یاد داشتهای یک کرم کتاب

یاد داشتهای یک کرم کتاب

من همونی هستم که دنبالش نمیگردی
یاد داشتهای یک کرم کتاب

یاد داشتهای یک کرم کتاب

من همونی هستم که دنبالش نمیگردی

فقط ده متر آن طرف تر


معمولا مسئولان عالی رتبه کشور به صورت خصوصی در مورد ضرورت ادامه یا پایان جنگ صحبت می کردند. همه وزرا نیز عین همین صحبت را داشتند. تقریبا اکثر آنها نسبت به ادامه جنگ انتقادهای جدی داشتند اما در جلسات رسمی هیات دولت وقتی صحبت از جنگ به میان می آمد، همه به نحوی به ادامه جنگ رای می دادند و با شور و شوق متفق القول می شدند که باید جنگ را با شدت ادامه داد. آیه های قرآن و حدیث های معصومان و شعرهای حماسی را نیز چاشنی سخنان خود می کردند. 

یک اتاقی در پشت محل برگزاری هیات دولت بود که وزرا برای تماس با دفتر یا منزلشان و یا رفع خستگی و کشیدن سیگار و نوشیدن چای به آنجا می رفتند. معمولا وقتی خبر و یا گزارشی از وضعیت جنگ ارائه می شد وزرا نظرات واقعی شان را در آن اتاق به خوبی بیان می کردند و به صورت خودمانی مخالف ادامه جنگ بودند. 

اما وقتی ده متری از آن اتاق دور می شدند بر ضرورت تداوم جنگ سخن می گفتند. من واقعا نمی توانم قضاوت خودم را در این مورد بیان کنم. در حالی که شرایط و با موقعیتی که معاونان و وزرا داشتند باید به صورت شفاف به تجزیه و تحلیل مسائل و تصمیم گیری های نظام می پرداختیم که متاسفانه چنین نشد.

البته در مجلس هم همین طور بود، تمام نطق های پیش از دستور نمایندگان در دفاع از ادامه جنگ بود، اما وقتی با تک تک نمایندگان به صحبت می نشستی که با این همه حمله وضعیت مناطق جنگی امیدوار کننده نیست، وضعیت مادی این گونه است ،وضع آموزش نظامی نیروها نیز چنین است و تجهیزات کافی وجود ندارد آن نماینده هم ضرورت ادامه جنگ را به نقد می کشید و مخالفت می کرد. نمی دانم آیا این جزیی از روان شناسی جامعه ایران است که افراد هیچ وقت با صراحت حرف ها و نظرات خود را نمی زنند یا چیز دیگری است.این مساله موجب می شود که مسوولان نظام ی کشور هم فریب بخورند.

 بخشی از مصاحبه آقای روغنی زنجانی در کتاب اقتصاد ی جمهوری اسلامی

رابطه ی لیبرالیسم و ادیان ابراهیمی


اگرچه انسان گرایی لیبرال انسانها را تقدیس می کند، منکر وجود خدا نیست و در حقیقت بر بنیادهای یگانه پرستی تکیه می کند. اعتقاد لیبرال ها در مورد قداست و آزادی ذات هر فرد میراث مستقیم باور سنتی مسیحیان به روح آزاد و جاودانی فرد است. لیبرالیسم برای توضیح منحصر به فرد بودن انسان خردمند و ضرورت تقدیس او، بدون توسل به روح جاودانی» و خدای آفریننده» با مشکل روبرو خواهد شد. پایه گذاری شده اند که هر فردی دارای یک ذات درونی مقدس و تغییر ناپذیر و خدشه ناپذیر است که به دنیا معنی می دهد و سرچشمه ی کلی اقتدار ی و اخلاقی است. این یک تجلی از باور مسیحیت سنتی است در روحی ازاد و جاودانی که در درون هر فردی نهفته است.
یووال نوح هراری لعنة الله علیه

نشانه های آخر الزمان



Image result for ‫ابوالفضل بهرام‌پور‬‎
این بزرگوار برداشته حکم خداوند را از تلویوزیون جمهوری اسلامی بیان کرده به قدری مورد هجمه قرار گرفته که فردایش آمده و گفته اشتباه کردم. نه تنها گفته اشتباه کردم گفته که اصلا من خودم توی صف جلوی اعتراض ها بودم.
 یعنی انقدر سخت است برای این ملت شنیدن حکم قرآن که حتی خود علما نیز باید نسبت به بیان آن اعتراض بکنند؟ این بزرگوار آیاتی از قرآن را که درباره ی بغّات بود بیان کردند اگر اینجا را بخوانید می بینید که هر هجمه ای نسبت به مقام عظامی ولایت نمونه ی بارز بغی و  در نتیجه مستوجب همان پادافره ای است که حاج آقا بهرام پور بیان کردند. یعنی باغی را باید یا 
1- زجر کش کرد
2- دست راست و پای چپ را قطع کرد
3- گذاشت توی کشتی تا از گرسنگی بمیرد
4- به صلیب کشید
من جدا برای این مردم متاسف هستم که خودشان را مسلمان و شیعه می دانند ولی از شنیدن حکم قرآن سرباز می زنند.

علفهای تلخ در مزارع گندیده خواهد رسد

در ادامه ی پست قبل پستی از یکی از عزیزان کپی پیست می کنم که در روز مرداد 1388 نوشته شده و نشان می دهد که مردم ایران هنوز در تعریف ابتدایی ترین مسائل خود هم مانده اند ده سال دیگر هم که بگذر مردم وقتی بریزند در خیابان اول می روند سراغ تابلوهای راهنمایی و رانندگی و بانکها. حالا چه اعتراض درباره ی قیمت سیب زمینی و پیاز باشد چه در رابطه با اصلاح قوه ی قضاییه. خداوند به ما چند تا روشنفکر درست و حسابی اعطا بفرماید. آمین

http://s6.picofile.com/file/8380820692/23khordad.jpg

سهمِ راه‌پیماییِ امروز را داده‌ام به پاهام، اما به تصورِ دل‌فریب که شیرِ در قفس، قدم‌های بلند برمی‌دارم دورِ اتاق، از زیادیِ عصبانیت؛
عصبانیته از کلمات است، از این حماقتی که ته ندارد، که هم‌پایه‌ی وقاحت در تاخت و تاز، که سویه‌شان هم اگر نه یکی، حاصلش جز غبار چشم چشم را نبین نیست

میلِ همگانی فرستاده که روشها ی مبارزات مدنی برای ضربه زدن به دولت نامشروع
ده- باز گذاشتن شیر آب در پارکها،دستشوئی های عمومی و عدم رعایت اصلاح الگوی مصرف در تمامی اماکن وابسته به حاکمیت نامشروع
.

بعد بیایید من را بشناسیم
شنبه‌ی اول- گیر کرده توی کوچه‌ای پایینِ مطهری، نه راهِ پس دارم نه پیش که سپربه‌دستانی هر دو ورش، نشسته زیرِ در خانه‌ای، شکلاتِ آب‌شده‌ای از توی کیفم در‌میاورم، پوستش را نمی‌توانم برگردانم توی کیف که به کثافت خواهید کشید، سطل؟ اگر هم بود سرِ خیابان آتشش زده‌اند که اشک‌آورها را مقابله. رهاش می‌کنم روی زمین، بعد خاطره‌ی این قرمزِ پنج‌درهفت را هنوز دارم که ماند روی آسفالت

شنبه‌ی دوم- پارکِ روبروی دانشگاهِ شریف، مردم دارند می‌دوند، داد که ندوید، که تا اینجا که نمی‌آیند، همراهم می‌گوید که ولی موتوریه با زنجیر؟ باتوم؟ با هرچیز که تابش بدهی تا بخورد به مردم، مردم؟ پیر و لخ‌لخ‌کن هم بینشان. آبِ آب‌سردکن را چرا/کی باز ول؟ برمی‌گردم می‌بندمش

یا وسواسِ بازیافتی‌ها را جدا، در شب‌هایی که کلِ سطل قرار بود دستخوشِ حریقِ بی‌بهانه‌ی مبارزاتِ پرشورِ بروبچِ محل با خودشان

به وضوح و فریادِ در خیابان اعلام داشته‌ام و باز اینجا هم: من این جوب‌های خیابان را شخم زدن، تابلوی کوچه‌ها را کندن، شیشه‌ی بانک‌ها را شکستن را نه می‌فهمم، نه ذره‌ای قبول دارم، با ناتوانیم هم می‌ایستم در مقابلِ فاعلینش

راهِ مبارزاتتان اگر از کاغذ خورده‌ی سبز در خیابان می‌گذرد، یا شیرِ آب باز گذاشتن، برقِ بی‌رویه مصرف کردن، گازِ معده ول دادن در تاکسی اگر که کناردستی‌تان مشکوک به دولتی بودن، سیگارپشتِ‌سیگار دود کردن که مگر هوا را آلوده‌تر، آبِ دماغ را مالیدن به دستگیره‌ی اتوبوس که هم سبز و هم چسبان حماقتتان مستدام؛ اما لطفا،لطفا،لطفا یک‌جور مسیرتان را بروید که تلاقی نکند با این مطرود، بگذارید بمانم من در بی‌‌خبریم، با ته‌‌مانده‌ی آن یقین ِ کوچک‌ ‌ که انسان دنیائی‌ست

___

و نوشته هم که تحریم سینمای دولتی و غیر فرهنگی حاکمیت نامشروع
بعد من صداندار، قرص و شربت‌ها بالاانداخته، فلاسکِ آبِ جوش در بغل، تازه بارِ سومِ الی‌م را دیده‌ام، و احساس می‌کنم هنوز بدهکارش
لابد سی‌دیِ غیرمجازِ کنارخیابانی‌ مصرف نمودن شده از اهمِّ مجاهدات؟

قسمتهای حذف شده از مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری


قسمتهایی از مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری که در بسیاری از تصحیح ها حذف شده اند را به سمع و نظر بینندگان عزیز می رسانم:
1- خدایا! به مردم ایران بفهمان که وقتی شادند به خیابان نریزنند. جایی که در آن خوشحالی می کنند و جشن می گیرند را بهش می گویند تالار نه خیابان.
2- خدایا! به مردم ایران بفهمان که وقتی ناراحت و عزادارند به خیابان نریزند. جایی که در آن عزاداری می کنند را بهش می گویند تکیه و حسینه نه خیابان.
3- خدایا! به مردم ایران بفهمان که وقتی بازی می کنند به خیابان نریزند. جایی که در آن بازی می کنند را بهش می گویند ورزشگاه و باشگاه نه خیابان.
4- خدایا! به مردم ایران بفهمان که وقتی پیاده روی می کنند به خیابان نریزند. جایی که در آن پیاده روی می کنند را بهش می گویند پیاده رو نه خیابان.
5- خدایا! به مردم ایران بفهمان که وقتی اعتراض دارند به خیابان نریزند. جایی که در آن اعتراض می کنند را بهش می گویند صندوق رأی نه خیابان.