنگ و پس از آن را به یاد نمی آورند تاریخچه ی کوتاهی می گویم و به اصل بحث برمیگردم.

در بهار سال 1371 ایران 8 سال جنگ تحمیلی در برابر عراق و 4 سال دوره ی سازندگی را پشت سرگذاشته بود. فداکاری بی نظیر مردم در طی دوران جنگ که با جان و مال خود پشت نظام ایستادند و از آرمانهای خود عقب ننشستند دولت سازندگی را به این توهم رسانده بود که مردم آن چنان پشت نظام ایستاده اند که دولتمردان می توانند هر ت غلطی را اجرا کنند و همین که مردم این ت را ت نظام بدانند در برابر آن تمکین می کنند. اما در روز نهم خرداد 1371 شورش مردم مشهد نشان داد که مردم با دولتمردان چندان هم عهد اخوت نبسته اند. این شورش با شورش 13 مرداد 1373 مردم قزوین و شورش 15 فروردین 1374 مردم اسلامشهر دنبال شد. هرچند که علت هر سه شورش با هم تفاوت داشت (اولی برای اعتراض به خراب کردن خانه های بدون مجوز در قسمت فقیر نشین شهر، دومی به علت اعتراض به تفکیک نشدن استان قزوین از استان زنجان و سومی به علت اعتراض به گرانی کرایه ها) هر سه شورش مشترکات زیادی با هم داشتند:

  • شرکت کردن قسمت عمده ای از اقشار فقیر جامعه که نظام آنها را حامی بی چون و چرا و همیشگی خود می دانست.
  • حمله به ادارات، مراکز دولتی و کلانتری ها و . توسط مردم.
  • در هر سه مورد اعتراضات محدود بودند به شهرها و به دیگر شهرها و استانها گسترده نشدند.
  • غافلگیر شدن دولت در هر سه مورد که در نهایت مجبور شدند با توسل به قوای نظامی و آتش مسلسل شورشها را سرکوب کنند.
  • کشته شدن تعداد زیادی از مردم توسط نیروهای نظامی حاضر در صحنه.
  • اعلام اینکه شورشها توسط اراذل و اوباش صورت گرفته اند به عنوان ت رسمی نظام در خبررسانی.
  • دستگیری تعداد زیادی از مردم به اتهام دست داشتن در شورشها و اعدام تعدادی از آنها پس از سرکوب مردم در خیابانها.
هرچند که این شورشهای خیابانی این توهم سیاستمداران را بر هم نزد که مردم قشر فقیر همیشه و در همه حال حامی بی چون و چرای نظام خواهند ماند اما دستپاچگی آنها در سرکوب شورشها و هزینه ی زیادی که روشهای سرکوب اعتراضات خیابانی با استفاده از آتش مسلسل در بر داشت سبب شد تا نظام در پی چاره جویی برآمده و به دنبال راه حلهای نرم تری برای جلوگیری از اغتشاشات خیابانی و مدیریت چنین شورشهایی بگردد.

در حمله به کوی دانشگاه در تیر 1378 (5 سال پس از سرکوب خونین شورش اسلامشهر) نظام هر چند که باز هم با عجله و پر هزینه شورشهای خیابانی را سرکوب کرد اما نیروهای امنیتی و نظامی واکنش نسبتا بهتری را در مدیریت شورش نشان دادند. اینکه چه کسی در این شورش مقصر که بود و علتهای بروز این اغتشاشات چه بودند را ما بررسی نمی کنیم و نخواهیم کرد. بحث بر سر این است که با وجود اینکه شورشهای متعاقب حمله به کوی دانشگاه خیلی سریع گسترش پیدا کردند و بر خلاف آن سه شورش قبلی حتی به شهر و استانهای دیگر هم کشیده شدند استفاده ی مناسبتر از روشهای های ضدشورش سبب شد تا این همه اعتراضات با کشته ها و مجروحان کمتری به پایان برسند. 

درسهای شورش های تابستان 78 ده سال بعد و در طی فتنه ی 88 به کار نظام آمد. بازهم با وجود گسترده بودن اعتراضات و شورشهای مردم در بسیاری از شهرها و مراکز استان نیروهای نظامی، امنیتی و انتظامی با تعداد کشته ها و مجروحان نسبتا اندکی شورشها را سرکوب کردند.
شورش های کور دی ماه 96 نیز سرنوشتی مشابه فتنه ی 88 داشتند. 

امروزه نظام مقدس جمهوری اسلامی نشان داده است که شورشهای متعدد مردم از ابتدای دهه ی هفتاد تا به امروز این نظام را در برابر این گونه اعتراضات به خوبی واکسینه کرده اند. شاید اگر مردم ایران کمتر به خاطر هیچ و پوچ به خیابان می ریختند امروز چنین تجربیات گرانبهایی را در زمینه ی ضد شورش نصیب نیرویهای امنیتی و انتظامی نمی کردند و همین شورشهای بنزین 98 می توانست پایه های نظام را به راحتی به لرزه درآورد اما بازهم دیدیم که با وجود گستردگی بسیار زیاد این شورشها، شاید گسترده ترین شورش مردم در سطح کشور که حتی در طی انقلاب 57 هم بی نظیر بود،  سرکوب آنها در طی تنها 3-4 روز و به راحتی و بازهم با تلفات جانی نسبتا اندکی صورت گرفت. مواردی را که سبب شد این شورش بنزین به راحتی سرکوب بشود را می توان به صورت زیر خلاصه کرد:

  • انتخاب زمان مناسب برای خبررسانی. یعنی دقیقا زمانی که مردم یا پای آنتن ماهواره نشسته بودند و یا در حال بازگشت از دعای کمیل بودند و   قرار بود تا ظهر فردا بخوابند. در نتیجه تنها بخش اندکی از مردم از خبر گران شدن بنزین با خبر شدند و زمانی هم که خبردار شدند چنان چشمانشان گرم خواب بود که امکان واکنش از آنها سلب شده بود.
  • بی خبر گذاشتن تقریبا تمامی ارکان نظام از این اقدام که در نتیجه خبر گران شدن بنزین از قبل در میان مردم درز نکرده بود تا از قبل خودشان را برای هماهنگی مناسب یک شورش موفق آماده کنند.
  • نداشتن لیدری مناسب برای معترضان که شورشهای آنها را به حرکاتی کور و قابل سرکوب تقلیل داده بود.
  • معتاد کردن مردم به اینرنت و قطع آن در یک لحظه ی مناسب که سبب شد ارتباطات بین شورشیان به راحتی از بین برود در حالیکه شورشی ها هیچ جایگزینی برای آن در نظر نداشتند.
  • بمباران خبری مردم درباره ی بروز خشونتهای کور د رسانه های خبری و برجسته کردن امنیت به عنوان اولویت اول مردم کوچه و بازار که بسیاری از کسانی را که بی طرف بودند به سمت مسئولان سوق داد.

خلاصه اینکه از این به بعد اگر خواستید تا برای اعتراضهای ی و یا معیشتی و یا دانشجویی و یا هر گونه اعتراض دیگری به خیابان بیایید و با لشکرکشی خیابانی نظام را به عقب نشینی وادار کنید توصیه ی من به عنوان کسی که تاریخ خوانده ام این است که کلاً بی خیال قضیه بشوید این نظام کاملا در برابر هر گونه شورش خیابانی واکسینه شده است اگر هم شورشی به قدری فراگیر بشود که بتواند روشهای ضد شورش نظام را خنثی کند سطح خشونتها به جایی خواهد رسید که در نهایت یا به سومالی خواهیم رسید، یا سوریه و یا افغانستان. ته ته ش چیزی برایتان نخواهند ماند جز ویرانه ای

از ما گفتن بود

افزایش قیمت بنزین چه اثری بر معیشت ما دارد؟


29 آبان 1398

ایرناپلاس در این رابطه با علی سرزعیم، اقتصاددان و عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبائی گفت‌وگوکرده تا از زبان او بشنویم این افزایش قیمت چه اثری بر معیشت ما دارد؟

⭕️آیا رابطه معناداری بین افزایش قیمت سوخت و کاهش مصرف آن وجوددارد؟

بستگی دارد که افزایشقیمت سوخت چقدر باشد. اگر این افزایش قیمت قابل توجه نباشد، مصرف را کاهش نمی‌دهد.اما اگر افزایش قابل توجهی در قیمت رخ دهد، می‌تواند افراد را به تغییر رفتار سوقدهد. ما در گذشته به‌صورت پله‌ای افزایش قیمت بنزین داشته‌ایم. در مقطعی قیمت افزایشپیدا می‌کرده است. با این حال تا زمانی که می‌خواسته تغییر رفتار ایجاد شود، تورمافزایش پیدا می‌کرده، اما قیمت بنزین ثابت می‌مانده است. بنابراین انگار بنزیندوباره ارزان شده و این مسئله مانع می‌شده که تغییر رفتار ایجاد شود. اگر نرخ افزایشقیمت بنزین به‌طور پیوسته بیشتر از نرخ تورم می‌بود، آن زمان تغییر رفتار مردم رامی‌دیدیم.

با تشویق نمی‌شودمردم را دوچرخه‌سوار کرد. اگر مردم احساس کنند از نظر اقتصادی برایشان به‌صرفه استکه با دوچرخه رفت‌وآمد کنند و تردد با خودرو برایشان گران تمام می‌شود، آن زمان بهسمت استفاده از دوچرخه یا حمل‌ونقل عمومی می‌روند.

⭕️افزایش قیمت اخیر برای تغییر رفتار مصرف‌کننده، کافی است؟

بعید است. ۶۰ لیتر که به‌اندازه مصرف روزانه است، قیمتش ۱۵۰۰ تومان است و تنها افراد پرمصرف، به‌ازای هر لیتر بنزین ۳۰۰۰ تومان پرداخت می‌کنند. این ت را نباید نهایی دید، بلکهباید آن را گام نخست دانست که سد تصمیم‌گیری درباره قیمت بنزین را شکسته است. بعداز این باید به راه‌حل بهتری که تخصیص سهمیه به‌افراد است، برسیم. در آن شیوه، هرشخص سهمیه خود از بنزین کشور را دریافت کرده و خودش تصمیم ‌می‌گیرد آن را مصرف کندیا بفروشد. این روش ایده‌آل است. در این روش قیمت بنزین ایران می‌تواند نزدیک قیمتجهانی شود و اتفاقاً مردم استقبال می‌کنند.

⭕️سال گذشته برخی ازنمایندگان مجلس طرحی را پیگیری می‌کردند، شبیه به آنچه شما گفتید، اما این طرح درکمیسیون برنامه و بودجه رد شد. نامه‌ای را نیز شما و ۴۰اقتصاددان دیگر در این رابطه نوشته و پیشنهادی مشابه را مطرح کردید. موانع اجراییاین طرح چه بود و چرا به ت‌های قبلی برگشتیم؟

نظام تصمیم‌گیری ما بیشاز حد ریسک‌گریز است و از کارهای جدید می‌ترسد، به‌ویژه در رابطه با موضوع مهمیمانند بنزین. در صورتی که کارت بنزین نیز در زمان خود، کار جدیدی بود. اما از آنجاییکه جسارت آقای ‌نژاد، رئیس‌جمهور وقت پشت ماجرا بود، اجرا شد. متأسفانه مجلسو دولت فعلی زیادی محتاط هستند و به همین علت ریسک انجام کار جدید را نپذیرفتند ومدل قبلی را ترجیح دادند. امیدوارم ت جدید به‌طور کامل اجرا شده، ترس آنها کمشود و سال بعد آن مدل بهتر را اجرا کنیم که رضایت بیشتری نیز می‌تواند ایجاد کند.

⭕️تا همین جا هم در شهرهای مختلف ما اعتراضات زیادی شکل گرفتهاست. کلیشه‌ای هم بین مردم ما وجود دارد مبنی بر اینکه اگر قرار است قیمت بنزیننزدیک به نرخ‌های جهانی شود، دستمزدهای ما نیز باید به همان میزان افزایش پیداکند. چه پاسخی دارید؟

اگر قرار باشددستمزدهای ما و قیمت بنزین در ایران به اندازه سوییس باشد، اینجا هم سوییس می‌شود.آیا ما یک کشور توسعه‌یافته هستیم؟ ما نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم رفاه آنها راداشته باشیم، زیرا ما یک کشور در حال توسعه هستیم. بنابراین به‌صورت طبیعی باید اینشکاف وجود داشته باشد.

نکته دیگر اینکه ازآنجایی که ما نفت داریم و در تولید بنزین هم تا حد زیادی خودکفا شده‌ایم، می‌توانیمبین رفاه بنزینی و غیربنزینی انتخاب کنیم. رفاه بنزینی یعنی ما نفت خود را تبدیلبه بنزین می‌کنیم و به‌راحتی آن را می‌سوزانیم. راه دیگر این است که خودمان سختی بیشتریبکشیم، بنزین را صادر کنیم و با ارز حاصل از آن حمل و نقل عمومی را گسترش دهیم،هواپیماهای ایمن وارد کشور کنیم، مدارس خود را بازسازی کنیم و. . رفاه بنزینی درکوتاه‌مدت خوب است که برای ترددهایمان هزینه زیادی نمی‌کنیم و سختی نمی‌کشیم، امادر بلندمدت ضرر می‌کنیم. آلودگی هوا و ترافیک، سالانه بیش از ۱۷ هزار کشته و ۳۰۰ هزار زخمیبخشی از تبعات این وضعیت است.

آیا می‌صرفد که منابعخود را به این صورت هدر دهیم یا بهتر است خودمان کمتر مصرف کنیم و بخشی از آن راصادر کنیم؟ با درآمد حاصل از این صادرات می‌توان تکنولوژی کارخانه‌ها را به‌روزکرد تا در سطح جهان قدرت رقابت داشته باشیم، مدارس خود را آباد کنیم، حمل و نقل ریلیرا گسترش دهیم و. . اگر جامعه ما نگاهی منطقی داشته باشد، به این نتیجه می‌رسدکه بهتر است قدری از رفاه بنزینی خود کم کند.

⭕️گویا دولت‌های مختلف حیثیت خود را گره خورده با نرخ ارز و قیمتبنزین می‌بینند. معمولاً رویه‌شان این است که چند سال قیمت این دو را سرکوب کرده وسپس با شوک قیمتی مواجه می‌شوند. این را چگونه تحلیل می‌کنید؟

متأسفانه برخی ازروشنفکران و اقتصاددان‌های ما تفکر غلطی را به‌مدت چند دهه در جامعه ترویج کرده‌اندو موفق هم شده‌اند. این افراد ترویج کرده‌اند که افزایش نرخ ارز و قیمت بنزین باعثافزایش تورم می‌شود. این فکر را در حاکمیت هم رسوخ داده‌اند. هر بار که بحث اصلاحنرخ ارز یا قیمت حامل‌های انرژی می‌شود، اکثر اعضای هیئت دولت می‌گویند این مسئلهباعث ایجاد تورم می‌شود. این در حالی است که اکثر تحقیقات دانشگاهی نشان می‌دهد کهتورم ناشی از کسری بودجه و رشد نقدینگی است. با این حال، آن تفکر غلط برای ذهنساده است و راحت باور می‌کند.

در حالی که کسریبودجه دولت و استقراض از بانک مرکزی باعث ایجاد پول پرقدرت، خلق پول توسط بانک‌هاو تبدیل آن به نقدینگی می‌شود و پس از چند سال روی قیمت‌ها سرریز می‌شود. تودهمردم و خیلی از دولتمردان که در اقتصاد جزو عوام محسوب می‌شوند، این سازوکار پیچیدهرا نمی‌فهمند و همان تبیین ساده را باور می‌کنند. در نتیجه همان تبیین تکرار می‌شودو در رابطه با اصلاح قیمت ارز و بنزین حداکثر مقاومت صورت می‌گیرد. نشانه‌اش ایناست که ما تا پای جان در برابر افزایش قیمت بنزین و دلار مقاومت کرده‌ایم، مگر اینکهدیگر نتوانسته‌ایم قیمت آن را کنترل کنیم. با این حال، تورم ما همچنان جزو تورم‌هایبالا در دنیا محسوب می‌شود. این نشان می‌دهد تصور عمومی درست نیست که دلار و بنزینباعث ایجاد تورم می‌شود، اتفاقاً نقدینگی است که باعث افزایش تورم می‌شود.

⭕️ارزیابی شما از مورد اخیر افزایش قیمت بنزین چیست و فکر می‌کنیدچقدر می‌تواند اثر تورمی داشته باشد؟

تمام موارد افزایش قیمتبنزین را در سال‌های گذشته بررسی کردم؛ معمولاً دو ماه شاخص قیمت بالا رفته و پساز آن پایین می‌آید. حدس من این است که اثر آن روی نرخ تورم کمتر از پنج درصد است.

⭕️می‌دانیم که استمرار پرداخت سوبسید به حامل‌های انرژی ممکننبود. منتها ایرادی وارد می‌شود مبنی بر اینکه برهه مناسبی برای اجرای ت حذفبخشی از سوبسید انتخاب نشد. نظر شما چیست؟

ما همیشه در برههحساس کنونی بوده‌ایم» و به همین علت هم ت‌های اصلاح اقتصادی را به تعویقانداخته‌ایم و بیماری اقتصاد ما بدتر شده است. این مسئله به زیان ما بوده و قدرتخرید ما دارد کمتر می‌شود. همچنین رشد اقتصادی ما پایین‌تر از کشورهای منطقه است.اگر به همین شیوه پیش برویم، از سایر کشورها عقب می‌مانیم و این تعارف ندارد. دنیایک عرصه رقابت سنگین است و هر سالی که تلف شود، باعث جا ماندن یک کشور می‌شود. اینمسئله تبعاتی دارد از جمله اینکه نخبگان به‌تدریج از کشور می‌روند، زیرا شرایطکشورهای همسایه بهتر است. اگر می‌خواهیم به چنین وضعی دچار شویم، دست نگاه داریم ومنتظر باشیم تا زمان ایده‌آلی فرا برسد. زمانی که درآمد نفت زیاد باشد، تمداربا خود می‌گوید اکنون نیازی به اجرای ت اصلاحی ندارم. پس چه زمانی وقت مناسباست؟ اجرای این ت در امروز، بهتر از فردا و بدتر از دیروز است. کاش ما در دهه ۱۳۸۰ این کار را انجام می‌دادیم.

مرحوم هاشمی رفسنجانیدر سال‌های ۱۳۷۴ و ۱۳۷۵ چند بارقصد انجام این کار را داشت. من شنیدم که قبل از دور دوم دولت خود چند بار در مجلسگفته بود بگذارید قیمت بنزین را به قیمت جهانی برسانم، ولو اینکه رأی نیاورم. با اینهمه مجلسی‌ها زیر بار نرفته بودند. اگر آن زمان این کار را انجام داده بودیم، خیلیراحت‌تر بود. مسئله را به تعویق انداخته‌ایم و کار سخت‌تر شده است. جامعه ما بهبنزین معتاد شده و این اعتیاد مدام بیشتر می‌شود. بالأخره ترک اعتیاد سخت است.جامعه ناراحت است، زیرا بنزین به‌نحوی زندگی افراد را درگیر می‌کند و جدا کردن آناز زندگی مردم سخت است. ارزان بودن بنزین افراد را به رفتارهایی می‌کشاند که تغییرآن به‌راحتی ممکن نیست. فرد می‌خواهد به رفتار سابق خود ادامه دهد و به همین علتاست که در برابر افزایش قیمت سوخت مقاومت می‌کند.

⭕️آیا بهتر نبود خوراک صنایع بزرگ مانند پتروشیمی‌ها و فولادی‌هادر اولویت حذف سوبسید قرار می‌گرفت؟

در این صورت حاشیهسود در آنجا پایین می‌آمد. بیشتر سهام این دو صنعت نیز متعلق به دولت و صندوق‌هایبازنشستگی است. در آنجا نیز با کسری بودجه مواجه می‌شد و تفاوتی حاصل نمی‌شد.

⭕️به کسری بودجه اشاره کردید، شبهه‌ای مطرح می‌شود که دولت برایجبران کسری بودجه خود ت فعلی را در پیش گرفته است. البته گفتند رئیس جمهورمخالفت کرده و گفته که حتی یک ریال از محل درآمدهای اجرای این طرح وارد خزانه نشودو تمام آن به مردم برگردانده شود. با این همه، در زمان بستن بودجه این ت اجراییشده است. همچنین ممکن است منابعی که دولت از محل اجرای این ت به دست می‌آورد،بیش از چیزی باشد که قرار است به مردم برگرداند و این مابه‌التفاوت می‌تواند دربودجه لحاظ شود. برداشت شما چیست؟

دولت متعهد است کهدرآمدهای این بخش را در بودجه استفاده نکند، اما اگر این کار را هم انجام می‌داد،برای جامعه خوب بود، زیرا دولت کسری بودجه دارد و این کسری می‌تواند به‌سرعت تبدیلبه تورم شود. می‌دانیم که تورم وضع همه را بد می‌کند و وضع فقرا را خیلی بد می‌کند.این فقرا نه خودرو دارند و نه قدرت سفر. می‌توان قدری فشار را بر افرادی که خودرودارند افزایش و درآمد حاصل از این محل را به فقرا داد یا اینکه کسری بودجه را کمکنیم تا تورم کم شود و فقرا نیز آسیب کمتری از این محل ببینند.

من مطمئن نیستم کهدرآمد ناشی از اجرای این ت بیش از پولی شود که دولت می‌خواهد به مردم بپردازد.اتفاقاً نگرانی دارم که عکس این اتفاق بیفتد و این طرح دچار کسری بودجه شود.

⭕️مردم نگرانند پولی که دولت به آنها برمی‌گرداند، به‌اندازه چیزینباشد که اصطلاحاً از جیبشان برداشته می‌شود. عددی بین ۵۵ تا ۲۰۵ هزار تومان به‌ازای تعداد اعضای خانوار در نظر گرفته شدهاست. آیا این اقدام دولت برای جبران تبعات اجرای این ت کافی است؟

بررسی من دربارهبودجه خانوار نشان می‌دهد که از این جهت خیلی جای نگرانی وجود ندارد. در واقع بیشتردهک‌ها منتفع می‌شوند تا اینکه از این محل زیان ببینند. ما مصرف بنزین خانوارها رادر دهک‌های مختلف بررسی کردیم، با فرض اینکه قیمت افزایش یافته و حتی مصرف نیز کم نشودو این پول مستقیماً به آنها برگردد. ثابت شد که برای بیشتر دهک‌ها بهتر است.

⭕️هنگامی که این ت را در کنار افزایش پایه‌های مالیاتی واصلاح ساختاری بودجه قرار می‌دهیم، به پازلی می‌رسیم که گویا دولت یک بسته ت‌هایاصلاحی را در پیش گرفته است. ارزیابی شما چیست؟

خواست مقام معظم رهبریبود که اصلاحات ساختاری آغاز شود. به‌نظرم تدبیر درستی است، زیرا باید بالأخره ازشیر نفت جدا شویم. اگر عقل و اراده‌اش را داشتیم، خودمان این کار را انجام می‌دادیم.اما این‌گونه نشد و ترامپ به‌زور این کار را کرد. ما باید کار سالم‌سازی اقتصاد راانجام دهیم. همان‌طور که بنزین جامعه را معتاد می‌کند، درآمد نفت نیز دولت رامعتاد می‌کند. تحریم این اعتیاد را کم کرده و دولت به سمت اصلاح کشیده شده است. ایکاش پس از برجام خودش به این سمت می‌رفت.

ما ناچاریم اصلاحاتاقتصادی را انجام دهیم. باید مالیات بر ثروت را دریافت کنیم، پزشکان باید در مطب خودکارتخوان نصب کنند و مالیات دهند، حساب بانکی ثروتمندان ما باید چک شود تا مشخصشود از کجا منابع به دست آورده‌اند و کسانی هم که دارند بدون زحمت عادی سرمایه بهدست می‌آورند باید مالیات دهند. به نظرم باید تمام معافیت‌های مالیاتی حذف شود.همه باید مالیات دهند، ولو اندک. فرهنگ اینکه صنف یا گروهی در مجلس چانه‌زنی کنندتا قانونی تصویب شود که آنها را از پرداخت مالیات معاف کند، باید برچیده شود.

ما باید به سمتکشورهای مدرن برویم. در این کشورها همه مالیات می‌دهند و دولت از این محل اداره می‌شود.همچنین باید دولت را نیز کوچک کنیم. چرا باید تعداد زیادی کارمند داشته باشیم کهکار نمی‌کنند و با بیکاری پنهان در بخش دولتی روبه‌رو باشیم؟ باید این افراد را ازسازمان‌ها خارج و به آنها بیمه بیکاری پرداخت کرد و به این صورت هزینه‌های دولت راکاهش داد.

ثروت زیرزمینی بایدبه ثروت روی زمین تبدیل شود، یعنی با پول نفت زیرساخت بسازیم. نفت ثروت بین‌نسلیاست و زیرساخت نیز همین‌گونه است. صرف کردن پول نفت در بخش هزینه‌های جاری اشتباهاست. اگر پول نفت را صرف زیرساخت‌ها کنیم، هم خودمان و هم نسل پس از ما رشد می‌کنند.

⭕️گفته می‌شود هنگام اجرای ت‌های اصلاحی، سه شرط باید وجودداشته باشد. سرمایه اجتماعی دولت برای اقناع کافی باشد، سازوکار شفاف و نظارت‌پذیریبر اجرای آن ت حاکم باشد و دیگر اینکه رویکرد انضمامی برای جبران تبعات آن توجود داشته باشد. آیا وضعیت فعلی با این سه شرط تطبیق‌پذیر است؟

در رابطه با سرمایهاجتماعی، این دولت ضعیف‌تر از دولت ‌نژاد بود. آقای ‌نژاد بهتر با جامعهصحبت کرد و در قانع کردن نخبگان، مراجع، نهادهای ی و توده‌های مردم برای انجاماین کار موفق‌تر بود. در رابطه با سازوکار شفاف نیز می‌شود تدابیری اندیشید. مثلاًاینکه یک کمیته ملی متشکل از مجلس و نخبگان باشند که نحوه اجرا را پایش کنند.رسانه‌ها نیز می‌توانند به‌عنوان خواست تظاهرکنندگان، این موضوع را از حکومتبخواهند.

در رابطه با رویکردانضمامی برای جبران سوءاثرات نیز به‌نظرم پرداخت نقدی در این راستاست. اگر پولیباقی می‌ماند که بودجه نهادهای حمایتی را نیز بیشتر می‌کردیم، بهتر بود. البتهسازوکار فعلی نیز به‌نوعی به دهک‌های ضعیف برمی‌گردد. بهتر بود به ۱۸ میلیون خانوار پرداخت نقدی نداشته باشیم، بلکه فقط به افرادبدون خودرو پرداخت کنیم. در این حالت پول بیشتری به افراد فقیر تعلق می‌گرفت کهحمایت مؤثرتری بود.

⭕️منظورتان سه دهک پایینی است؟

سرشماری نشان می‌دهدکه پنج دهک خودرو دارند و بهتر بود فقط به پنج دهک پایینی پرداختن نقدی صورت گیرد.در این حالت انگیزه مخالفت آنها نیز کم می‌شد، مبلغ بیشتری به آنها تعلق می‌گرفت،رضایت بیشتری داشتند و فقرزدایی هم به‌صورت بهتری انجام می‌شد.

⭕️معتقدید پنج دهک بالایی اساساً به این مبلغ نیاز ندارند؟

آنها هم اعتراض می‌کردند،منتها هم تعدادشان زیاد نبود و هم اینکه تحمل این مسئله برایشان راحت‌تر است.البته این نکته هم وجود دارد که شاید جای دهک چهار و پنج تغییر کند. اینها گرفتاراصلی این ت هستند، اما دهک هفت تا ۱۰ مشکل جدیندارند.

گلایه‌ای که به‌کراتطی چند روز اخیر شنیده‌ام این است که چرا اطلاع‌رسانی کافی در رابطه با اجرای اینت انجام نشد و به‌یکباره این ت به اجرا گذاشته شد. البته قابل حدس است کهشاید بنا بر تجربه گذشته، دولت نگران اعتراضاتی بوده است.

این نقد درستی نیست.شما خودتان را جای آن مسئول بگذارید، اگر مردم را غافلگیر نکنید، می‌خواهید چه کارکنید؟ اگر گفته شود مثلاً از شنبه آینده قرار است چنین طرحی به اجرا گذاشته شود،برخی با گالن به پمپ بنزین می‌روند، احتمال دعوا و آتش‌سوزی وجود دارد، تظاهرات پیشاز آن برگزار می‌شود و. . این وضعیت بدتری است و نمی‌شود آن را کنترل کرد.

⭕️اگر نکته‌ای مد نظرتان است که در پرسش‌های من نبود، مطرح کنید.

انتخاب‌های ما بین بدو خوب نیست، بلکه بین بد و بدتر است. من می‌فهمم ت افزایش قیمت بنزین، به‌ویژهدر کوتاه‌مدت، سختی دارد. اما اگر این کار را انجام ندهیم، بعدها سخت‌تر می‌شود. اینرا هم می‌دانم که چنین ت‌هایی در بلندمدت به نفعمان است. میلی طبیعی به ادامهوضع موجود در همه هست. وظیفه ما این است به جامعه بگوییم نفعمان در این است کهمنافع بلندمدت را بر منافع کوتاه‌مدت ترجیح دهیم. نفع ما و فرزندان ما در این است.رفاه بنزینی کاملاً موقتی و آلوده به بیماری‌های تنفسی، ترافیک و. است. اگر می‌خواهیماقتصادمان سالم باشد، بالأخره باید از جایی شروع کنیم.

امیدوارم جامعه همراهیکند، دولت هم سازوکار شفافی راه‌اندازی کند و مردم اطمینان حاصل کنند که سختیکوتاه‌مدت به یک نفع بلندمدت تبدیل می‌شود. اگر ما با موفقیت این کار را انجام دهیم،راه برای اصلاحات اقتصادی و اصلاحات حکمرانی باز شده و شفافیت هم در دولت تقویت می‌شود.کشور ما نیز در مسیر توسعه قرار می‌گیرد و آینده ما روشن می‌شود. اما اگر در انجاماین کار شکست بخوریم و وسوسه شویم که چون اعتراضاتی ایجاد شده، به وضع قبلی برگردیم،تا ۱۰ سال آینده نیز هیچ اصلاحات اقتصادی انجام نمی‌شودو هر دولتی می‌ترسد که اعتراضاتی شکل گیرد. در این حالت تا ۱۰ سال آیندهوضعیت اقتصادی ما خیلی بدتر می‌شود و قدرت خرید ما به‌طور پیوسته کاهش می‌یابد. آیاراضی هستیم به‌تدریج فقیر شویم؟ همه علاقه‌مندیم به‌تدریج ثروتمندتر شویم یا حداقلفقیرتر نشویم؟ در این حالت باید به‌سختی تن دهیم و همراهی کنیم و در عین حالحداکثر شفافیت را نیز مطالبه کنیم. اصلاحات اقتصادی همراه با اصلاحات حکمرانی، مسیریاست که منتج به آینده خوبی برای کشور می‌شود.

@ali_sarzaeem

گوساله فرق بین گردش بزرگ خون و گردش کوچک خون را از کجا می فهمد؟


حالا اصلا فرض کنیم که گوساله ای هم پیدا شد و توانست علت بیماری را تشخیص بدهد. چگونه می خواهد بیمار را درمان کند وقتی که از بدن بیمار چیزی نمی داند؟ عموم مردم (چه باسواد و مدرسه رفته و چه بیسواد و مدرسه نرفته) نمی دانند که طب سنتی اصولا بر پایه های آموزه های بقراط و جالینوس است و این دو نفر اگر سوادشان درباره ساختار و کارکرد بدن انسان (کالبدشناسی یا آناتومی) جمع کنیم به اندازه یک دیپلمه ی تجربی امروزی نیست


در زمانی که بقراط و جالینوس کتابهایشان را می نوشتند (که البته از دید تاریخی بسیاری از کتابها را هم خودشان ننوشته اند که خود بحث دیگری است که بعدا به آن خواهیم وارد شد) کالبدشکافی بدن انسان به دلایل مذهبی ممنوع بوده است. به همین دلیل ساده این بزرگواران اطلاعات بسیار اندکی از اندامهای داخلی بدن و نحوه ی کارکرد آنها داشته اند. حداکثر میمون و شامپازه و خوک را تشریح می کردند و به دلیل شباهتهایی که بین بعضی از اعضای بدن این حیوانات و بدن انسان بوده است قیاس می کرده اند که خوب مثلا فلان عضو بدن انسان هم حتما به همان صورت عمل می کرده که فلان عضو خوک

این مشکل با ورود پزشکی سنتی یونان به دنیای اسلام بدتر هم شد و با ممنوعیت سفت و سخت تر اسلام در تشریح بدن کمترین امکانی از رازی ها  و ابن سیناها گرفته شد که اطلاعات آناتومی خود را به روز کنند. در نتیجه از زمان خود بقراط تا به همین امروز اگر کسی بخواهد فقط و فقط به کتابهای طب سنتی (از هر نوع و شاخه و فرقه اش) مراجعه کند و به مردم قرص و شربت بدهد دقیقا مانند کسی است که با چشم بسته وارد میدان مین بشود.

تازه در سال 1542 بود که یک پزشک عاقلی به نام آندره وسالی پیدا شد که گفت باید خودم دل و روده ی یک آدم را بیرون بکشم تا ببینم جالینوس درست گفته یا نه و از همان جا معلوم شد که زرشک. حضرت استاد بیشتر از 1000 سال پرت و پلا به خورد مردم داده بوده و تمام پزشکان سنتی از علی بن ربن طبری تا رازی تا سینا تا هر کسی که فکرش را بکنید در کتابهایشان همان مطالب را کم و بیش رونویسی می کردند و در حالی برای مردم نسخه می پیچیدند که اطلاعات نادقیق و بعضا غلطی از کارکرد اعضای بدن انسان داشته اند. 

شما نگاه کن ابن سینا که دیگه افتخار مردم ایران است و هر سال برایش کنگره و کنفرانس می گیریم و به به و چه چه می کنیم برداشته در کتاب قانون نوشته قلب آدم سه تا بطن دارد  من الان وقتی می روم دکتری که می دانم دست کم در دانشکده ی پزشکی دل و روده ی یک نفر را در سالن تشریح زیر نظر یک استاد پزشکی سفره کرده، دست و دلم می لرزد که نکند ؟ بعد شما ببین آن کسانی که جان خودشان و زن و بچه شان را دست بازماندگان مکتب پزشکی ابن سینا و رازی می گذارند واقعا دیگر چقدر دل و جرأت دارند؟؟؟؟؟ 

حالا شما از این گوساله هایی که هنوز به رازی و ابن سینا استناد می کنند انتظار داری که بفهمند مثلا فشار خون چیست؟ بابا بی خیال.  نوابغ تاریخ پزشکی چون سینا و رازی انقدر به خودشان زحمت ندادند که حتی گردش خون را کشف کنند حالا من دست بچه ام را بگیرم ببرم پیش کسی که از نظر سواد علمی شاگرد شاگرد شاگرد آنها هم نمی شود؟ ساندویچ مغز الاغ خورده ام آیا؟

عاشقان عیدتان مبارک باد


هر سال به چنین روزی که میرسیم (البته در تقویم قمری) جشنهای میلاد پر سعادت حضرت محمد (ص) به همراه روز نهایی هفته ی وحدت برگذار می شوند. مدتها بود که درباره ی هفته ی وحدت می خواستم بنویسم که امروز مجالی به دست آمد. تبلیغ وحدت بین شیعه و سنی از جمله تگذاری های جمهوری اسلامی بوده که پس از انقلاب 57 در دستور کار قرار داده شد. سخنرانی ها، بزگرداشتها، کنفرانسها و برنامه های تبلیغی زیادی در 4 دهه ی گذشته صورت گرفته اما من هنوز متوجه نشدم که دقیقا چه وحدتی باید بین شیعه و سنی برقرار بشود. شما اگر با یک عالم دینی اهل تسنن صحبت بکنید و از او درباره ی مذهبش بپرسید جواب می دهد که به یکی از چهار مذهب اصلی شافعی، حنفی، مالکی، حنبلی اعتقاد دارد و اصولا هر اهل سنتی می تواند به اختیار یکی از این مذاهب چهارگانه را اختیار کند. این مذاهب هم همگی مذاهب فقهی هستند یعنی مثلا فلان مذهب درباره نماز و روزه فلان فتوا را می دهد و بهمان مذهب بهمان فتوا را
اما شما اگر از یک شیعه دوازده امامی درباره ی مذهبش بپرسید بی استثنا جواب می دهد که به مذهب حقه ی جعفری اعتقاد دارد گرفتید؟ یعنی من الان ساعتها است که دارم فکر می کنم که اگر شیعیان (منظور شیعیانی است که من میشسناسم) واقعا از ته دل باور دارند که مذهبشان حق است و حقیقت با این پارادایم ذهنی دیگر چه جایی می ماند برای وحدت؟ وحدت بین چه و چه؟ حق و باطل؟ چون همان طور که می دانیم نقیض حق باطل است و اگر مذهب تشیع دوازده امامی حق است می توان این جمله را به این صورت هم بیان کرد که غیر از شیعه دوازده امامی تمامی مذاهب دیگر باطل اند؟ آن وقت چگونه و با چه تمهیدی می توان بین مذهب حق و مذاهب باطل گفتگو ایجاد کرد، وحدت که جای خود دارد؟
خلاصه اگر به پاسخی رسیدید به ما هم بگویید.
در ضمن عید همگی مبارک باد شیعه و سنی؛ ایرانی و غیر ایرانی
رضا کیانی

چرا هیچ گوساله ای با ویروس ایبولا آلوده نشد؟


این که چرا کسانی که دم از انسانیت می زنند و وظیفه در برابر جامعه و این حرفها، در برابر بیماری های خطرناکی مثل سارس و ابولا و ایدز هیچ کاری انجام نمی دهند به این خاطر نیست که خدای ناکرده چسبیده اند به مطبها و دکان های عطاریشان یا از بس که سرگرم حجامت و زالو انداختن هستند فرصت نجات دادن مردم را ندارند. نه خیر! اتفاقا این بندگان خدا از خدایشان بود اگر می توانستند که حتی اگر شده یک نفر مبتلا به ابولا یا سارس را درمان کنند تا گوساله پرستان در بوق و کرنا کنند که سروران ما هر بیماری لاعلاجی را قادرند درمان کنند و یک شبه می زدند و کل پزشکان مدرن را به دریا می ریختند. یعنی از نظر پروپاگاندا هم که شده درمان یک نفر ابولایی برای اینان صد هزار برابر ارزش دارد تا درمان مثلا بنده و جناب عالی. پس مسئله مسئله ی جیب من و شما نیست چون ماشاالله این عزیزان از فروش روغن زالو و کف دریا و  به جیب زده اند. اما چه عاملی باعث می شود که این سروران دست به چنین اقداماتی نزدنند و با الحاوی رازی و القانون سینا به جنگ سارس و ایدز و ابولا نروند؟


حقیقت این است که به قول رضا مارمولک طب سنتی دست و بال ایشان را بسته است. از هر نظر اگر طب سنتی سرآمد انواع روشهای درمانی جهان باشد، که نیست، باید بدانیم که یک طبیب سنتی، یا به قول خودشان حکیم، از نظر تشخیص عاجز است. یعنی طب سنتی وقتی پای تجویز در میان باشد میدان دار است ولی در زمینه ی تشخیص کاملا فشل است. چرایش را الان می گویم.

فرض کنید که شما، زبان م لال، سرطان مغز استخوان گرفته اید. می روید پیش فلان حکیم معروف در حالیکه نه خودتان می دانید چه بیماری دارید و نه ایشان هیچ سابقه ای از شما دارند. حالا قرار است که جناب حکیم باشی دکتر علفیان بیماری شما را تشخیص بدهند. روشهای تشخیص ایشان چیست؟ فهرست می کنم:
  • نگاه کردن به قاروره (یعنی تشخیص بیماری از روی رنگ ادرار)
  • نگاه کردن به زبان (یعنی تشخیص بیماری از روی رنگ زبان)
  • نگاه کردن به رنگ بدن بیمار ( از نظر رنگ پریدگی و سرخ شدن و .)
  • گرفتن نبض بیمار
  • دست زدن به پیشانی بیمار (که تب کرده یا خیر)
تمام شد. یعنی آدم باید واقعا یک چیزیش بشود که یک پزشک مدرن را که به انواع روشهای تشخیص آزمایشگاهی و رادیولوژی و ام.آر.آی و چه و چه و چه مجهز است ول کند و برود سراغ کسی که با نگاه کردن به رنگ ادرار قرار است بیماری اش را تشخیص بدهد. شما فکر می کنید که حکیم مزبور با تکیه بر این روشهای عهد چپق به احتمال چند درصد می تواند انواع مختلف سرطان را تشخیص بدهد؟ یعنی شما واقعا زندگی خودتان و عزیزانتان را در دست چنین افرادی می گذارید.

از میان پنج روش تشخیص طب سنتی تنها گرفتن نبض بیمار است که دقیق است و آن هم نه به دلیل حذاقت بیش از حد اطبای سنتی است بلکه به دلیل طبیعت نبض است که به صورت منظم می زند و اگر کم و زیاد بشود قابل تشخیص است. این بندگان خدا که هیچ حتی بزرگانشان مانند ابن سینا و رازی هم آنقدر هوشمند نبودند که برای تشخیص تب بیمار دست کم یک دماسنجی، چیزی اختراع کنند. یعنی واقعا اگر درجه حرارت بدن بیمار 38 درجه باشد یا 39 درجه چطور تشخیص می دهند این اختلاف یک درجه ای را؟ همین طوری روی هوا؟

طب سنتی 2500 سال است که در حوزه ی روشهای تشخیص بیماری ها درجا زده است و جالب این که مدعیان این نوع طبابت خود را از تمام پزشکان مدرن سر می دانند. درحالیکه انواع زیادی از سرطان را طب مدرن درمان کرده است و روشهایی چون پرتو درمانی و شیمی درمانی جان افراد زیادی را نجات داده اند بد نیست که مدعیان طب سنتی و گوساله پرستانی که صدای این گوساله ی سامری را در فضای مجازی جار می زنند یک بار بیایند و از پیشرفتهای خود در زمینه ی تشخیص بیماری ها و درمان انواع سرطان بگویند. 
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد